جلسه نهم _ وضع حروف

جلسه نهم _ وضع حروف

مرحوم آخوند خراسانی دو قسم از اقسام وضع را قبول نکردند و به تمامی اشکالات مطرح شده پاسخ دادند و می گویند وضع عام و موضوع له عام و وضع خاص و موضوع له خاص است و به بقیه اقسام وضع اشکالاتی نیز وارد می سازند.

وضع حروف

بسم الله الرحمن الرحیم

 در مباحث #اصولی من به دوستان توصیه می کنم که یک مجموعه از #مباحث_اصولی در دست داشته باشید. کتاب #آیت_الله_مشکینی بسیار مفید است. کار خوبی که ایشان در این #کتاب کرده این است که به #حروف_الفبا #مباحث_اصول را تفکیک کرده است. مثلاً #استصحاب در الف، #تبادر در تاء، #قاعده_لاضرر در قاف. در همین بحث وضع که داریم محضر شما می خوانیم ایشان در دو صفحه تمام خلاصه #کفایه و نظرات #صاحب_فصول و دیگران را منعکس کرده است. کتاب #اصطلاح_الاصول_آیت_الله_مشکینی بسیار مفید است.

مثلا در بحث وضع که داریم می‌خوانیم تعبیر این است که  «الوضع ارتباط خاص حاصل بین اللفظ و المعنی و بعد تقسیمه بین وضع تعیینی و تعینی الثانی وضع خاص و موضوع له خاص. در ادامه می گوید: «توصیف الوصف الذی هو من فعل الواضع» که #وضع را توصیف می کنیم «بالعام و الخاص توصیف المسامحه» این یک توصیف مسامحه ای است. «فان متصف بهما حقیقتا هو الملحوظ للواضع عند الوضع» آن که واضع لحاظ کرده است ما به آن وضع می گوییم. پس از آن یعنی «الملحوظ للواضع عند الوضع» وضع که یک عملیات است. وضع خودش عام نمی شود. آن ملحوظ که برای واضع آن چیزی که در نظر می‌گیریم که برای آن کلمه بگذارد؛ آن وضع است. «و الوضع العام معناه الوضع الذی کان الملحوظ عند الواضع عاما».

 به عبارت دیگر تلاشی که ایشان در این #کتاب کرده است؛ سعی کرده است که آن نتیجه و محصل و خلاصه بحث را ارائه کند.

 بحث در وضع #حروف است که وضع حروف چگونه است؟ و به چه شکل است؟ می‌خواهیم بگوییم سرت من البصره الی الکوفه. بحث از من که اینجا به کار برده شده یک بحث نظری است. وضع حروف مثل من که می‌خواهیم وضع کنیم برای ابتدا یا مثلاً الی را می خواهیم وضع کنیم برای انتها وضع شده است. یا اسمائی که همانند حروف هستند همانند هذا که #اسم_اشاره است ولی مثل حروف است چون چیزی ندارد.

می‌دانید که یک وقت می گوییم ابتدا سیری من قم این اسم است. یعنی می خواهم کلمه من را به کار ببرم. کلا حروف مثل #عرض می ماند. در #فلسفه عرض وابسته به #جوهر است. رنگ سفید روی تخته خودش را نشان می دهد. حروف هم باید به یک جایی وابسته باشند. وقتی که واضع این کلمه ابتدا را برای من گذاشت به چه نحو گذاشت؟ بعضی می گویند وضع عام و موضوع له #خاص است. بعضی می گویند وضع #عام و موضوع له عام است.

ما ۴ تا بخش داریم: وضع، موضوع له، مستعمل فیه و استعمال. آن معنای ملحوظ از من که در ذهن واضع است؛ کلمه ابتدا آمد. به صورت فراگیر من را برای همین معنای فراگیر ابتدا وضع کرد. وضع عام و موضوع له عام شد. به شما گفته اند من را برای ابتدا به کار ببرید. پس مستعمل فیه آن عام می شود. شما با این ویژگی من می گویید سرت من قم. شما در جز بکار بردید.

#آخوند می گوید در حروف واضع یک معنای کلی در نظر گرفته است. پس وضع عام است. واژه من را برای همان قرار داده است. پس موضوع له عام است. اگر گفته شود که من برای ابتدا است پس مستعمل فیه آن عام است. در نزد شما خاص می شود. آخوند می گوید که واضع می خواست برای کلمه ابتدا واژه بگذارد. می گوید ابتدا که عام است و برای همین هم قرار داده می شود.

 مثلاً در لفظ انسان، #انسان را برای #حیوان_ناطق می گذاشتید. معنا در ذهن به نام حیوان ناطق ملحوظ است. نزد ما یک کلمه انسان است. برای این معنا می گذاریم. پس وضع، موضوع له، استعمال و مستعمل فیه آن عام می شود. هر کجا که بخواهید می توانید انسان را به کار ببرید. ولی ممکن است که جای خاصی استعمال شود. مثلاً انسان گچ کار.

 از نظر آخوند هیچ فرقی بین حروف و اسماء نیست. تمام آنها وضع، موضوع له و مستعمل فیه عام است. یعنی معنایی که در نظر گرفتیم عام است. کلمه را برای عام گذاشتیم. در کاربرد هم در عام استفاده شده است. فقط خاص استفاده می‌کنیم.

 اما بعضی می گویند وضع و موضوع له عام است و مستعمل فیه خاص است. #مرحوم_آخوند می گوید قبول نداریم که موضوع له خاص باشد. ایشان می‌گویند اگر می گویید وضع عام باشد یعنی من معنای ابتدا است اما موضوع له خاص یعنی گذاشتیم برای ابتدای جزئی و ابتدای خاص یعنی جزئی. منظور از جزء چیست؟ جزء خارجی است یا جزء ذهنی. می دانید که هر کلمه ای که به کار می رود یا باید در ذهن یا در خارج تشخص پیدا کند (الشی ما لم یتشخص لم یوجد).

مثلاً به شما می گوییم کلمه داعش و به صورت مستقیم یک فرد داعشی را به شما نشان می دهند. این جز خارجی می‌شود. یعنی #داعش را در اینجا برای شما معنا می کنم. مثلاً یک واژه ای که برای شما غیر مانوس است و برای اولین بار این کلمه ها آمده است.  وقتی می‌گوییم کلمه عارف باید یک وقت به صورت حضوری به شما نشان داده می شود. این جزء خارجی می شود. 

 یک جزء هم جزء ذهنی است. هر کلمه‌ای که ما می گوییم شما در ذهنتان یک تصوری می کنید این جز ذهنی می‌شود. شاید هم اشتباه باشد. به شما گفته شد عارف. در ذهن یک چیزی می آید؛ این جزء ذهنی می شود. ممکن است اجزای ذهنی با هم متفاوت بشود.

مثلا من را برای افتتاح قرار دادیم. من برای ابتدای خاص و موضوع له خاص وضع شده است و جزئی است. اگر جزء خارجی می گویید که این فرض را رد کردیم و گفتیم نمی شود. چون مثال می زنیم که من جزء به کار نرفته است. مثل «سر من قم الی تهران» از هر کجا قم می توانم بروم. البته این مغالطه است. چون وقتی قم می گویید جزء است.  ولی  می‌خواهیم حرف آخوند را تبیین کنیم.

 اما جزء ذهنی سه تا اشکال دارد. اشکال اول این است که اگر شما می گویید که من وضع شده است برای جز ذهنی یعنی چه؟ یعنی واضع گفته من را می خواهد وضع کند. معنای آن چی است؟ الابتدا. معنای آن که این است. وضع عام می شود. کلمه ابتدا را در نظر گرفته و می‌خواهد من را برای آن بگذارد. ما یک کلمه ابتدا را فرض کردیم عام است من را می خواستیم برای این بگذاریم ولی گفتیم «الابتدا الملحوظ فی ذهن اللاحظ یا المبتداء الملحوظ فی الذهن». بر طبق این مبنا خاص می شود. من برای ابتدای کلی که در ذهن است. بالاخره هر کلمه‌ای که من می گویم یک برداشت از آن می کنید. وقتی می‌گویم عارف شما در ذهنت چه چیزی می آید؟ 

آخوند می گوید کلمه من را می خواستیم برای ابتدا بگذاریم. ابتدا هم به معنای عام است. اگر برای ابتدا بگذاریم وضع و موضوع له عام می شود. برای همین قرار دادیم. می گویید موضوع له آن خاص است. من را برای ابتدا نگذاشتم. برای آن ابتدایی که در ذهن است قرار داده ایم.

 به عبارت دیگر شاید اینطور باشد «الابتدا الذی لوحظ حالتا للغیر» چون ابتدا گفته شد مثل عرض می ماند. خودش استقلالی ندارد. من حرف است. من را قرار دادیم برای ابتدایی که ملاحظه می ‌شود. حالت برای دیگری است. یعنی کلمه ابتدا عام است. مثلا آیه شریفه «قل المومنین یغضوا من ابصارهم» آنجا من برای ابصار به کار رفته است. کلمه من را واضع برای ابتدای کلی گذاشته نگذاشته است. برای ابتدای ملاحظه شده به عنوان حالت برای غیر است. این معنای #جزء_ذهنی است.

یک ابتدای کلی دارید. یک ابتدایی که در ذهن شما آمده است. من برای آن وضع شده است. برای ابتدایی که ملاحظه شده و در ذهن جزء شده است و جزئی ذهنی می شود. اولین اشکال این است که لازم می آید در کاربرد کلمه من دو لحاظ صورت بگیرد. در صورتی که هیچ کس این کار را انجام نمی دهد.

 مثلا می گویم مدرسه بزرگ است. مدرسه یک #کلمه است و بزرگ هم یک کلمه است. اینها را باید لحاظ شود تا بکار برده شود. منتها چون این کار سریع انجام می شود متوجه نمی شویم. یعنی تصور است. والا هیچ کلمه ای تشخص ندارد.

وقتی می خواهیم بگوییم «سرت من البصره الی الکوفه». این من یکبار لحاظ و تصور می شود و یکبار هم در معنا آن یک لحاظ آمده است. دو لحاظ دارد. ولی هیچ کس این سخن را قبول ندارد. لازم می آید در کاربرد کلمه من یکبار در بکار بردن و یک بار در معنا لحاظ صورت بگیرد؛ دو لحاظ صورت بگیرد. یک بار که بکار برده می شود.

 عمده اشکال مرحوم آخوند اینجا گرفته است. اشکال این است که شما وقتی می گویید من وضع عام موضوع له خاص معنا عام بوده است اما برای مصداق جزئی وضع شده است. آخوند می گوید وضع عام موضوع له خاص نداریم. واضع یا وضع عام موضوع له عام یا وضع خاص موضوع له خاص قرار داده است.

 بعضی می گویند معنا من ابتدا، عام بوده است اما واضع برای ابتدای خاص و جزئی گذاشته است. واضع من را برای ابتدا که عام است نگذاشته است که وضع عام موضوع له عام بشود. برای ابتدا خاص و جزئی گذاشته است. اگر منظور از جزئی، جزئی خارجی باشد. آخوند این را قبول ندارد. خیلی از اوقات من عام بکار برده می شود. مثلا «ما من احد، ما من الهه». اگر منظور جزئی ذهنی باشد. یعنی من در ذهن لحاظ و تصور شود. به عنوان یک کلمه غیر مستقل است. مثلا من قم. مثلا در «سرت من البصره الی الکوفه» لازم می شود دو لحاظ صورت بگیرد و این لغو است.

(والتحقیق: حسب ما یؤدّی إلیه النظرُ الدقیقُ) تحقیق در حروف چیست؟ (أنّ حالَ المستعمل فیه و الموضوع له) بنظر ایشان (فیها المستعمل فیه والموضوع له) در حروف (حالُهما فی الأسماء؛ مثل رجل و ذلک لأنّ الخصوصیّة) خصوصیت یعنی جزئیت. معنا من خصوصی و جزئی می شود. وضع آن خاص می شود. منظور جزئی خارجی است یا جزئی ذهنی است؟ (إن کانت هی الموجبة لکون المعنی المتخصّص بها جزئیّاً خارجیّا ً) اگر واضع من را تخصیص می دهد به جزء خارجی یعنی من خاص باشد. فمن الواضع أنّ کثیراً مّا لا یکون المستعمل فیه فیها کذلکخیلی از اوقات مستعمل فیها در حروف جزئی نیست (بل کلّیّاً) مثلا از اینجا به تهران بروید. از هر کجا که می خواهید بروید. لذا (و لذا التجأ بعضُ الفحول) بعضی گفتند جزئی اضافی است که دیروز گفتیم (إلی جعله جزئیّاً إضافیّاً، وهو کما تری.)

(و إن کانت) و إن کانت بر میگردد به خصوصیت متوهمه که این #خصوصیت متوهم آن معنای جزئی باشد. وضع من برای الابتدا خاص باید باشد. (هی الموجبة لکونه جزئیّاً ذهنیّاً) اگر منظور این است که این جزئی ذهنی باشد؛ جزئی ذهنی یعنی چی؟ حیثاین توضیح جزئی ذهنی است.

(حیث إنّه) شان چنین است (لا یکاد یکون المعنی حرفیّاً) هیچ معنایی حرفی نمی شود و به آن حرف نمی گویند. (إلّا إذا لوحظ حالةً لمعنیً آخر) مگر اینکه بعنوان حالت و وسیله برای معنای دیگر لحاظ بشود. من باید به بصره وصل بشود. همانند عرض که هیچ عرضی عرض نیست مگر آنکه در ضمن یک جوهر باشد. هیچ حرفی حرف نیست مگر آن که در کنار اسم باشد.

)و من خصوصیّاته القائمة به) آن معنای حرفی از خصوصیات قائمه به معنی آخر باشد. (و من) و آن حرف از خصوصیات قائمه به معنی آخر است. یعنی به معنای اسمی وصل بشود. همانند عرض است. (و یکون حاله) حاله برمیگردد به معنای حرفی (کحال العرض) مثل عرض است. (اذا وجد وجد فی موضوع) باید به جوهر وصل بشود. (فکما لا یکونُ العرض فی الخارج إلّا فی الموضوع) منظور از موضوع جوهر است. همانطور که عرض در خارج پیدا نمی شود مگر آنکه در یک جوهری باشد (کذلک هو) هو به معنای حرفی باز میگردد. همانطور که عرض باید در ضمن جوهر باشد این معنای حرفی هم وابسته است. (لایکونُ فی الذهن) اگر گفته شود من را در ذهن بیاورید گفته می شود من که وابسته به #اسم است. (لایکونُ فی الذهن إلّا فی مفهوم آخر) باید در #ذهن من را در ضمن یک مفهوم دیگری آورده شود. مثل من بصره.

(و لذا قیل) به خاطر همین #ابن_حاجب در کتاب ادبی خود گفتند (فی تعریفه:) ایشان در تعریف اسم اینطور گفتند (الاسم بأ نّه ما دلّ علی نفسه) اما حرف چیست؟ (ما علی معنیً فی غیره) آن چیزی که به اصطلاح بر معنای در غیر خودش دلالت می‌کند. تا اینجا حرف #مستشکل توضیح داده شد که جزئی ذهنی یعنی من را برای ابتدا نگذارید بلکه برای ابتدایی که در ذهن به آن تصور و لحاظ کردید.

 آخوند گفت این کار باعث می شود دو لحاظ صورت بگیرد. (فالمعنی) جواب است. موضوع له خاص می‌شود. (و إن کان لا محالة یصیر جزئیّاً) توضیح می دهد به چه نحو موضوع له خاص می شود. معنای حرف جزئی می شود. (بهذا اللحاظ،) با لحاظ این که در ذهن این لحاظ با معنای کلی مباین است و معنای کلی الابتدا بود. اما می گویید (الابتدا الملحوظ فی الذهن بحیث یباینه) ضمیر یباینه به کلی برمیگردد. بحیث این که مباین با آن معنای کلی است. برای معنای کلی وضع شده است. (اذا لوحظ ثانیا) من را می شود چندین بار تصور کرد. یک معنای جدید یک لحاظ جدید و این لحاظ ها تکرار می شود. (اذا لوحظ ثانیا کما لوحظ اولا و لو کان اللاحظ واحدا) ولو ملاحظه کننده یک نفر باشد.

 (إلّا) الا اشکال است (أنّ هذا اللحاظ) منظور از اللحاظ ذهنی است (لا یکاد یکون مأخوذاً فی المستعمل فیه) نمی‌تواند در موضوع له یا مستعمل فیه آورده شود. اشکال این است که وقتی من در ذهن لحاظ شد یک بار دیگر هم می خواهید لحاظ کنید که دو لحاظ می شود. اشکال دو لحاظ هم این است که (و الا فلابدّ من لحاظ آخر) منظور از لحاظ، لحاظ استعمالی است. یک لحاظ ذهنی و یک لحاظ هم در حین استعمال است. این هم ذهنی است اما حین استعمال است. (و الا فلابدّ) منظور فلابد للمستعمل است. کسی که بکار می برد. از لحاظ دیگری حین استعمال که (متعلّق بما هو ملحوظ بهذا اللحاظ) که آن هم متعلق است به چیزی که به همین لحاظ شده است. (فیلزم اجتماع اللاحظین) اجتماع دو لحاظ می ‌شود. یک لحاظ قبل از استعمال و یک لحاظ بعد از استعمال است. ( بداهة أنّ تصوّر) هر کلمه ای را که بخواهید بکار ببرید باید لحاظ و تصور کنید. ( بداهة أن تصور المستعمل فیه) تصور و لحاظ آن چیزی است که شما بکار می برید. (ممّا لابدّ منه فی استعمال الألفاظ، وهو کما تری.) هر کلمه ای که بکار می رود باید لحاظ شود.

بعضی می گویند حروف عام وضع نشده است بلکه برای آن ابتدا یا عامی که تخصیص خورده است. یعنی در ذهن جزئی است. اگر بدین باشد یک بار دیگر هم در کاربرد باید لحاظ کنیم. دو لحاظ می شود. یعنی من وضع شده برای «الابتدا الملحوظ فی الذهن.» گفتید معنا ملحوظ در ذهن است. یک بار گفتید یک بار هم لحاظ می کنید که دو لحاظ می شود و این اشکال کار است.

این جلسه در #مدرسه_آیت_الله_گلپایگانی برگزار شده است.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آل محمد .

 

توصیه شده برای شما

دیدگاه خود را بنویسید