جلسه چهاردهم _ معانی الفاظ

جلسه چهاردهم _ معانی الفاظ

هر لفظی که در هر معنایی بکار برده می شود واضع این الفاظ را برای چه معنایی قرار داده است. به طور کلی هر لفظی برای معنای من حیث هی و خالی از هیچ پسوندی و پیشوندی وضع شده است. برای این که الفاظ برای معنای مراد وضع شده باشند سه محذور وجود دارد.

معانی الفاظ

بسم الله الرحمن الرحیم 

مقدمه ی پنجم که #مرحوم_آخوند در باب #الفاظ بحث می کنند و این ها بحث های نظری است که به عنوان مقدمه اسمش را گذاشته است؛ این هست که این الفاظی که ما به کار می بریم؛ حالا هر لفظی که ما در هر معنایی بکار می بریم واضع این الفاظ را برای چه معنایی قرار داده است. یعنی این که مثلا فرض کنیم که کلمه اسد به معنای شیر است، ماء یعنی آب، واضع گفته من ماء را می گذارم برای آب یا گفته ماء را می گذارم برای آبی که مراد و مقصود گوینده است. یا مثلا الانسان حیوان ناطق یا الانسان حیوان #ناطق که مراد است فرقش چیست؟ اگر این دومی باشد سه یا چهار تا اشکال دارد ولی ایشان می فرمایند که آن اولی است. یعنی هیچ گاه واضع #لفظ را برای معنای مراد نمی گذارد.

  اگر بخواهم در #ذهن شما مطلب را روشن کنم خیلی از اوقات شما یک لفظی را می شنوید ولی #مراد گوینده نیست ولی به معنا منتقل می شوید. مثل کسی که خواب است می گوید آب شما از آن آب می فهمید با این که کلمه ی آب مرادش نبوده و اصلا قصد تفهیم نداشته و تصور و تصدیق نداشته است. یا مثال واضح تر آن طوطی که سخن می گوید لفظ را #اراده نمی کند ولی ما به معنا منتقل می شویم.

 پس به طور کلی هر لفظی برای معنای عریان، معنای من حیث هی، معنای خالی از هیچ پسوندی و پیشوندی وضع شده است. واضع گفت کلب یعنی سگ و انسان یعنی حیوان ناطق. مثال دیگر فرض کنید که وقتی به بچه ی یاد می دهید که به کسی بگوید کلب شنونده به معنا منتقل می شود ولی بچه #لفظ را قصد نکرده. اما اگر در حالت کاربرد و #استعمال باشد. مثلا وقتی که می خواهید در مورد آب صحبت کنید باید بدانید که لفظ مراد است. مثلا آب سیال است. آب مایه حیات است. این درمورد استعمال است. اما واضح لفظی را برای معنای #مراد وضع نمی کند. 

متن: (ریب فی کون الالفاظ موضوعة بإزاء معانیها من حیث هی) الفاظ وضع شدن برای معنای عریان (،لا من حیث هی مرادة للافظها) از ان جهت که مراد گوینده است (،لما عرفت) در معنای حرفی (بما لا مزید علیه، من أن قصد المعنى على أنحائه) چه در حرف باشد چه در لحاظ استقلالی در اسم باشد و چه لحاظ آلی (من مقومات الاستعمال، فلا یکاد یکون من قیود المستعمل فیه) و موضوع له. (هذا) اشکال دوم (مضافا إلى ضرورة صحة الحمل والاسناد فی الجمل، بلا تصرف فی ألفاظ الاطراف) دو طرف جمله فعل و فاعل یا مبتدا و خبر (،مع أنه لو کانت) الفاظ (موضوعة لها) معانی (بما هی مرادة) با قید مراد (،لما صح بدونه) بدون تصرف امکان ندارد (،بداهة أن المحمول على) زید (فی) زید قائم (والمسند إلیهفی) ضرب زید (- مثلا - هو نفس القیام والضرب) بدون تصرف (،لا بما هما مرادان،) اشکال سوم (مع أنه یلزم کون وضع عامة الالفاظ) تمام االفاظ (عاما والموضوع له خاصا، لمکان اعتبار خصوص إرادة اللافظین) چون همگی اعتبار کردید اراده گویندگان را (فیما وضع له اللفظ) در موضوع له لفظ. (،فإنه لا مجال لتوهم أخذ مفهوم الارادة) اراده کلی: کسی می گوید که اراده شخصی مراد نیست بلکه اراده کلی مراد است لکن این جواب خوبی نیست چون کسی که بحث را مطرح می کند منظورش اراده گوینده است. (فیه، کما لا یخفى، وهکذا الحال فی طرف الموضوع).

برای این که الفاظ برای معنای مراد وضع شده باشند سه محذور وجود دارد.

مشکل اول این است که همان طور که حروف وضع عام و موضوع له عام وگفتیم که حروف در استعمالش جزئی می شود این جا نیز همان گونه است یعنی این ها هم قبلا گفتیم قصد معنا جزء مستعمل فیه و موضوع له نیست.

مراد بودن نیز دوگونه است یک اراده ی جزئی و یکی کلی. جزیی مثل اراده شخص شما و اراده کلی مثلا واضع گفته تمام الفاظ عالم برای معانی مراد وضع شده است.

اشکال دوم: مثلا انسان اگر معنایش این باشد «الحیوان المراد و الناطق المراد» یا مثلا زید قائم یعنی زید مراد و قائم نیز یعنی قیام مراد است. ما می گوییم قائم برای قیام وضع شده است. اگر شما بگویید که برای مراد وضع شده جمله زید قائم این گونه می شود: «زید المراد قائم المراد». در اینجا دیگر حمل ممکن نیست زیرا هر دو پسوند دارند و در هنگام استعمال باید تجرید شوند یعنی بین موضوع و محمول نباید فاصله باشد قید اراده مانع از حمل است. 

اشکال سوم: شما گفتید در اسماء وضع عام موضوع له عام یعنی واضع معنای انسان را در نظر گرفته و گذاشته برای معنای حیوان ناطق اما اگر گفتی وضع شده برای حیوان ناطق خاص موضوع له می شود خاص .پس این موجب می شود ما در عالم وضع عام موضوع له عام نداشته باشی چون هر کلمه ای وضع شده برای مراد شما پس موضوع له خاص از بین می رود.

نکته: دو نفر از بزرگان #خواجه_نصیر_طوسی و #ابن_سینا گفته اند که #صاحب_فصول گفته است که این دو گفته اند «الدلاله تتبع الاراده» دلالت تابع اراده است. پس منظور این ها این بوده که دلالت الفاظ تابع #اراده است. الفاظ وضع شده برای مراد گوینده. لکن مراد این دو نفر این نبوده است. #آخوند می فرماید که مراد ایشان این بوده که دلالت در استعمال تابع اراده است نه در وضع. یعنی مثلا من که درس می گویم باید الفاظ را اراده کنم. بنده می گویم اسد و اصلا اراده هم نمی کنم شما معنای شیر را  می فهمید. ولی همین آدم اگر بخواهد راجع به شیر سخنرانی کند اراده می کند و صحبت می کند.

ما دو گونه دلالت داریم یکی تصوری و یکی تصدیقی در تصوری حضور معنی به ذهن است.ولی در سخنرانی و تدریس و ... #دلالت تصدیقی است یعنی #تصور می کنیم و تایید می کنیم و بعد بیان می کنیم. اما در بحث #الفاظ ما سراغ دلالت تصوری می رویم.

متن: (وأما ما حکی عن العلمین الشیخ الرئیس ، والمحقق الطوسی من مصیرهما إلى أن الدلالة تتبع الارادة) دلالت تبعیت می کند از اراده (، فلیس ناظرا إلى کون الالفاظ موضوعة للمعانی بما هی مرادة) اینها نگفته اند که #الفاظ وضع شده برای #معانی مراد (،کما توهمه بعض الافاضل) صاحب فصول (،بل ناظر إلى أن دلالة الالفاظ على معانیها بالدلالة التصدیقیة، أی دلالتها على کونها مرادة للافظها تتبع إرادتها منها) دلالت الفاظ بر این که الفاظ مراد لافظ الفاظ اند یعنی گوینده(ویتفرع) #دلالت_تصدیقی (علیها) اراده (تبعیة مقام الاثبات للثبوت) در مقام ثبوت یعنی وضع اما اثبات یعنی کاربرد (وتفرع الکشف على الواقع المکشوف،) در واقع مکشوف باید اراده وجود داشته باشد. 

(فإنه لولا الثبوت فی الواقع، لما کان للاثبات والکشف والدلالة مجال،) اگر ثبوت نبود اثبات کشف #دلالت مجالی نداشت(ولذا لا بد من إحراز کون المتکلم بصدد الافادة) #متکلم باید معنا را برساند. (فی إثبات إرادة ما هو ظاهر کلامه ودلالته على الارادة، وإلا لما کانت لکلامه هذه الدلالة،) والا کلامش دلالت ندارد. (وإن کانت له الدلالة التصوریة) گرچه #دلالت_تصوری دارد، (أی کون سماعه موجبا لاخطار معناه الموضوع له،) شنیدن موجب می شود معنا در #ذهن بیاید. (ولو کان من وراء الجدار أو من لافظ بلا شعور ولا اختیار). اگرچه از پشت دیوار یا از لافظ که بدون اختیار و بدون اراده باشد. 

این جلسه در مدرسه #آیت_الله_گلپایگانی برگزار شده است.

وصلی الله علی سیدنا محمد واله الطاهرین

 

توصیه شده برای شما

دیدگاه خود را بنویسید