جلسه دوازدهم _ معانی الفاظ و اقسام قضایا

جلسه دوازدهم _ معانی الفاظ و اقسام قضایا

هر گاه یک واژه ای که یک معنای حقیقی داشت و در معنای مجازی بکار بردیم آن معنای مجازی با ذوق و بالطبع است و با وضع نیست.مرحوم آخوند کاری به علاقه ندارد.مهمترین دلیل آخوند وجدان است.در ادامه به تبیین اقسام قضایا که سه نوع قضیه خارجی و لفظی و ذهنی وجود دارد؛ پرداخته می شود.

معانی الفاظ و اقسام قضایا

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث در این بود که وقتی لفظی در #معنای_مجازی بکار برود به #وضع است یا به طبع؟ #آخوند می گویند وقتی واژه ای در معنای مجازی بکار می رود، این بر اساس #ذوق است. یعنی مثلاً به آدم ترسو نمی توانیم شیر بگوییم. به شجاع شیر می گوییم. یک مناسبتی دارد. وقتی یک #واژه ای در معنای مجازی بکار می رود باید یک مناسبتی و علاقه‌ای در معنای مجازی با معنای حقیقی وجود داشته باشد. که به آن #علاقه می‌گویند. در #علم_معانی و بیان حدود ۲۵ نوع علاقه داریم. مثلا به انگور، خمر می‌گوییم. «انی ارانی اعصر خمرا» خمر به اعتبار آینده است که این یک علاقه است. یا مثلاً به یک جزء اطلاق کل می کنند. مثل این که دستم درد می کند. در حالی که انگشتش درد می کند. این معنای مجازی است.

 به طور کلی #مرحوم_آخوند کاری به علاقه ها ندارد. می گوید هر گاه یک واژه ای که یک #معنای_حقیقی داشت و در معنای مجازی بکار بردیم آن معنای مجازی با ذوق و بالطبع است و با وضع نیست. مثلاً حاتم ‌طایی، هر کسی که سخی است می‌گویند مانند حاتم می ماند به ذوق بدین گونه شده است. به همین جهت هم مستهجن است که یک واژه‌ ای را در معنای غیر متعارفی بکار ببرید. مثلاً به یک آدم ترسو بگویید شجاع .

(صحة استعمال اللفظ فی ما یناسب ما وضع له) صحیح بودن کاربرد یک لفظ در معنای مناسب ما وضع له است. ما وضع له یعنی معنای اصلی. یناسب ما وضع له یعنی معنای مجازی اسد، معنای ما وضع له آن شیر است و ما یناسب ما وضع له رجل شجاع است. #استعمال لفظ در چیزی که مناسب معنای موضوع له است .(هل هو بالوضع) آیا این استعمال به وضع است یعنی #واضع گفته می شود اسد را در رجل شجاع بکار برد) او بالطبع؟  یا به ذوق است؟ (وجهان) دو وجه است. (بل قولان) #مشهور میگویند به وضع است. ولی #مرحوم_آخوند_خراسانی می گوید) اظهر هما انه بالطبع) به نظر آخوند به طبع است. که این اتفاق صورت می‌گیرد.

مهمترین دلیل آخوند #وجدان است. (بشهادة الوجدان بحسن الاستعمال) نیکو است استعمال کنید .(فیه) فیه به ما یناسب بر میگردد. یعنی در معنای مجازی. در معنای مجازی نیکو است (ولو مع منع الواضع عنه (ولو واضع از این استعمال منع کند. عنه به استعمال بر میگردد. یعنی طبق ذوق عمل می کنیم. برعکس استفاده یک لفظ در معنای غیر مناسب مستهجن است.) و باستهجان الاستعمال) یعنی ناپسند است کلمه را بکار ببرید (فی ما لایناسبه) در آن جا که مناسب آن نیست.) ولو مع ترخیصه) ترخیصه به واضع برمیگردد. ولو واضع هم ترخیص بدهد. پس صحیح است. #صحت یعنی حسن )و لا معنی لصحته الا حسنه) معنایی برای صحت استعمال جز حسن استعمال نیست. پس ملاحظه فرمودید که هر واژه ای که در معنای مجازی بکار می رود حسن دارد .

کلماتی را که استفاده می کنیم و بکار می بریم دو نوع است. گاهی یک کلمه را در معنای حقیقی خود بکار می بریم. مثلاً #انسان که مراد آن #حیوان_ناطق است. هر لفظ یک ماده و یک هیئت دارد. مثلاً ضرب «ض-ر-ب» #ماده و #فعل هیئت آن است. اگر یک معنای یک واژه ای در معنای خودش بکار رفت، این را وضع شخصی می گوییم. مثل این که می گوییم ضرب یعنی زد، این را وضع شخصی می‌گوییم. اما بعضی اوقات ما وضع نوعی است. یعنی یک هیئتی را در نظر بگیریم. مثلاً  اضرب #فعل_امر است. منظور از اضرب هیئت اضرب است یعنی افعل نه کلمه اضرب می‌گوییم. افعل برای فعل امر است؛ این را #نوع می‌گویند. پس ما یک وقت واژه هایی را که بکار می بریم، سه نوع است. یکبار در معنای خودش مثل ضرب یعنی زد، این شخصی می‌شود. یکبار ضرب فعل ماضی است و کار با ضرب نداریم و منظور فعل و #هیئت است. یک بار هم می گوییم که با ضرب می توانیم کلمه درست کنیم. مثل ضارب. اینجا منظور ضرب نیست و منظور ماده است.

 آخوند می گوید که اگر کلمه ای در نوع بکار برود مجاز می شود. در واقع وقتی کلمه ای را در معنای شخصی بکار می ‌بریم معنای حقیقی می شود.

 (و الظاهر ان الصحة الاستعمال لفظ فی نوعه) اگر یک لفظ در نوع بکار رفت (او مثله (یا در مثل بکار رفت  (من قبیله) یعنی از قبیل همین استعمال فی ما یناسب؛ یعنی مجازی است. (کما تاتی الاشاره الی تفصیله). انشالله تفصیل آن را خواهیم گفت. 

مقدمه چهارم بهتر بود با مقدمه سوم با هم بیاید. هر لغتی در معنای حقیقی بکار برود و معنای حقیقی در معنای مجازی بکار برود به طبع و به ذوق می شود. ما یک لفظی را بکار می‌ بریم و نوع آن را #اراده می کنیم، گاهی #صنف آن را اراده می کنیم و گاهی مثل آن را اراده می کنیم و گاهی شخص آن را اراده می کنیم. مثلاً می گوییم ضرب فعل ماضی است. منظور انواع فعل است. صرفاً به عنوان #نماد ذکر می کنیم، این را نوع می گویند. گاهی صنف است. صنف یک مقدار محدودتر از نوع است. مثلاً اگر انسان نوع باشد، ایرانی بودن صنف می‌ شود. گاهی کلمه را می گوییم نوع آن را اراده می کنیم و گاهی کلمه را می گوییم و سپس صنف آن را اراده می کنیم. گاهی هم مثل را اراده می کنیم. مثلا ضرب که در #تدریس گفته می شود با ضرب که شاگرد در برگه خود می نویسد یکی نیست. گاهی هم شخص را اراده می کنیم. مثلا خود ضرب منظور است.

)لا شبهة) هیچ تردیدی نیست (فی صحة اطلاق اللفظ) می توان یک لفظی را بیاورید مثل ضرب )و ارادة نوعه به) ضمایر نوعه و به لفظ بر میگردد. نوع لفظ را اراده کنیم )کما اذا قیل (مثل اینکه بگوییم «ضرب_  مثلا_ فعل ماض» واقعا ضرب منظور است. اما هر چیزی که بر وزن فعل می آید، فعل ماضی است .این بکار بردن واژه در نوع می شود. آخوند برای آن مثال زده است. (او صنفه، کما اذا قیل: زید ‏فی «ضرب زید»فاعل) یک مقدار محدودتر شد. صنف شد و زید فاعل است .(اذا لم یقصد به) اگر قصد نکنیم به این لفظ )شخص القول) یعنی منظور از ضرب خود ضرب نباشد؛ بلکه منظور از ضرب هر فعل ماضی باشد؛ پس لفظ را در نوع بکار برده شد و لفظ در صنف بکار برده شد. بدین گونه معنای مجازی می شود.

 در قسم سوم که مثل باشد آن جای است که در واقع یک ضرب بگویید و منظور ضرب خود باشد که مثل این است (او مثله ک «ضرب» فی المثال فی ما اذا قصد) مثل ضرب در مثال اگر قصد بشود. در هر سه قسم معنا مجازی است و به طبع است .

)و قد اشرنا الی ان صحة الاطلاق کذلک) صحیح است اطلاق کنید یعنی کلمه را نوع و صنف و مثل بگویید  و (حسنه) ضمیر به اطلاق بر میگردد. نیکو است این اطلاق و حسنه و نیکو بودن آن از )انما کان بالطبع) این طبعی و به ذوق است. این تکرار قبل است یعنی )لا بالاوضع).

مثلاً فرض کنید که یک #کلمه مهمانی که معنا ندارد را برای نوعی یا برای یک صنفی وضع کنیم. اگر صرف وضع بود، باید #کلمات مهمل را هم وضع کنید )و الا) اگر به وضع بود (کانت المهملات موضوعة لذلک) کلمه های مهمل هم باید وضع شود. ذلک یعنی نوع و صنف و مثل )لصحة الاطلاق کذلک فیها) چون اطلاق درست است. در این مهملات می‌توانیم بگوییم دیز #لفظ است همان طور که می گوییم زید لفظ است) و الالتزام بوضعها کذلک کما تری) اما این که ملتزم به وضع مهملات شوید. کذلک برای نوع و صنف و مثل است. کما تری یعنی اشکال دارد.

 یک واژه گاهی در شخص خودش  بکار برود. مثلا منظور از ضرب خود ضرب باشد. امکان ندارد. مثلاً ضرب می‌گوییم اما آن چیزی که در ذهن شما می‌آید یک چیز دیگر است. هر کلمه که بکار برده می شود یک #حاکی دارد و یک #محکی دارد. مثلاً می‌گوییم «زید قائم» که متشکل از دو کلمه و یک نسبت است. این عبارت باید از یک چیز خارج حکایت کند و آن یک انسان است که در خارج ایستاده است و آن محکی می شود. کلام حاکی می‌شود. هر جمله ای که بکار می ‌برید باید سه جزء داشته باشد. یک مبتدا «زید» یک خبر «قائم» و یک نسبت داشته باشد. هر جمله ای که بکار می‌برید دال است مانند «زید قائم» دال است. #مدلول آن زید است که آنجا ایستاده است.

هر جمله سه جز دارد اگر جمله باشد. یک مسند، مسند علیه و مسند الیه است که نسبت در عربی می‌گوییم. مبتدا و خبر و نسبت که در فارسی تعبیر گزاره هم بکار می برند.

 اگر گفته شود «زید قائم» و منظور شخص همین زید باشد. حتی محکی اش را هم کنار بگذاریم. یعنی بگوییم «زید قائم» این زید، آن است. اگر بدین گونه باشد دو اشکال دارد. اولین اشکال این است که دال و مدلول یکی هستند. گفتید زید در صورتی که می‌گوید مدلول ندارد؛ خود زید منظور است. دومین اشکال هم کلمه است. دو جز شما می گویید «زید قائم» در صورتی که این «زید قائم» اگر شخص منظور باشد و دلالت بر چیزی نداشته باشد، این مسند و گزاره نیست ولذا این اشکال این جا پیدا می‌شود.

 (و اما اطلاقه) اما اینکه بگویید زید (و اراده شخصه (و اراده شخص خود آن لفظ را بکنید. اطلاق به لفظ بر میگردد. (کما اذا قیل «زید لفظ»، و ارید منه شخص نفسه) یعنی شخص نفس زید و اصلا کاری با خارج ندارد. (ففی صحته  صحته) به اطلاق بر میگردد در صحت این اطلاق (بدون تاویل نظر) اگر تصرفی نکنیم مشکل است. دو اشکال وجود دارد. یک (لاستلزامه) استلزامه به اطلاق برمیگردد. این اطلاق )اتحاد الدال و المدلول) لازم می آورد. اتحاد دال و مدلول یعنی هر کلمه و عبارتی دارای دال و مدلول است. مثلا «زید عالم» زید دال است زید خارجی مدلول است.

 اگر گفته شود «زید لفظ» و منظور خود زید باشد و هیچ معنای خارجی مدنظر نباشد؛ اتحاد دال و مدلول است و اصلاً مدلول ندارد. این یک اشکال است. اشکال دوم این است که اگر زید دلالت بر چیزی نکند قضیه دو جزئی می شود اما هر قضیه سه جز دارد. 

سه نوع #قضیه خارجی و لفظی و ذهنی وجود دارد. «زید لفظ» سه قسم دارد. زید مبتدا، لفظ خبر و یک نسبتی هم بین این دو است. وقتی که گفته می شود منظور از زید شخص زید است یعنی زید را تصور نباید کرد و همین شخص حاکی نباید قرار دهید و دال بر هیچ چیزی نیست. پس این زید موضوع نیست. قضیه دو جزء خبر و نسبت می‌شود و اصلاً موضوع ندارد. (او ترکب القضیه من جزئین) قضیه شما از دو جز تشکیل می شود. یعنی اصلاً قضیه محقق نمی شود.

(اما اطلاقه و ارادة شخصه) اگر کلمه ای را اطلاق کردیم و اراده کردیم شخص آن را )کما اذا قیل «زید لفظ» و ارید منه شخص نفسه) خود زید منظور باشد. ( ففی صحته) در صحت این اطلاق )بدون تاویل نظر) است. (لاستلزامه) چون اتحاد #دال و مدلول و ترکیب قضیه از دو جز لازم می آید.

 (بیان ذلک (توضیح آن )انه ان اعتبر دلالته علی نفسه) اگر دلالت لفظ زید بر خودش معتبر باشد. (حینئذ لزم الاتحاد) اتحاد لازم می‌آید و دال و مدلول یکی می شود. (و الا لزم ترکبها من جزئین) یا ترکب از دو جزء لازم می آید. یعنی )لان القضیة الفظیة) قضیه لفظیه یعنی «زید لفظ» (علی هذا) این دارد توضیح جزئین را می دهد. (انما تکون حاکیة عن المحمول و النسبة) حاکی از نسبت و محمول است. (لا الموضوع (موضوع ندارد. چون موضوع را شخص خودش می گویید. موضوع حاکی نیست.

)لان القضیة الفظیة علی هذا) قضیه لفظی حاکی از محمول و نسبت می شود و موضوع ندارد. (فتکون القضیة المحکیة بها مرکبة من جزئین (قضیه بیرونی مرکب از دو جز می شود. (مع امتناع الترکب الا من الثلاثة) می دانید که باید هر #عبارت سه جز داشته باشد. (ضرورة) برای این که محال است. )استحالة ثبوت النسبة بدون المنتسبین) نسبت بدون دو قسمت نمی شود. باید #موضوع باشد.

 قلت پاسخ است که ان شاءالله فردا عرض می کنم.

این جلسه در #مدرسه_آیت_الله_گلپایگانی برگزار شده است.

 

توصیه شده برای شما

دیدگاه خود را بنویسید