جلسه ششم _ وضع

جلسه ششم _ وضع

آخوند چند اشکال به تعریف مشهور وارد کرد از جمله به جای علم گفت صناعت.قواعدی که در طریق استنباط احکام هست یا مجتهد در مقام عمل به آن می‌رسد؛ را پوشش می‌دهد. میگوید حجیت ظن بنابر حکومت در باب انسداد است که در تعریف مشهور وارد نیست.تا این مرحله موضوع علم اصول،تعریف علم اصول و اقسام وضع مطرح گردیده است.

 بسم الله الرحمن الرحیم

در مقدمات کفایه بحث ما در موضوع علم اصول بود؛ که تمام شد. #آخوند قائل بود که نباید عنوان خاصی برای موضوع #علم_اصول داد. موضوع علم اصول همان مسائل آن است. آن چیزهایی که در #اصول می خوانیم، آنها موضوع #علم اصول است، مشترک است، کلی است که منطبق بر این مسائل است.

مشهور یک تعریفی برای علم اصول کردند که آخوند به این تعریف معترض بودند و تعریف جدیدی را بیان کردند. اگرچه #حضرت_امام ذیل این فرمایش آخوند می فرمایند تعریف آخوند از اسوء تعاریف است. یعنی #تعریف بسیار ضعیفی است و انتقاد های متعددی ایشان به تعریف آخوند می کنند. همچنین در بحث موضوع هم حضرت امام تعریض دارند. نظرات حضرت امام در #کفایه، #آقای_قلی_پور در دو جلد چاپ کردند. یک شرحی است به نام کفایة الاصول نموداری که در دو جلد فارسی چاپ شده است. به نام #کفایة_الاصول بر اساس دیدگاه های #امام_خمینی است. ایشان غالباً در آن کتاب نقد های امام را به آخوند آورده است. از جمله نقدی که به تعریف علم اصول دارد. امام می گوید آخوند خودش می گوید که این تعریف بعضی از امور را خارج می کند در صورتی که بر اساس تعریف خود آخوند خیلی از امور خارج می شود؛ بعد شروع به شمردن می کند؛ که الان مورد بحث ما نیست.

 مشهور علم اصول را این گونه تعریف کردند که (العلم بالقواعد الممهدة للاستنباط الاحکام الشرعیة) علم به یک سری قواعدی است که برای استنباط احکام شرعی آماده شده است. مثلا شما علم پیدا می کنید به #برائت، به #استصحاب، قاعده لاضرر که قواعد هستند. اینها قواعدی هستند که #احکام_شرعی را استنباط می کنید. علم به قواعدی که برای استنباط احکام شرعیه آماده شده است. 

آخوند به جای #علم گفتند صناعت. #صناعت در واقع این یک فن است که (یعرف بها القواعد القواعد) قواعد با آن شناخته می شود. کدام قواعد؟ قواعدی که در طریق استنباط #احکام است یا در مقام عمل به آن منتهی می شود. به عبارت دیگر آخوند تعریف مشهور را تعمیم داد. به گونه ای بیان کرد که در واقع این تعریف فراتر برود. گفت فنی است، صناعتی است. قواعدی که در طریق استنباط احکام هست یا #مجتهد در مقام عمل به آن می‌رسد؛ را پوشش می‌دهد. به نظر آخوند #حجیت ظن بنابر #حکومت در باب انسداد است که این از تعریف مشهور خارج است.

باب انسداد یعنی راه به علم مسدود است. در نزد #معصوم نیستیم و از طرفی وظایفی هم داریم و نمی‌توانیم وظایف را کنار بگذاریم، #احتیاط هم نمی‌توانیم بکنیم که #عسر_و_حرج به همراه دارد. بنابراین می گویند #ظن حجت است. #خبر_واحد ظن می آورد؛ حجت است. اما این ظن بنابر حکومت عقل حجت است یا بنا بر کشف حجت است؟

 اختلافی است که حجیت ظن بنا بر کشف، یعنی راه علم مسدود است و احتیاط هم نمی‌شود کرد و وظیفه هم داریم کشف می‌کنیم از #شارع که ظن را حجت کرده است که اگر این باشد شرعی است.

 بنابر حکومت، یعنی #عقل حکم می کند، اگر این باشد عقلی است. آخوند می گوید آن کسانی که می گویند (شاید خود آخوند هم این نظر را نداشته باشد) در باب انسداد ظن بنا بر حکومت یعنی حکومت عقل حجت است؛ این بحث از #تعریف_علم_اصول مشهور خارج است. اما در تعریف آخوند می شود. چون (ینتهی فی العمل) در عمل به آن رسیدیم. از #قواعد ممهده در طریق استنباط نیست. در اثر ظن و انسداد به آن حاصل شده است. ولی در مقام عمل به آن رسیدیم.

اشکال دوم آخوند به تعریف مشهور این بود که اصول عملی وارد نمی شد. اصول عملیه همانند #استصحاب است. می دانید یکبار اصول عملیه در شبهات موضوعیه اجرا می شود مثلا من نمی‌دانم این قبلاً سرکه بوده است یا الان شراب شده است؟ استصحاب می کنم و بنا را بر سرکه می گذارم. این در شبهات موضوعیه است. اصول عملیه ای که در شبهات موضوعیه اجرا می شود اصلا ربطی به اصول ندارد. می گوییم هذا المایع خمر؛ این مایع خمر است. شک داریم سرکه شده است یا نه؟ استصحاب می کنیم خمر است.

 اما اجرای اصول عملیه در شبهات حکمیه است. شبهات حکمیه یعنی حکم #حرمت و #جواز است؛ موضوع نیست. موضوع خارجی است. #شبهات_حکمیه مثل حکم نماز جمعه. می خواهید در #فقه حکم نماز جمعه چه چیزی است؟ اگر روایت دارد که جای اصول عملیه نیست. اگر آیه #قرآن دارد؛ سراغ #آیه قرآن می رویم. آیه قرآن از روایت هم بالاتر است. اما اگر به هر دلیلی راجع به نماز جمعه یک روایت و آیه نداریم، اگر هم باشد؛ مجمل است. همین آیه شریفه «و اذا نودی الصلاة من یوم الجمعه فسئوا الی ذکر الله» شاید دارد سعی و تلاش را می گوید. مثل این که «لیس للانسان الا ما سعی».یا شاید دو #روایت با هم متعارض هستند. یکی می گوید نماز جمعه در عصر غیبت واجب است، یکی می گوید واجب نیست. بالاخره به هر دلیلی #شبهه شده است. نماز جمعه اگر روایت و آیه صریح دارد؛ به آن عمل می‌کنیم و یا این که ندارد. 

چرا حکم نماز جمعه مبهم شده است؟ ممکن است عدم ‌نصب باشد (هیچ چیزی نداریم) یا ممکن است اجمال #نص باشد. نمی دانیم فسئوا به چه معنا است؟ یا ممکن است تعارض نصین باشد (دو تا نص داریم). یکی می گوید نماز جمعه واجب است، یکی‌ می گوید واجب نیست. درباره نماز جمعه می خواهید چه کار کنید؟ می خواهید یک #تکلیف را روشن کنید. می گویید زمان #پیامبر خوانده می شده است. آیه شریفه «وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوٓا إِلَیْهَا وَتَرَکُوکَ قَائِمًا ۚ قُلْ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ ۚ وَاللَّهُ خَیْرُ الرَّازِقِینَ». استصحاب می کنیم حکم وجوب نماز جمعه با استصحاب این را درست می کنیم. در شبهات حکمیه اصول عملیه اجرا می شود. شبهه حکمیه چه چیزی است؟ حکم نماز جمعه. اصل عملی چیست؟ استصحاب. اشکال این است که در تعریف مشهور این #قاعده نیست. در مقام عمل به آن رسیدیم. نص نداریم یا نص مجمل است یا نصین تعارض دارند. اما تعریف ما شامل آن می شود.

مشهور می گویند علم اصول علم یک سری قواعدی است که در طریق استنباط احکام شرعی قرار می گیرد. اما یک چیزی باید به آن اضافه شود. علم صناعتی است که در طریق استنباط احکام شرعی یا در مقام عمل مجتهد به آن می رسد. وقتی کلمه در مقام عمل را می گذارید فراگیر می شود. در تعریفی که مشهور برای علم اصول کردند؛ حجیت ظن بنا بر حکومت و اجرای اصول عملیه در شبهات حکمیه شامل نمی شود. 

تعریف علم الأُصول (و یؤیّد ذلک) موید اینکه علم اصول موضوع ندارد؛ همین تعریف مشهور است. کلی گفتند (تعریف الأُصول بأنّه) علم اصول چیست؟ (العلم) آگاه باشید (بالقواعد الممهّدة) یک قواعدی است که از قبل آماده نشده است و شما آن را درست نمی کنید. مثل قاعده لاضرر (لاستنباط الأحکام الشرعیّة) با قاعده لاضرر احکام شرعی را استنباط می کنید. ولی (وإن کان الأَولی تعریفه بأ نّه:) اگر چه که اولی است (تعریفه بأ نّه:) این علم و این اصول (صناعة) یک فن است (آگاهی نیست فقط) (یعرف بها) با فن (القواعد) یکسری قواعد را یاد می گیرید.  منتها این قواعد دو گونه است.

۱_ (الّتی یمکن أن تقع فی طریق استنباط الأحکام،) این قواعد به درد استنباط احکام می خورد. 2_ (أو الّتی ینته إلیها) یا آن قواعدی که مجتهد به سوی آن قواعد در مقام عمل منتهی می شود. (ینته إلیها فی مقام العمل) چرا (ینته إلیها فی مقام العمل) اضافه گردید؟ (بناءً علی أنّ) بنابر این که شاید قبول نداشته باشیم. بنابر اینکه مسئله حجیت ظن بنابر حکومت و مسائل اصول عملیه در شبهات حکمیه از اصول باشد. یعنی علم اصول اگر مسئله حجیت ظن بنا بر حکومت که بیان شد و مسائل اصول عملیه از اصول باشد. این تعریف بهتر است. ( کما هو کذلک) آخوند نظر خود را می دهد. اینها جزو #اصول می دانیم. (ضرورة أنّه) بنابر تعریف مشهور بین این دو تا بحث #استطراد وجود دارد. پس به چه دلیلی یک تعریف دیگری بیان کنیم که استطراد درست شود. تعریفی که همه را شامل شود. (لا وجه لالتزام الاستطراد) که بگویید اینها بحث های حاشیه ای است. مثل (فی مثل هذه المهمّات.) آن هم در هم چین بحث مهمی مثل اصول.

وضع از مباحث الفاظ است. می دانید که مثلاً این #فرهنگستان وضع می کند. رایانه را برای کامپیوتر وضع می کند. وضع می شود. یک معنا و یک لفظ داریم. واضع چه کسی است؟ الان واضع الفاظ در این مثال فرهنگستان است. #واضع خاص دارد. اما از اول #تاریخ واضع چه کسی بوده است؟ مشخص نیست چه کسی بوده است. مثلا بشر است «و علم آدم اسماء کلها» یا #خدا واضع است. روایت دارد که اسماء اشیا را #خداوند به آدم یاد داده است. اگر بدین گونه باشد واضع اولیه خداوند است. این بشر ممکن است که بر اثر تمرین و تکرار واضع باشد. اینکه واضع چه کسی است اهمیتی ندارد.

سوال بعدی این است که ما الوضع؟ وضع چیست؟ واضع را گفتیم خدا یا مردم. اما خود کلمه وضع یعنی قرار دادن یا تعلق لفظ به معنا. وضع خود کار است. مثلا خداوند به شما پسری می دهد؛ اسم آن را حسین می گذارید. حسین یک #لفظ است و این پسر هم وجود خارجی است. کار شما وضع است. 

 سوال بعدی این است که منشا وضع از کجا ایجاد شده است؟ اگر تخصیص لفظ به معنا باشد. واضع دارد چون تخصیص است (تخصیص یعنی قرار دادن تخصیص دادن). #تخصیص یک کار است.

 #آخوند_خراسانی کلمه تخصیص را به کار نمی برد که مشکل درست شود. آخوند می گوید (اختصاص اللفظ بالمعنا) اختصاص لفظ به معنا الزاماً واژه نمی خواهد. لازم نیست کار یک نفر باشد ممکن است در اثر کثرت #استعمال باشد. نیازی به واضع ندارد. مصادیق آن بسیار زیاد است که به یک معنایی در اثر کثرت استعمال اختصاص پیدا می‌کند. 

مطلب بعدی #اقسام_وضع است. وضع دو قسم است. وضع گاهی #تعیینی است مثل فرهنگستان که می گوید به کمک هزینه بگویید یارانه و گاهی #تعینی است. تعینی، تعیین ندارد. تعیینی در اثر وضع خاص است اما تعین در اثر کثرت استعمال است. پس وضع یک نوع اختصاص است. این بحث به درد اصول نمی خورد. هر چیزی که بوده؛ وضع شده است و استفاده می‌کنیم.

 (تعریف الوضع: و الوضع نحو اختصاص) لا تخصیص. یک نوع اختصاص است. (للفظ بالمعنی) یک لفظ به یک معنا (ارتباط خاص بینهما) مثلا هنگامی که می گویند آب ذهن به مایع می رود. #وضع یک اختصاص لفظ به معنا است. (من تخصیصه) این ارتباط 1- از (تخصیصه)  تخصیص لفظ به معنا (تارة)  یک وقت از تخصیص (و من کثرت استعماله فیه اخری) گاهی هم در اثر کثرت (استعماله) استعمال  لفظ در معنا است. آنقدر گفتند ماء ، ماء آب شد.

(و بهذا المعنی) بنابر این معنایی که گفته شد اختصاص است نه تخصیص. هم کثرت استعمال و هم تخصیص لفظ به این معنا می توان معنای اسم مصدری بگیریم. (اختصاص صح تقسیمه) صحیح است تقسیم وضع (الی تعیینی و تعینی کما لایخفی) به وضع تعیینی و تعینی. 

مطلب بعدی اقسام وضع است که اشکالاتی ذیل آن بیان شده است. گاهی وضع عام است و گاهی خاص است. یعنی گاهی فراگیر وضع می‌کنند و گاهی خاص وضع می‌کنند. وضع به معنای کاری که انجام می دهند. یک وقت به طور خاص است. مثل این که خدا به کسی بچه ای داده است و لفظ حسین را می گذارد برای بچه؛ این کار خاص است. یک وقت شما به طور فراگیر می گویید به تمام کامپیوتر های دنیا بگویید رایانه؛ عام وضع می کنیم . 

 معنا یا وضع و کار شما یا عام است یا خاص. لفظ را رها کنید لذا کاری به آن نداریم؛ یک کلمه است. شما یک لفظ فرض کنید ؛ مثلا حسن برای بچه خودتان می گذارید، لفظ رایانه برای کامپیوتر می گذارید.

الان می خواهید یک لفظی را برای یک معنایی بگذارید. معنا را از اول معلوم کنید که عام است یا خاص. کار شما چه چیزی است؟ کار شما عام است یا خاص. یعنی یک وضع عام را برای یک معنای عام می کنید یا یک وضع خاص برای یک معنای خاص می کنید یا یک وضع خاص برای یک معنای عام می کنید یا یک وضع عام برای معنای خاص می کنید. چهار نوع وجود دارد. عام–عام، خاص–خاص، عام-خاص و خاص-عام می شود. ممکن است که بعضی از آنها وجود خارجی نداشته باشد. یک وضع عام موضوع له عام (موضوع له یعنی معنا). 

 واضع معنای کلی را در نظر می‌گیرد و لفظ را برای آن وضع می کند؛ وضع عام می شود. یک معنای کلی در نظر می گیرد به نام کامپیوترهای دنیا، یک لفظی را به نام رایانه عام وضع می کند. وضع عام موضوع له عام می شود. مثلاً می گوید انسان، واژه انسان برای #حیوان_ناطق است. 

 گاهی معنا خاص است ولی وضع عام است. بعضی ها می گویند این قسم وجود ندارد. آخوند می گوید می توان متصور شد مانند کلمه من، اقسام من داریم. کلمه من برای کلی ابتدا من البصرة است. می توان من را وضع کرد برای یک ابتدای خاص. من وضعش عام است ولی برای موضوع له خاص استفاده می شود؛ این وضع عام موضوع له خاص می شود. 

گاهی معنا خاص و موضوع له خاص است. مثل اسم فرزند که گذاشته می شود. وضع خاص موضوع له خاص می شود. گاهی وضع خاص و موضوع له عام است. این قسم محال است. یک معنای عام را نمی‌توان خاص کرد. اتاق را می توان در خانه قرار داد اما خانه را نمی توان در اتاق قرار داد. خاص مرآت عام می شود پس می شود معنا عام باشد وضع ما هم عام باشد، معنا خاص باشد وضع ما عام باشد و یا هر دو خاص باشد. اما این قسم امکان ندارد. 

 (اقسام الوضع ثم ان ملحوظ حال الوضع) آن چیزی که شما برای وضع لحاظ می کنید (إمّا یکون معنیً عامّاً) معنای عام در نظر بگیریم مثل حیوان ناطق (فیوضع اللفظ له) لفظ را می گذارید برای معنای عام. مثل انسان می گذارید برای معنای عام. این وضع عام موضوع له عام می شود. (تارة) گاهی وضع عام است (ولأفراده ومصادیقه أُخری،) گاهی هم می گذارید برای افراد و مصادیق. این وضع عام موضوع له خاص می شود (وإمّا یکون معنیً خاصّاً) یا معنای خاص است. آن هم فقط برای وضع خاص می خواهد. (لا یکاد یصحّ إلّاوضعُ اللفظ له) باید فقط برای آن لفظ خاص وضع انجام شود.

(فتکون الأقسام ثلاثة)  این سه قسم تمام شد. وضع عام موضوع له عام، وضع عام موضوع له خاص، وضع خاص موضوع له خاص. چهارمین قسم نمی شود. اتاق نمی تواند خانه را نشان بدهد.

(وذلک) چرا سه قسم شد (لأنّ العامّ عام  یصلحُ لأن یکون) عام می تواند برای افراد لحاظ شود. (آلة للحاظ أفراده ومصادیقه بما هو کذلک،) به عنوان اینکه #عام است (فإنّه) عام می تواند باشد. (من وجوهها،) از وجود افراد است، از وجود #مصادیق است. مثلا خانه وجود اتاق و حال و مانند آن را #حکایت می کند. (ومعرفةُ وجه الشیء معرفتهُ بوجه) وجه یک چیزی یعنی کلی می تواند (بوجه) خاص را هم نشان بدهد. (بخلاف الخاصّ، فإنّه - بما هو خاصّ-) اما با فرض خاص بودن (لا یکونُ وجهاً للعامّ،) پس #خاص وجهی برای عام نمی شود. (ولا لسائر الأفراد) برای سایر افراد هم نمی‌شود. (فلا یکون معرفته) پس #معرفت خاص (وتصوّره) تصور خاص (معرفةً له،) معرفت عام (ولا لها أصلاً ) و نه سایر افراد  (ولو بوجهٍ.) ولو به یک جهت نمی توانید. نمی توانید با یک فرد کل را نشان بدهید اما با کل می ‌توانید فرد را نشان بدهید.

پس #موضوع علم اصول تعریف علم اصول و اقسام وضع تا اینجا محضر شما مطرح کردیم. 

#مدرسه_آیت_الله_گلپایگانی

والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته

توصیه شده برای شما

دیدگاه خود را بنویسید