جلسه هفتم _ اقسام وضع

جلسه هفتم _ اقسام وضع

آخوند خراسانی در این بخش اول به تعریفی از وضع پرداخته و سپس اقسام آن را ذکر کرده اند که وضع عام_موضوع له عام، وضع خاص_موضوع له خاص، وضع عام_موضوع له خاص و وضع خاص_موضوع له عام است که تبیین هر یک می پردازد. درباره حروف سه قول مطرح است. آخوند می گوید وضع عام و موضوع له عام و مستعمل فیه هم عام است.

بسم الله الرحمن الرحیم

#آخوند_خراسانی بحث الفاظ را با بحث #وضع شروع کرده است. بحث وضع ثمره اصولی شاید نداشته باشد. #آخوند می ‌خواهد یک دسته بندی از شیوه وضع #الفاظ برای معانی داشته باشد. ذهنیت غلط موجب نشود که وضع را به لفظ و موضوع را به معنا تعبیر کنید. برای این که این تقسیمات چهارگانه را تصور کنید؛ فرض کنید کسی  می خواهد لغتی را برای یک معنایی قرار بدهد. مثلاً  به کامپیوتر رایانه بگویند. این که از ابتدا چگونه لغات برای معانی وضع شده است؛ اختلاف وجود دارد. #مرحوم_شهید_صدر قائل به نظریه قرن اکید است. برخی واضع خاص قائل هستند. 

وضع یا تعیینی است یا تعینی است. اگر کسی #لغت را برای معنایی گذاشت تعیین می شود. اما اگر کم کم وضع پیدا کرد به این معنا تعینی می شود.

ما کاری به واضع نداریم. لفظ که برای یک معنایی گذاشته می شود یا یک کسی این کار را انجام می دهد به این می گویند وضع تعیینی یا خود به خود آن لغت با آن معنا انس پیدا می کند که به این می گویند وضع تعینی. گاهی واضع چیز خاصی را وضع می کند مثل این که شما به کامپیوتر بگویید رایانه؛ وضع تعیینی می‌شود. گاهی هم بر اثر کثرت و انس یک لغت است. آن قدر به همین حرکاتی که ما می خوانیم گفتند صلات، #صلات یعنی نماز، کسی ذهنش به #دعا نمی رود. #نماز برای دعا وضع شده است  ولی الان به معنای نماز است. حقیقت شرعیه شده است. 

اینکه چه کسی چه لغتی برای چه معنایی با چه دلیل و مبنایی وضع کرده است اهمیتی ندارد. در رابطه لفظ با معنا این که مثلاً شما لبن را به ماست می گویید یا به شیر می گویید؛ مشهور می گویند یک اعتباری پشت آن است یا به اعتبار مردم یا به اعتبار واضع یا به اعتبار #فرهنگستان است. یک اعتباری وجود دارد که شما از این به بعد تا به شما می گویند صلات شما ذهنتان برود روی نماز. ولی #آقای_خویی می گویند یک نوع تعهد بین لغت و معنا هست. یعنی یک نوع #معاهده ای است. همانند اینکه این لفظ در این معنا به کار برود. مرحوم #شهید_صدر قائل به قرن اکید است. نظریه قرن اکید را ایشان در #حلقات مطرح کردند. مثلاً می‌گویند اقتران زیاد و نزدیک بودن فراوان باعث است.

 حالا اگر بخواهید بگویید شیر ولی شیر آب را قصد شما باشد؛ قرینه می خواهد. #مجاز در وضع الفاظ برای معانی کافی نمی باشد. حالا می خواهد منشا شهرت، تعهد یا قرن اکید باشد. اینها اختلاف است.

  ما یک وضع و یک موضوع له داریم. یک لفظ مثلا زید را در نظر بگیرید. برای چه معنایی می خواهید این #لفظ را بگذارید؟ آن معنایی که در نظر دارید اینجا به معنای وضع است. می گویند استعمالش به ‌جای متعلق تعلق گرفته است. برای مثال لفظ #انسان یک معنایی دارد. معنای انسان چه چیزی است؟ معنایی که به #ذهن می آید به نام #حیوان_ناطق است. یک عده ای دور هم جمع می شوند. می خواهند جلسه ای  بگذارند؛ همایش می گویند. حالا چرا به این همایش می گویند. همایش را می خواهید به همه نشست های علمی بگویید، یعنی یک مجموعه ای از نشست های علمی.

فعل و کاری که انجام می شود موضوع له است. پس وضع آن معنایی است که در نظر می گیریم و این را برای همین هم می گذارد. این می‌شود وضع عام موضوع له عام یعنی معنای کلی در نظر گرفته می شود. لفظ هم برای همین گذاشته می شود. 

علت آن این است که یک وقت ممکن است یک معنای کلی در نظر بگیرید مثل کل شهر قم، یک کلمه ای به نام پردیسان را برای یک قسمت کوچک آن می گذارید. #وضع_عام بود ولی موضوع له خاص است. اگر یک معنایی را در نظر گرفته و لفظ را برای همان می گذارید؛ این می شود وضع عام موضوع له عام. یک وقت معنای خاصی را در نظر می‌گیرید لفظ را برای همین گذاشتید؛ این می‌شود #وضع_خاص موضوع له خاص.

به طور کلی چهار نوع می شود: 

وضع عام_موضوع له عام 

وضع خاص_موضوع له خاص 

وضع عام_موضوع له خاص

وضع خاص_موضوع له عام

  آخوند دو مورد آخر را قبول ندارد. یک وقت یک لغتی را در نظر می گیرید. مثلاً می گویید کلمه «من» را من می‌خواهم وضع کنم. من یک حرف است برای چه چیزی می خواهید بگذارید؟ برای معنای «الابتدا». پس لغت من است و معنا هم الابتدا است. معنا هم عام است. اما اگر برای ابتدای خاصی باشد. مثلا از قم به تهران، این وضع می شود برای ابتدای خاص ابتدا من البصره. وضع عام و موضوع له خاص می شود. به عبارت دیگر معنایی که فرض می کنید عام است اما لفظ را برای یکی از مصادیق های آن می گذارید نه برای خود آن. عام می تواند مرات برای خاص باشد. اما وضع خاص و موضوع له عام نمی شود. یک معنای خاصی را در نظر گرفته بعد لفظ را برای عام گذاشته شود. این را آخوند رد می کند. 

اما یک استدراک، یک نعم که یک توجیهی برای درست کردن قسم چهارم بیان می شود. ما یک معنایی را در نظر می‌گیریم مثلا معنای خاص مثلاً شما الان می خواهید اسم برای فرزندتان بگذارید معنای زید را در نظر می گیرید؛ معنای زید یعنی هیکل زید یعنی آن چهره و هیکل فرزند. این معنا اینجا این است و شما می خواهید برای آن لفظ زید بگذارید. #معنا چه چیزی است؟ #خاص است. این معنای خاص این لفظ  را می‌توانید برایش بگذارید بدین نحو وضع خاص و موضوع له خاص می شود. ولی اگر بگوییم حیوان #ناطق یعنی در ذهن یک معنای عام در نظر گرفته می شود. به خاطر این خاص در ذهن یک عام آورده می شود. اگر این واژه را برای آن وضع شود؛ وضع خاص ولی موضوع له عام می شود. یعنی لفظ را به جای این که برای خاص بگذارید برای عام گذاشتید.

در جواب گفته می شود این وضع عام و موضوع له عام است. از این خاص به عام رسیدید. خاص را مشیر گرفتید و وسیله قرار دادید. در اینجا که عام در نظر گرفتید و گفتید حیوان ناطق. معنا عام بود ‏لفظ را هم برای عام گذاشتید اما خاص را آیینه قرار دادید برای عام. از طریق خاص یک عام تصور و اشراب می شود. مثلا یک دعای خاص برای یک مریض خاص می خواهید بخوانید اما از طریق مریض خاص نیت همه مریضها می شود. این معنا خاص بود اما #دعا برای عام است.

آخوند می گوید این وضع خاص موضوع له خاص نیست. خاص یک وجهی و یک مراتی برای عام شده است. پس وضع عام و موضوع له خاص می شود.

 نعم استدراک است. یعنی وضع عام و موضوع له عام داریم. وضع خاص و موضوع له خاص هم داریم. وضع عام و موضوع له خاص هم داریم. اما وضع خاص و موضوع له عام #محال است. 

 (نعم، ربما یوجب تصوّره) گاهی موجب می شود تصور #خاص مثل دعا خواندن که برای همه مریضها خوانده می شود. (تصوّر العامّ بنفسه،) نفس تصور عام همه مریضها در نظر گرفته می شود. (فیوضع له اللفظ،) برای عام متصور وضع می شود، عام در ضمن خاص. (فیکون الوضعُ عامّاً کما کان الموضوع له عامّاً.) این شد وضع عام و موضوع له عام. این وضع خاص موضوع له عام نیست. چیزی به نام وضع خاص موضوع له عام وجود ندارد. از کانال آن عام تصور می کنید. گفته می شود می توان وضع عام و موضوع له خاص را هم به وضع خاص موضوع له خاص برگرداند. به طور کلی دو قسم وضع عام و موضوع له عام و وضع خاص و موضوع له خاص باشد. 

 می گویند همان طور که عام تصور شد بعد لفظ را برای خاص قرار دادید مانند همان بگویید یک معنای عام در نظر می گیریم قصد خاص می کنیم. مثلا کل کلاس را در نظر گرفته اما درس را برای یک نفر بیان کردن است. ولی منظور این است و لفظ را هم برای همین می گذاریم. این وضع خاص و موضوع له خاص می شود. آخوند می گوید خاص می تواند مرات برای عام باشد، خاص می تواند به #عام برسد، جزء می‌تواند به کل برسد اما یک معنای عام در نظر گرفته ولی مقصود خاص باشد و وضع برای آن بکنید. اصلاً از بحث ما خارج است. 

(وهذا بخلاف ما هی فی الوضع العامّ والموضوع له الخاصّ،) در این قسم نمی‌شود (فإنّ الموضوع له - وهی الأفراد -) اگر منظور کل باشد صحیح است اما اگر در اینجا موضوع له یک نفر باشد نمی‌تواند مرات کل کلاس  قرار بدهید. موضوع له  (هی الافراد لا یکون متصوّراً) برای مثال در کلاس کلی است. موضوع له شما افراد است. مگر به وجه خودش و عنوان خودش متصور نیست. نمی‌توانید عام تصور کنید به وجه خاص. از کلاس تنها یک نفر مدنظر باشد. این صحیح نیست. این عام نمی‌شود. از عام تصور خاص می شود آن هم در ذهن. اما این جا در ذهن این امکان وجود ندارد. بله موضوع له شما عام است. افراد است. متصور مگر به وجه خود عام نیست. 

عام و عنوانش (و هو العام و فرق واضح) خیلی فرق می کند (بین تصوّر الشیء بوجهه،) که خاص در نظر گرفته شود اما عام قصد شود  (وتصوّره بنفسه) اما در اینجا تصور خود عام را قصد کردید (ولو کان بسبب تصوّرِ أمرٍ آخر.) به نفسه دیگری به سبب امر دیگری است. (و فرق واضح بین تصور شی بوجهه) تصور کنید یک چیزی را به وجه خودش و عنوان خودش مثل عام در وضع عام موضوع له خاص این طور است که خود عام را تصور کردید ولی گاهی هم تصور می کنید یک چیزی را بنفسه؛ خاص تصور می کنید. (ولو بسبب تصور) امر دیگر. در وضع خاص موضوع له عام؛ خاص تصور می شود اما بوسیله ی آن به عام رسیده می شود. پس به سبب امر دیگری یعنی خاص عام تصور شده است.

برای مثال دعایی که قرار بر یک بیمار بود برای همه مریضها خوانده شد. به سبب تصور خاص، عام تصور شده است. یک وقت برای همه مریضها خوانده می شود بدون واسطه (به نفسه) اما در اینجا به سبب تصور خاص (با واسطه) به عام رسیده می شود. این اشکالی ندارد. (ولو کان بسبب تصوّرِ أمرٍ آخر.)

 این لعل بازگشت است به اول نعم. گفته شد وضع عام و موضوع له عام، وضع خاص و موضوع له خاص و وضع عام و موضوع له خاص وجود دارد. اما قسم چهارم که وضع خاص و موضوع له عام بود؛ گفته شد محال است. با توجیح این که از خاص، عام را قصد شود که قسم چهارم درست شود که آخوند قبول نکرد و قائل هستند در این صورت یک وضع عام و موضوع له عام درست می شود. عام دیگر درست می شود.(و لعلّ خفاء ذلک علی بعض الأعلام ) بر بعضی از اعلام ( #مرحوم_محقق_رشتی ) این تصور پیش آمده که خفای این مطلب (وعدم تمییزه بینهما، کان موجباً لتوهّم إمکان ثبوت قسمٍ رابع) نتوانستند تمیز دهند بین این دو #مبحث و توهم شده ثبوت قسم چهارم. قسم چهارم این است که (و هو أن یکون الوضع خاصّاً مع کون الموضوع له عامّاً،) یک وضع خاص و موضوع له عام درست شده است. (مع أنّه) شان چنین است (واضحٌ) همچنین چیزی وجود ندارد. (لمن کان له) برای کسی که باشد (أدنی تأمُّل. ) یک کمی انسان تامل کند در واقع درست می شود.

(ثمّ إنّه لا ریبَ فی ثبوت الوضع الخاصّ والموضوع له الخاصّ، ) این مورد صحیح است و موجود است. (کوضع الأعلام)، مثل همه ی اعلام که شما وضع می کنید. اعلام یعنی علم ها، اسم ها. ( وکذا الوضع العامّ والموضوع له العامّ،)  این هم مشکلی ندارد. (کوضع أسماء الأجناس.) مانند اسماء اجناس مثل حیوان ناطق را انسان گفته شده است. اسم جنس ها وضع عام و موضوع له عام است. اما سوال اینکه وضع عام و موضوع له خاص هم داریم؟ بین مشهور و بین آخوند اختلاف وجود دارد. #حضرت_امام در این بحث از منتقدین آخوند است و حرف آخوند را نمی پذیرد. مشهور می گویند وضع حروف عام است و موضوع له خاص است. آخوند می گوید وضع حروف عام است و موضوع له هم عام است. آخوند می گوید من یک لفظ است.  معنای ابتدا را در نظر گرفته شده و برای همین معنا وضع شده است. وضع عام است. پس هم وضع آن عام است هم موضوع له آن عام است. پس نگویید #حروف وضع عام موضوع له خاص است؛ این اشتباه است. (وأمّا الوضع العامّ والموضوع له الخاصّ فقد توهم) توهم شده (أنّه وضع الحروف) حروف را گفتند این طور است (و ما الحِقَ بها من الأسماء.) آن اسما که ملحق می شود به حروف مثل #اشاره مثل #ضمیر گفتند لفظ ش عام است و موضوع له خاص است. 

بعضی ها قسم سوم را می گویند که وضع حروف عام و موضوع له هم عام است. این کار عام است. من لفظی است که ابتدا را عام در نظر گرفته و عام هم وضع شده اما مستعمل فیه آن خاص است. یعنی وقتی به کار می رود خاص به کار می رود. به نظرم حرف درستی می باشد. آخوند این حرف را هم قبول نمی کند. آخوند می‌گوید مستعمل فیه هم خاص نیست. (کما تُوُهّم أیضاً أنّ المستعمل فیه فیها خاصٌّ مع کون الموضوع له کالوضع عامّاً. فیها مستعمل فیه) یعنی وقتی به کار برده می شود در عمل و در کارکرد خاص می شود. 

پس درباره حروف سه قول شد. مشهور می گویند وضع عام موضوع له خاص است. بعضی ها می گویند وضع عام موضوع له عام اما مستعمل فیه خاص است. آخوند می گوید وضع عام است موضوع له عام است مستعمل فیه هم عام است. من برای کلی ابتدا است. من استعمالش خاص است نه مستعمل فیه آن. 

#مدرسه_آیت_الله_گلپایگانی 

 و صلی الله علی سیدنا محمد واله الطاهرین

توصیه شده برای شما

دیدگاه خود را بنویسید