جلسه دهم _ وضع حروف

جلسه دهم _ وضع حروف

مرحوم آخوند معتقد است که وضع و موضوع له و مستعمل فیه حروف عام است و برای آن دلیل و اشکالات به آن را رد می کند.

وضع حروف

 بسم الله الرحمن الرحیم

در بحث #حروف #مرحوم_آخوند معتقد است #وضع و موضوع له و مستعمل فیه #عام است. #واضع که من را گذاشته، معنای عام را در نظر گرفته است. برای ابتدا قرار داده و برای همان معنا هم #لغت من را گذاشته است. حالا می خواهید در بصره بکار ببرید. #استعمال آن با شما است. به عبارت دیگر شما من را هر کجا که می خواهید به کار ببرید. اما هم وضع هم موضوع له هم مستعمل فیه عام است.

اگر شما بخواهید بگویید موضوع له آن #خاص است و جز است؛ جز خارجی که نیست. ما می بینیم که کاربرد من عام است. اما اگر جز ذهنی باشد یعنی واضع من را وضع کرده برای ابتداء ملحوظ فی الذهن. جزء ذهنی 3 اشکال دارد:

 اشکال اول این است که در هر کاربردی دو لحاظ صورت می گیرد. یک لحاظ ذهنی و یک لحاظ هم شما انجام می دهید. شما وقتی کلمه ای را بکار می برید و تصور می کنید؛ #تصور و #تصدیق همان لحاظ است. در نتیجه اگر من وضع شده برای ابتدای ملحوظ فی الذهن؛ یک ملحوظ شما اینجا آوردید و یکی هم که من می خواهم در کاربرد لحاظ کنم. دو لحاظ می شود و این خلاف است و ما تا به حالا ندیدیم کسی دو لحاظ در کلمه داشته باشد.

اشکال دوم این است که اگر شما من را گفتید وضع شده برای جزئی ذهنی یعنی وضع معنای آن عام است ولی وضع شده برای آن ابتدایی که در #ذهن است. اصلاً  نمی توان در خارج به کار ببریم «لایمکن استعماله الخارجی». ما وجود ذهنی و وجود خارجی داریم. وجود ذهنی غیر از خارجی و وجود خارجی غیر از وجود ذهنی است. برای مثال در ذهنم چیزی را تصور می کنم. نمی توانم در خارج بیاورم که شما وجود خارجی هستید. وجود خارجی «بما هو خارج» در ذهن نمی آید. وجود ذهنی هم نمی تواند با قید ذهنی لباس خروج بپوشد. وقتی من را می گذارید برای جزء ذهنی نمی توانید بگویید من البصره؛ نمی توانید استفاده کنید.

مگر نمی گویید من یا حروف موضوع له خاص است، مگر نمی گویید موضوع له آن #جزئی است. جزء خارجی که قبول نکردید بدلیل اینکه چون اگر برای جزء خارجی وضع شده باشد؛ کدام جزء؟ تهران و بصره و مشهد. اما اگر می گویید جزء ذهنی سه تا اشکال دارد: اشکال اول این است که در هر کاربردی دو لحاظ صورت می گیرد یک لحاظ ذهنی و یک لحاظ استعمالی صورت می گیرد. اشکال دوم این است که اگر حروف برای جزئی ذهنی #وضع شده باشد یعنی در ذهن جزئی و خاص شده است، دیگر کاربرد خارجی ندارد. استفاده خارجی از آن نمی توان کرد.

اشکال سوم این است که اگر من موضوع له خاص است به خاطر جزئی ذهنی، #اسم هم موضوع له آن خاص می شود. چه فرقی است بین #کلمه من که حرف است با کلمه الابتدا که اسم است؟ می گویید وقتی واضع من را قرار داد، در ذهنش تصور کرد. پس جزئی ذهنی ابتدا را هم باید تصور کند، آن هم جزئی ذهنی می شود منتها این را مستقل و آن یکی را غیر مستقل تصور می کند. در اشکال سوم لازم می آید که اسامی و اسم جنس هم موضوع له خاص پیدا می کند در صورتی که الان این را نمی گویید. پس وضع من و موضوع له آن عام است.

وقتی می گویید خاص یعنی جزئی که گفتیم نمی شود چون خیلی از اوقات من را عام استفاده می کنید و می گویید اذهب یا سر من قم الی تهران از هر جای قم می خواهید بروید. این من عام است. بله من خاص هم داریم «یغضوا من ابصارهم». اما عام هم داریم. پس جزئی خارجی نمی‌تواند باشد. اگر گفته شود شارع وقتی می خواست من را وضع کند برای ابتدای غیر مستقل و وضع آن را عام گرفت یعنی معنای ابتدا را در نظر گرفته ولی موضوع له را خاص گرفته است. یعنی در ذهن این را تصور و جزئی کرد و من را به عنوان یک کلمه غیر مستقل در نظر گرفته است «من حالتا للغیر». 

 وقتی تصور کردید موضوع له خاص می شود. چون من در ذهن شما محدود به عنوان یک کلمه ای که حالت برای غیر است، شد. جزئی ذهنی می شود. وقتی که می خواهید من را به کار ببرید و بگویید سرت من بصره باید لحاظ ذهنی بکنید و یک لحاظ هم که قبلا انجام شد که در نتیجه دو لحاظ می شود. این دو لحاظ تصور کردن اشکال دارد.

 اشکال دیگر این است که می گویید من را فرض کردیم «حالتا للغیر» وقتی جزئی ذهنی شد، موضوع له یک کلمه ذهنی می شود و دیگر در خارج نمی شود به کار ببرید. کاربرد این را ذهنی کردید.

اشکال سوم این است که بین من و اسم چه فرقی است؟ می گویید من در #ذهن «حالتا للغیر». ابتدا هم می گوییم مستقل باید تصورش کنیم. اگر قرار است در ذهن بیاید، آن هم باید بیاید در نتیجه جزئی ذهنی می شود. چه کسی گفته تصور کلمه جزئی درست می کند؟ موضوع له را خاص می کند. به طور کلی ما یک اسم داریم یک حرف و چون بعضی اوقات می گویند «ابتدایی فی الامور اصعب من انتهایی» اسم است.  ابتدایی را به جای من می گویید.

شما مثال می زنید که رجل و الی یکی اسم است و دیگری حرف است. اینها هر دو وضعشان عام است. یکی را مستقل در نظر گرفتیم و دیگری را غیر مستقل در نظر گرفتیم. موضوع له شان هم عام است. من برای ابتدای غیر مستقل وضع شده و ابتدا برای ابتدای #مستقل وضع شده است. #مستعمل_فیه و کاربردشان هم عام است. هر کجا که می خواهید بکار ببرید مشکلی ندارد. در نتیجه تفاوتی بین اسم و حرف از نظر وضع و #موضوع_له و مستعمل فیه نیست.

(مع أنّه) اشکال دوم است (مع انه) یعنی اگر گفتید که من جزئی ذهنی است ) یلزم أن لا یصدقَ علی الخارجیّات) دیگر بر خارجیات صدق نمی کند. (لامتناع صدق الکلّی العقلیّ(  چون این کلی عقلی یعنی «الذهنی لایصدق علی الخارجیات» یک چیز ذهنی که برای خارجیات صدق نمی کند و کلی عقلی بر خارجیات صدق نمی کند. چون کلی عقلی موطنش ذهن است. (حیثُ لا موطن له) موطنی نیست برای کلی عقلی یعنی همان جزئی ذهنی) إلّاالذهن،) دیگر هیچ وقت نمی تواند کسی امتثال #امر کند.

(فامتنع) امتثال مثل:«سِر من البصرة » ،(إلّا بالتجرید) بگویید در هر استعمالی تجرید می‌کنیم که در جواب می گوییم هر کسی که حرف می‌زند، تجرید نمی کند. (الا بالتجرید وإلغاء الخصوصیّة،) مثلاً هر کس که می خواهد بگوید «سرت من» بگوید آن من که در ذهن است هذا یعنی مجاز می‌شود این حرف اگر این کار را بکنیم لفظ را از موضوع له ش بیرون آوردید. #حقیقت نیست و #مجاز است.

 اشکال سوم (مع أنّه لیس) گفتید من را باید لحاظ کنیم (حالتا للغیر) اسم هم باید لحاظ کنیم «حالتا فی نفسه» پس هر دو لحاظ دارند. آن هم موضوع له خاص می شود (مع أنّه لیس لحاظ المعنی حالةً لغیره) وقتی معنا را در حرف «حالتا لغیره» می گیریم (فی الحروف إلّاکلحاظه) #جزء مثل آن لحاظ (معنا فی نفسه فی الأسماء،) چه فرقی می کند این حروف (حالتا لغیره) است. اسامی لحاظ فی نفسه است. همانطور که برای اسم لحاظ ذهنی لازم نیست برای حروف هم لازم نیست. (وکما لا یکون هذا اللحاظ) یعنی «الذهنی» همانطور که این لحاظ ذهنی معتبر نیست. (فیها) در مستعمل فیه اسما (کذلک اللحاظ فی الحروف)، در حروف نیاز نیست (کما لا یخفی.) در نتیجه حروف با اسامی با هم فرق نمی کند. حرف یا اسم وضع شان و موضوع له شان و کاربردشان عام است.

(و بالجملة: لیس المعنی فی کلمة «من) من که یک حرف است و ) لفظ « الابتداء » - مثلاً (-ابتدا را مثلا می گوید شما می توانید بگویید) انتها إلّا الابتداء ؛) من و ابتدا یکی است من در ابتدای غیر مستقل به کار می رود و ابتدا در ابتدا مستقل به کار می رود. ( فکما لا یعتبر فی معناه) همانطور که معتبر نیست در معنای اسمی) لحاظه فی نفسه) نمی خواهد فی ‌نفسه لحاظ کنید. (و مستقلاًّ، کذلک لا یعتبر فی معناها) در معنای حروف ) لحاظهُ فی غیرها) لحاظ ابتدا کلمه ی من ابتدا در غیر حروف نیست. ( وآلةً)، نه آنجا مستقلاً نیاز به لحاظ دارد نه اینجا آلتاً نیاز به لحاظ دارد. همانطور که در اسم جزئی نیست در حروف هم نیست.

(و کما لا یکون لحاظه) یعنی استقلالاً؛ کما اینکه لحاظ استقلالی فیه در اسم منظور است کلمه) الابتدا) همانطور که لحاظ استقلالی در کلمه ابتدا نیست.( موجباً لجزئیّته) در موجبه جزئیه این کلمه ابتدا در اسم نمی شود (فلیکن کذلک فیها.(  در حروف هم همینطور است. به هیچ وجه این کذلک آن لحاظ موجب جزئیت نمی شود. اشکال این است که فرقی بین اسم و حرف نمی شود که با این حرفی که گفته شد می شود اسم را جای حرف آورد و حرف را جای اسم آورد. ما می گوییم وضعشان و موضوع له شان و مستعمل فیه شان عام است. جواب این است که اسم و حرف را با هم اشتباه کردید. گفته شد این دو کاربرد با هم آمده است اما گفته نشد که کاربردشان مساوی است. گفتیم عام است.

(إن قلت: علی هذا لم یبق فرقٌ بین الاسم والحرف) بین این اسم و حرف فرقی نگذاشتید) فی المعنا) اصلا از اول اشکال است. در معنا و کاربرد فرق نگذاشتیم. گفتیم مستعمل فیه عام است. چه موقع گفتیم معنای آن یکی است. (و لزم کونُ مثل کلمة «من» و لفظ «الابتداء» مترادفین،) یعنی گفتیم مترادف هستند. گفتیم هر دو خاص نیستند.

 (صحّ استعمالُ کلّ منهما فی موضع الآخر،) می توان یکی را جای دیگری استفاده کرد. (و هکذا سائر الحروف) سایر حروف، الی و انتها یکی می‌شوند. (مع الأسماء الموضوعة لمعانیها،) حروف با آن اسمایی که وضع شده برای معانی حروف مثلاً الی برای انتها مثلاً (و هو باطلٌ بالضرورة،( هیچ کسی نگفته این را جای هم می شود استفاده کرد. (کما هو واضح.(

 (قلت:( گفتیم فرق در لحاظ و در وضع عام و در موضوع له نیست. هر دو به تصور و لحاظ نیاز دارند. اما در کاربرد در اینکه این را باید مستقل و غیر مستقل بکار ببریم فعلا در مقام استعمال کار نداریم.

 گفتیم وضع و موضوع له و مستعمل فیه عام هستند و اگر بخواهید لحاظ کنید باید هر دو را لحاظ کنیم. من و ابتدا کاملاً مشخص است که در ابتدا می گوییم «ابتدایی من قم الی تهران» یا «ابتدایی اصعب من انتهایی» اما اینجا باید بگوییم. اگر در اینجا به جای ابتدا من را بیاوریم باید بگوییم ‌«من اصعب من الی»؟ من سخت تر از الی. این اشتباه است. باید بگویید «ابتدایی اصعب من انتهایی فی الامور» هر کاری شروعش از پایان سخت تر است. اما آنجا اگر بخواهیم بگوییم «من البصره الی الکوفه» (قلت الفرق بینهما) فرق این است. ( إنّما هو فی اختصاص کلٍّ منهما بوضعٍ،) این وضع یعنی استعمال و بهره‌ برداری هر کدام از اینها اختصاص به یک بهره‌ برداری دارد. منظور از بهره برداری چه چیزی است؟ (حیث إنّه وضع الاسم) شان چنین است اسم وضع  شده است  (وُضِعَ الاسم لیُراد) اراده بشود از این #اسم (معناه بما هو هو وفی نفسه،) مثل «ابتدایی اصعب من انتهایی»(والحرف) یعنی (وضع الحرف لیُراد منه) اراده بشود از این حرف (معناه لا کذلک،) کذلک به فی نفسه بر میگردد. کذلک همان حرفی است که در #جوهر و #عرض زدیم. «الجوهر اذا وجد وجد لا فی الموضوع» اما «العرض اذا وجد وجد فی الموضوع». حرف چه چیزی است؟ ( بل هو حالةٌ لغیره،( حالت برای غیر است. (کما مرّت الإشارة إلیه غیر مرّة.) که این مطلب مرت الاشارة است.

(فالاختلافُ ) یک بار دیگر تکرار می‌کند. اختلاف بین اسم و حرف (فی الوضع) در آن بهره ‌برداری است. (بین الاسم و الحرف فی الوضع یکون موجباً لعدم جواز استعمال أحدهما فی موضع الآخَر،) یکی را نمی شود جای دیگری بکار برد. (و إن اتّفقا فی ما له الوضع.) اگرچه متفق در موضوع له که هر دو عام هستند.

اراده #معنا و کاربرد استعمال را هیچ وقت در معنای اصلی لحاظ نمی شود. (و قد عرفت -بما لا مزید علیه-: أنّ نحو إرادة المعنی) این کاری که می خواهید از آن استفاده کنید؛ یکی مستقل و دیگری غیر مستقل است. (لا یکادُ یمکنُ أن یکون من خصوصیّاته و مقوّماته( هر دو ضمیر به معنای موضوع له بر می‌گردد. هیچ وقت این معنا و این شیوه بهره برداری از خصوصیات معنای موضوع له و از مقومات آن نیست.

در نتیجه من برای غیر مستقل و اسم برای مستقل است. ایشان می گوید در وضع با هم تفاوتی ندارند. اتفاقاً همین مسئله راجع به #خبر و #انشاء است. می‌دانید که جملاتی داریم که گاهی بعضی خبریه است و بعضی انشاییه است. یعنی جمله ها گاهی خبر محض هستند. مثل «ذهبت الی بیتی». گاهی هم انشای #محض است. مثل «اذهب الی البیت». انشاء صرفاً ایجاد است و در واقع تحقق نیست اما خبر تحقق پیدا کرده است.

 بعضی جملات مشترک است. یعنی یک عبارت است که می تواند خبری باشد و می تواند انشایی باشد. مثل «انکحت موکلتی». ایشان می خواهد بگوید همان حرفی که در من و ابتدا (در حروف و اسم) گفتیم، اینجا هم هست. خبر و انشا فقط به نحوه کاربرد بر می گردد. این را دارد شاهد می آورد.

(ثمّ لا یبعد أن یکون الاختلافُ فی الخبر و الإنشاء أیضاً کذلک)، گفتیم خبر و انشاهایی که مشترک است. مثل «انکحت». یعنی خبر و انشا را یک جور است. (فیکون الخبر موضوعاً) خبر وضع شده (لیستعمل فی حکایة ثبوت معناه فی موطنه) که برای #حکایت معنا آن در موطن استعمال شده است. (و الإنشاء لیستعمل فی قصد تحقّقه وثبوته،( نه انشاء برای قصد تحقق و ثبوت است. یعنی می خواهیم انجام بدهیم هر دو هم موضوع له عام است. (و إن اتّفقا فی ما استعملا فیه،) یا موضوع له فرقی نمی کند. (فتأمّل(. این تامل شاید به خاطر این است که خبر و انشا یک کلمه و #فعل است. بحث ما روی دو تا کلمه بود. اسم و حرف دو کلمه است. شیوه استفاده فرق می کند. این تشبیه با هم متفاوت است.

این جلسه در مدرسه #آیت_الله_گلپایگانی برگزار شده است.

 والسلام علیکم و الرحمة الله و برکاته 

 

توصیه شده برای شما

دیدگاه خود را بنویسید