جلسه بیست و یکم _ معنای صحیح و فساد

جلسه بیست و یکم _ معنای صحیح و فساد

در بحث صحیح و اعم یکی از بحث هایی که مطرح است این است که صحیح به چه معنایی است؟ صحیح و فساد چه نوع رابطه ای با یکدیگر دارند که مرحوم آخوند با اعلام نظر خود و رد کردن نظر مخالفین این مبحث را مطرح می کنند.

معنای صحیح و فساد

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث در مقدمات #آخوند در کفایه هست. در جلسه قبل بحث در مورد #صحیح و #اعم بود که کاربردهایی دارد که در جای خودش مطرح می شود.

گفتیم شارع چه تعیننا و چه تعینا #الفاظ را برای معانی جدید گذاشته است. آیا برای صحیح گذاشته است یا برای اعم؟ می خواهیم بدانیم وضع شده یا وضع نشده است. اگر صلاة برای صحیح وضع شده باشد در اعم #مجاز می‌شود. اما اگر برای اعم وضع شده باشد؛ مجاز نمی شود. پس ثمره و فرق در اینجا مشخص می شود.

یکی از بحث هایی که در بحث صحیح و اعم هست این است که صحیح به چه معنا است؟ نماز صحیح چه نمازی است؟ می گویید که اگر به #فقیه بگویید، می گوید آن چیزی که دیگر #قضا و #اعاده نخواهد و #تکلیف انسان را ساقط کند. این نماز، #نماز صحیح است. اگر به دانشمندان اعتقادی بگویید، می گویند که صحیح آن است که در واقع در ارتباط با آن موافقت خدا را کسب کنید و موافقت خدا موافق دین است. چون آنها بحثشان بر موافقت و مخالفت است. صحیح در هر علمی فرق می کند.

در هر علمی صحیح به یک معنایی است. در یک مورد صحیح ممکن است چند معنا داشته باشد. پس یک معنایی بگوییم که همه این ها را شامل بشود. صحیح یعنی تمام آنچه که به اصطلاح تمام است.

مثلاً نماز شکسته برای شما الان صحیح نیست چون شما در شهر خودتان هستید. نماز تمام برای مسافر صحیح نیست چون مسافر هست. حتی یک چیزی است که برای یک کسی صحیح و برای یک نفر دیگر صحیح نباشد. چون صحیح و فساد دو امر اضافی است. یعنی دو امر متضاد نیستند. مثلاً سیاهی و سفیدی متضاد هستند یا سیاهی داریم یا سفیدی با همدیگر نداریم. متناقض نیست. اما صحیح و فاسد این طور است که مثلاً الان این ورق سفید است برای من سفید است برای شما هم سفید است.

اما اینجا صحیح و فساد به معنای اضافی است. یک چیزی ممکن است برای شما صحیح باشد و برای من #فاسد باشد. مثلاً الان آب برای من ضرر دارد پس نماز با #تیمم برای من صحیح است. ولی برای شما فاسد است.

(و منها:) یکی از آن مقدمات و اموری که باید اینجا مطرح کنیم (أنّ الظاهر) ظاهر چه چیزی است؟ (أنّ الصحّة عند الکلّ بمعنی واحد،) #صحت نزد همه به معنای واحد است. (وتفسیرها) تفسیر تمامیت (بإسقاط القضاء) البته ایشان ادا را نگفته است. قضا که ساقط باشد ادا قطعاً ساقط است. این را فقها می گویند (-کما عن الفقهاء أو بموافقة الشریعة-) صحیح آن است که موافقت با شریعت داشته باشد. (کما عن المتکلّمین-) متکلمین هم این را می گویند. (أو غیر ذلک،) ممکن است همین کلمه صحیح را از یک رشته دیگر سوال کنید و آنها یک معنای دیگری را بگویند. در واقع به حسب انذار با هم دیگر متفاوت می شود.

(و تفسیرها بإسقاط القضاء أو غیر ذلک -إنّما هو) این ها همه تفسیر به لوازم است. (إنّما هو بالمهمّ من لوازمها) اینها (هو) این #تفسیر است به آن چیزی که از لوازم صحت مهم است. (لوضوح اختلافه) ضمیر به مهم برمیگردد. آن مهم از لوازم مختلف می شود. (بحسب الحالات) به حسب حالات (بحسب الحالات من السفر والحضر،) دو رکعتی برای شما الان باطل است اما برای مسافر صحیح است. حضر چهار رکعتی برای شما صحیح است اما برای آن نیست. (والاختیار) در حال اختیار با تیمم نماز بخوانید باطل است. (والاضطرار) ولی اگر مضطر بخوانید صحیح است. (إلی غیر ذلک، کما لا یخفی.) از اینجا روشن شد که یک عمل واحد هم صحیح باشد هم فاسد می تواند باشد .

(ومنه ینقدح: أنّ الصحّة والفساد) صحت و فساد (أمران إضافیّان،) این ها دو امر اضافی است. تقابل آن ها تقابل اضافی است. (فیختلف شیءٌ واحدٌ) یک چیز واحد ممکن است اختلاف پیدا کند. (صحّةً وفساداً بحسب الحالات،) یک نماز ممکن است برای شخصی صحیح و برای دیگری باطل باشد. (فیکون تامّاً بحسب حالةٍ،) به یک جهت تام می شود. مثل نماز شکسته برای مسافر (وفاسداً) برای حاضر باطل می شود. (بحسب أُخری، فتدبّر جیّداً). که صحت و فساد یک معنا دارد .

نکته دیگر این است که می شود برای هر عبادتی یک قدر جامعی در نظر گرفت. مثلا نماز را تعریف کنید. تمام که گفته شد شامل همه رشته ها می شود. صحیح کلی به معنای تمام است.

اگر بخواهیم برای هر یک از نماز، روزه، حج و جهاد یک چیز جامعی برای آن ها درست کنیم و تعریف کنیم؛ نمی توانیم بگوییم نماز یعنی ارکان واجبات و مستحبات یا نماز هفده رکعت است و یا نماز آنچه که «لاتحصل بالوضوء و الغسل» گفته می شود. در جواب گفته می شود نماز غریق این ها را ندارد یا اینکه نماز مسافر کمتر از هفده رکعت است و یا اینکه نماز متیمم که این طور نیست.

می گوید که یک قدر جامعه ای که در واقع شامل همه این ها بشود؛ لازم نیست. می توانید بگویید نماز آن است که باعث رشد یا «تنهی عن الفحشا و المنکر» است. لذا  قرآن هم اگر نگاه کنید خدا بسیار آثار صلاة را می گوید. «ان الصلاة تنهی عن الفحشاء والمنکر». یا حدیث می گوید «الصلاة عمود الدین»، «وجه دینکم»، «قربان کل تقی». معرفی از طریق #آثار است.

(لزوم قدر الجامع علی القولین) چه بنابر قول صحیح و چه بنابر قول اعم (ومنها: أ نّه لابدّ علی کلا القولین) در هر دو قول ناچاریم (من قدر جامع فی البین، کان هو المسمّی بلفظ کذا.) می خواهیم نماز را تعریف کنیم. (ولا إشکال فی وجوده) در وجود این قدر جامع اشکالی نیست. (بین الأفراد الصحیحة،) مسلم بدانید که نماز تعریف دارد. یک قدر جامع دارد. (وإمکان الإشارة إلیه) الیه به قدر جامع برمیگردد. امکان دارد به این قدر جامع اشاره کنیم. (بخواصّه وآثاره) با خواص و آثار آن می شود. اگر ضمیر مونث «ها» می آورد بهتر بود و در حاشیه هم ذکر شده است. بخواصها و آثارها به معنای امکان اشاره به آن جامع است. بخواص آن صحیح و آثار آن صحیح است. باید بتوانید به آن قدر جامع به خواص آن فرد صحیح و آثار آن فرد صحیح اشاره کنید.

علت مشترک بودن آثار هم این است که (فإنّ الاشتراک فی الأثر) اگر یک اثری مشترک بود (کاشفٌ عن الاشتراک فی جامعٍ واحدٍ، یؤثّر الکلُّ فیه بذاک الجامع،) اشتراک در اثر، کاشف از اشتراک از یک جامع واحدی است. قدر جامع اشتراک در اثر همه این ها «تنهی عن الفحشا» است. کاشف است از اشتراک یک مفهوم جامع که موثر است. الکل فیه یعنی کل نمازها در این اثر موثر است. اسم این اثر این است که (فیصحّ تصویر المسمّی بلفظ الصلاة - مثلاً -) کسی گفت نماز را برای ما تعریف کنید تصویر کنیم به (ب« الناهیة عن الفحشاء ») این نماز می شود. (وما هو « معراج المؤمن »، «قربان کل تقی»، «عمود الدین» ونحوهما.)

اشکال می شود که گفتید بنابر نظر صحیحی ها یک قدر جامعی را فرض می شد. به آثار آن توجه شد. سوال می‌ شود که نماز چه چیزی است؟ «تنهی عن الفحشا و المنکر» که قدر جامع نماز نیست. این اثر است. این ها اثر است. یک قدر جامع که یک اسم بخواهید برای آن بگذارید آن چیست؟ مرکب نمی توانیم قرار دهیم. یعنی قدر جامعی که می خواهیم بگذاریم زیرا ایشان معتقد است در الفاظ عبادات وضع عام و موضوع له آن هم عام است.

مثل انسان که هم وضع آن و هم موضوع له آن عام است. حالا که وضع و موضوع له عام است؛ انسان به معنای «حیوان ناطق» است. «حیوان ناطق» از حیوان و ناطق تشکیل شده و مرکب است. اگر گفتیم انسان به معنای بشر است؛ این بسیط است. حال در بیان طرح این اشکال اینگونه می توان گفت که می‌گویید صلاة برای معنای عام وضع شده است. آن معنای عام مرکب است. مثل انسان «حیوان ناطق» است یا بسیط است. نمی توانید برای صلاة معنا مرکب در نظر بگیرید. زیرا نقض دارد. باید یک معنای بسیط بگویید.

اگر بسیط بگیریم بگوییم نماز به معنای مطلوب است. مطلوب یعنی آن چیزی که مطلوب خدا است. این معنی نماز است. این سه اشکال دارد. اگر یک چیز دیگری بگوییم، یک چیزی که ملازم با مطلوب مثل محبوب باشد. این فرض هم یک اشکال دارد.

(والإشکال فیه) اگر کسی در این قدر جامع اشکال کند. (بأنّ الجامع لا یکاد یکون أمراً مرکّباً؛) جامع که مرکب نمی تواند باشد. چون (إذ کلّ ما فُرض جامعاً،) هر چیزی را که جامع فرض کنید (یمکن أن یکون صحیحاً و فاسداً؛) نماز با ارکان و اجزا برای شما صحیح است. ولی غریق نمی تواند بخواند یا نماز شکسته برای شخص حاضر فاسد است و برای مسافر صحیح است.

(لما عرفت) پس امر #مرکب نمی تواند باشد. (و لا أمراً بسیطاً؛) اگر بسیط بدانیم مثل این که انسان به معنای بشر است. می گوییم صلاة به معنای مطلوب است. (لأنّه لا یخلو: إمّا أن یکون هو عنوان المطلوب،) نماز به معنای مطلوب هست یا خیر؟ (أو ملزوماً مساویاً له:) نماز به معنای محبوب است که محبوب ملازم و مساوی با مطلوب است. ملازم است یعنی به مرتبه همان و مترادف با همدیگر دارد.

اگر معنای نماز مطلوب باشد. به عبارت دیگر قدر جامع شد. مطلوب سه اشکال دارد. اشکال اول این است که دور است. زیرا صلاة مساوی با مطلوب است. مطلوب یعنی آن چیزی که شارع طلب کرده است. شارع گفته است «اقم صلاة» اول امر به نماز کرده است. بعد نماز مطلوب شده است. یعنی تا شارع نگوید «اقم الصلاة» یعنی « اقم المطلوب». یعنی مطلوب همان مورد امر و طلب است. تا زمانی که امر نکند مطلوب نیست. زمانی که امر بکند مطلوب می شود و دور می شود. «تقدم الشی علی نفسه» است.

اشکال دوم این است که وقتی می گوییم انسانیت یعنی بشر و بشر را جای انسان بکار می بریم. مثلا می گوییم «ابشر منا واحد نتبع» یا «هل آتی علی الانسان حین من الدهر» در قرآن داریم. از جهتی دیگر هم «انما انا بشر مثلکم» داریم. می توانید مطلوب را به جای صلاة بکار ببرید. مثلاً در آن جا به جای صلاة بگویید مطلوب «قد قامت المطلوب»، «حی علی المطلوب». البته اشکال وارد نیست. اصلا نمی‌توانید مطلوب را به جای نماز بکار ببرید. اشکال دوم حل شد.

اشکال سوم این است که دو نوع اقل و اکثر وجود دارد. اقل و اکثر ارتباطی و اقل و اکثر استقلالی است. فرق بین اقل و اکثر ارتباطی و اقل و اکثر استقلالی این است که اقل و اکثر ارتباطی با یکدیگر ارتباط دارند. مثلا نمی دانیم نماز ده جزء یا نه جزء است. این را اقل و اکثر ارتباطی می‌گویند.

#اقل_و_اکثر استقلالی این است که با یکدیگر ارتباط ندارد. اگر فهمیدید نماز که نه جزء خواندید فهمیدید ده جزء بوده است. آن نه جزء باطل است. می گویند در اقل و اکثر ارتباطی برائت جاری می شود. اما اگر گفتید معنای صلاة مطلوب است باید اشتغال جاری کنید و برائت جاری نمی شود.

در اقل و اکثر ارتباطی چون مطلوب یک واژه‌ است که باید همیشه بیشتر انجام بدهید تا به آن برسید. وقتی می گوییم معنای نماز مطلوب است باید اشتغال جاری کنید. چون مطلوب حداکثری است.

پس صلاة به معنای (إمّا أن یکون عنوان المطلوب،) صلاة یعنی مطلوب (أو ملزوماً مساویاً له:) یا ملزوم مساوی با مطلوب است مثلا محبوب. (والأوّل غیر معقول؛) اولین آن به سه دلیل معقول نیست. اولین اشکال (لبداهة استحالة) محال است اخذ کنیم (أخذ ما) ما یعنی مطلوب اخذ کنیم. آن کلمه مطلوب را اخذ کنیم. (ما لایتاتی) آن چیزی که نمی آید (الا من قبل طلب) #مطلوب با طلب می آید. امر می کنید (فی متعلقه) پس بدیهی و محال است که آن چیزی که نمی آید مگر از قبل طلب و امر در متعلق آن اخذ شود. دومین اشکال (مع لزوم الترادف بین لفظة «الصّلاة» و «المطلوب»،) باید لفظ نماز و مطلوب مترادف باشند. اینگونه نمی باشد. سومین اشکال در آنجایی است که شک در اقل و اکثر ارتباطی است. فقها می گویند برائت جاری می شود. اما اگر کلمه مطلوب گرفتید باید اشتغال جاری کنید. (وعدمِ جریان البراءة مع الشّک فی أجزاء العبادات وشرائطها؛).

(لعدم الإجمال حینئذٍ فی المأمور به فیها،) اگر مامور به مطلوب شد؛ در عبادات اجمال ندارد. (وإنّما الإجمال فی ما یتحقّق به،) اجمال به محقق مامور به است. شک در #محصل است که چه چیزی این را تحصیل می کند. (و فی مثله) در مثل این نوع شک (لامجال لها) مجالی برای برائت نیست. (-کما حقّق فی محلّه-) در محل خود آن. (مع أنّ المشهور القائلین بالصحیح) با این که مشهور قائل به صحیح هستند. (قائلون بها) قائل به برائت هستند. (فی الشکّ فیها.) در شک در اجزا برائت جاری می کنند.

اگر بگوئید معنای نماز محبوب است که ملازم با مطلوب است. دور پیش نمی آید چون متفاوت است. ترادف هم پیش نمی آید. اما اشکال سوم هنوز وجود دارد. (و بهذا یشکل لو کان البسیط) اشکال سوم وجود دارد. (هو ملزوم المطلوب أیضاً.) اگر ملزوم مطلوب باشد اشکال سوم اینجا پیش می آید.

این جلسه در مدرسه #آیت_الله_گلپایگانی برگزار شده است.

و صلی الله علی سیدنا محمد وآل محمد 

توصیه شده برای شما

دیدگاه خود را بنویسید