جلسه یازدهم _ وضع حروف و بررسی معانی الفاظ

جلسه یازدهم _ وضع حروف و بررسی معانی الفاظ

یک وضع و یک موضوع له و یک مستعمل فیه و یک استعمال داریم.ایشان قائل هستند که وضع عام و موضوع له خاص تقریبا نداریم.صاحب کفایه اولین بار این بحث را ذیل بحث وضع مطرح کرده و از این به بعد به بحثی مستقل در اصول مطرح می شود.یک بحثی است که لفظ دو معنا دارد که معنای حقیقی و معنای مجازی دارد که تناسب دارند.

وضع حروف و بررسی معانی الفاظ

بسم الله الرحمن الرحیم 

بحث در این بود که #حروف وضعشان و موضوع له شان و مستعمل فیه شان #عام است. فقط استعمال و کاربرد #خاص است. به عبارت دیگر ایشان می خواهند بگویند هیچ فرقی حروف با #اسماء اجناس مثلاً با رجال با مراة ندارند. همانطور که کلمه رجل وضعش عام و یک معنای عامی دارد و موضوع له هم عام است و برای همان هم #وضع کرده‌اند و مستعمل فیه ش هم عام است. یعنی هر کجا می توانید بکار ببرید اما در مقام #استعمال می خواهید استفاده کنید خاص می شود. ایشان می خواهند سراغ #اسماء_اشاره و #ضمائر بروند.

 ایشان می فرمایند اسماء اشاره هم وضع و هم موضوع له و هم مستعمل فیه شان عام است. مثلاً کلمه «ذا» برای مفرد مذکر وضع شده است. پس واضع یک مفرد مذکر در نظر گرفته است. برای هر مفرد مذکری می توانید بکار ببرید « هذا الرجل» .در #ضمیر هم همین طور است. ممکن است این ضمیر را در رابطه با #خداوند بکار ببرید«لا اله الا هو» یا ممکن است راجع به #پیامبر بکار ببرید «هو رسول الله». پس اینها هم مثل سایر حروف معنای شان عام است. البته ثمره کاربردی هم ندارد. گرچه خواسته برای آن ثمرات عملی درست کند؛ ولی موفق نبودند.

(ثم انه قد انقدح) یعنی  قد اتخذ  روشن شد) مما حققناه( از آن تحقیقی که کردیم و گفتیم معنای عام در نظر می گیرند و برای همان معنای عام می گذارند. (فی الحروف) آنچه در حروف ما تحقیق کردیم  اَنه  شان چنین است (یمکن عن یقال( ممکن است این طور بگوییم (ان المستعمل فیه) حالا وضع و موضوع له و مستعمل فیه در مثل اسماء اشاره و در #موصولات هم ممکن است همین را بگوییم. (و الضمائر ایضا عام( عام است) و ان تشخصه) تشخص این موارد یعنی اسما اشاره و ضمائر و ... (انما نشا من قبل الطیر استعمالها) طیر یعنی شکل و ناحیه. از ناحیه کاربرد اینها است. وقتی شما بکار می برید مثلا می گویید) و الذی ارسل رسوله بالهدی و ذلک الکتاب لا ریب فیه) وقتی بکار می برید. در غیر این صورت وضع و موضوع له و مستعمل فیه آن عام است.

 (حیث) چگونه اینها مستعمل فیه ش عام است؟) ان اسما الاشاره) اسم اشاره مثل هذا (وضعت لیشارت بها الی معانیها) معانی یعنی) الکلیه) اسما اشاره وضع شده تا به وسیله ی این اسما اشاره به #معانی کلیه اشاره بشود. (و کذا بعض الضمائر) منظور از بعض الضمائر این است که چون فعلا #ضمیر_غایب را می گوییم. اما #ضمیر_مخاطب مثل اینکه می گویید انت؛ باید #مخاطب کنید. آنجا هم باز با این که تخاطب در کار است باز هم موضوع له و مستعمل فیه ش عام است. باز هم آنجا تشخص از ناحیه ی کاربرد می آید. یعنی انت وضع شده که معنای شما بدهد. مثل) انت الذی اعطیت. و بعضها) یعنی بعضی از ضمائر منظور ضمائر مخاطب است  لیخاطب به المعنا) برای این است که یک معنایی در واقع مخاطب شود) و الاشاره و التخاطب یستدعیان التشخص) تخاطب و اشاره تشخص می خواهد. اشاره مخاطب را دارد می گوید چون اشاره دو نوع است. اشاره غایب و اشاره مخاطب است. این تشخص در مستعمل فیه نیست و در استعمال است.

(فدعوا) #آخوند خودش هم تردیدی دارد به خاطر همین می گوید اگر کسی همچین ادعایی کند غیر مجازف یعنی گزاف نگفته است. کدام ادعا؟) ان المستعمل فیه فی مثلها هذا( مستعمل فیه در هذا) او هو) که اینها در واقع ضمیر غایب است) او ایاک) که ضمیر مخاطب است در این سه مثال) انما هو مفرد المذکر کلیه) که مفرد مذکر کلی است  و تشخصه  تشخصش در کجا خاص می شود؟ (انما جا من قبل الاشاره او التخاطب) و آن از جهت اشاره یعنی استعمال) و تخاطب بهذه الالفاظ (با این الفاظ هذا و هو  الیه  الیه به مستعمل فیه بر میگردد. پس ما تشخص را در ناحیه اشاره یا در ناحیه تخاطب می آوریم. در ناحیه ی مستعمل فیه و در ناحیه موضوع له نمی آوریم. (فان الاشاره او التخاطب) وقتی اشاره می کنیم هذا یا تخاطب مورد خطاب قرار می دهیم (لا یکاد یکون الا علی الشخص) یا به شخص خاصی است) او معه( معه یعنی تخاطب شخص و اشاره به آن فرد) فان الاشاره( اگر اشاره می کنیم (الی الشخص) اگر تخاطب می کنیم (معه( چون با تخاطب در طرف هستیم. یک همچنین ادعایی غیر مجازف است. 

خلاصه یک جمع بندی که ایشان از این بحث می کنند. یک وضع و یک موضوع له و یک مستعمل فیه و یک استعمال داریم. یعنی چهار مرحله #مرحوم_آخوند قائل شده است. آن معنای ملحوظ را وضع می گوییم؛ آن چیزی که انجام می دهیم و برای آن قرار می دهیم. واژه ای که آن معنا را که در واقع لفظ را برای آن قرار می دهیم موضوع می شود. آن کاربردی که برایش #تعریف می کنیم مستعمل فیه می شود. آنجایی که شما بکار می ‌برید استعمال می‌شود. مثلاً کلمه  الرجل  یک معنای عامی را در نظر بگیرید. به عنوان #انسان مرد مذکر است. وضع یعنی معنای ملحوظ شما عند الوضع است. من هم همین کار را می‌کند. شاید یک کسی کلمه رجل را برای #مصداق بگذارد مثل آیه «و جاء من اقصی المدینه رجل یسعی» بکار رفته است. مثلا کلمه فاسق که می‌گذارید برای کسی که از #عدالت خارج است و مشتهر به گناه است. اما در #قرآن می فرماید« ان جائکم فاسق ». ممکن است اینطور هم باشد.

ایشان قائل هستند که وضع عام و موضوع له خاص تقریبا نداریم. بعضی می گویند در حروف آن معنای ملحوظ را که در نظر می‌گیرید؛ وضع مثل رجل می شود. معنای آن را در نظر می گیرید؛ مرد می شود. رجل را برای همین هم می گذارید. موضوع له آن عام می شود. وقتی بکار می‌ برید ممکن است حتی برای یک فرد باشد.

 در حروف هم همین است. الابتدا را در نظر می‌گیریم؛ معنای ملحوظ عام است و عند الوضع من را برای همین می گذاریم. من برای ابتدا بکار می ‌بریم. فقط برای ابتدای غیر مستقل یعنی ابتدای مستقل بکار نمی توان بکار برد و باید یک متعلق  داشته باشد.

حاصل کلام) فتلخص مما حققنا) از آن تحقیقی که کردیم. یک بار در (قد ان قدح مما حقیقتا) و یک بار هم در همین عبارت از کلمه حققنا تاکید کرد. می گوید تشخص از ناحیه وضع و موضوع له و مستعمل فیه نیست. (التشخص الناشع من قبل الاستعمالات) تشخیص که از ناحیه کاربرد ناشی می شود و بکار می برید) لا یوجب التشخص المستعمل فیه) این موجب تشخص مستعمل فیه نیست. (سواء کان تشخص خارجی) خارجی باشد (کما فی الاسم اسما اشاره) در اسم اشاره تشخص خارجی داریم می گوییم «هذا کتاب». (او ذهنیا) ممکن است تشخص #ذهنی باشد. (کما فی اسما اجناس فی الحروف) اسماء اجناس و حروف تشخص ذهنی است. (و نحوهما من غیر فرق فی ذلک) اصلاً حروف و اسماء اجناس. ایشان قسم می خورند (و لعمری هذا واضع).

 کلمات #قدماء و گذشتگان در #اصول را وقتی نگاه می کنیم اصلاً این بحث را نداشته اند که موضوع له و مستعمل فیه خاص باشد. #متاخرین این حرف‌ها را درآوردند و مطرح کردند. چون غفلت کرده‌اند از اینکه وقتی که کلمه‌ای را در جایی به کار می ‌بریم موضوع له و مستعمل فیه خاص می ‌شود. مقام استعمال را با مقام وضع اشتباه کرده اند. (لیس فی کلام القدما) در کلام گذشتگان (من کون الموضوع له او المستعمل فیه خاصا فی الحرف عین ولا اثر) هیچ در سخنان اصولیون متقدم مثل شیخ طوسی و دیگران از این حرف زده نشده است. این مطالب را #صاحب_قوانین و صاحب_فصول و متاخرین گفته اند.

(و انما ذهب الیه) بعضی ضمیر ها ممکن است عینش در کلام نباشد و از معنا باید برگردانیم. رفتن به سوی این دیدگاه ذهب الی این کاربرد و این معنا (بعض من تاخر) چرا متاخرین این اشتباه را کرده اند؟ (ولعله) شان چنین است) لتوهم کون قصده) قصده به معنا بر میگردد. شاید توهم کرده اند که قصد معنا در حروف می گوید. (بما هو فی غیره) واضع می گوید حرف باید در غیر خودش باشد مثل «من البصره الی ... ». باید به یک چیزی وابسته باشد. توهم کردند قصد معنا در حروف) بما هو فی غیره) این که معنا را در معنای غیر می بریم.  من خصوصیات (الموضوعه او المستعمل فیه) اینها از خصوصیات موضوع و مستعمل فیه نیست. حرف برای یک معنایی وضع شده است مثلا به نام ابتدا. اما شرط شده این ابتدا در غیر بکار برده شود. این در غیر بکار برده شدن را فکر کردن این خاص است و موضوع له را خاص می‌کند. در صورتی که این اصلا ربطی ندارد. این برای #آلی بودن حروف است. آلی یعنی وسیله‌ای برای استفاده است. وصل به کلمه دیگر است. در اسم استقلالی است. الابتدا مستقلا می توانید بکار ببرید. فکر کردن آلی بودن جز معنا است و استقلالی بودن جز معنا است در حالیکه حرف آلی و اسم استقلالی است. هیچ کدام جز معنای حروف و اسامی نیست.

(ولعله) شان چنین است. )لتوهم) این ها توهم کرده اند (کون قصده) قصد معنا (ما هو فی غیر) اگر در غیر خودش باشد در حروف) من خصوصیات الموضوع له او المستعمل فیه والغفلت( غفلت کرده اند. )ان قصد المعنا من لفضه) قصد معنا از لفظ آن کلمه مثلا از من )علی انحائه) انحائه یعنی آلی و استقلالی. قصد معنا از لفظ چه آلی چه استقلالی چه در اسم چه در حروف (لا یکاد یکون من شئونه و اطواره) از شئون معنا و اطوار و به اصطلاح آن اشکال معنا نیست. اگر من که فی غیر است، این فی غیر بودن را خاص می کند. در #اسم هم فی نفسه است، فی نفسه هم باید آن را خاص کند. ( و الا) والا یعنی اگر از شئون معنا باشد؛ موجب می شود که خاص بشود. (ولیکن قصده) باید قصد معنا در اسم )بما هو هو و فی نفسه کذلک (کذلک یعنی من شئونه و اطواره. باید قصد معنا در اسم هم از شئون باشد. ( فتامل فی المقام فانه دقیق و قد زل فیه اقدام) این دقیق است. لغزیده است قدم (غیر واحد من اهل التحقیق و التدقیق) آدم های اهل تحقیق خیلی هایشان اینجا لغزیده اند و اینجا دچار اشتباه شده اند.

 در کتاب #آقای_اکبر_نژاد به نام #زوائد_الاصول اولین بحث آن که ایشان مطرح می کند، بحث وضع است. اول از #سید_نراقی و دیگران بحثی را می آورد و بعد عبارتی دارد ایشان که انواع وضع با ملاحظه نسبت وضع با موضوع له و تقسیم دیگری که هم زائد است هم بر خلاف تقسیم قبلی که مباحث فراوان را با دنبال داشته است. تقسیم وضع بر اساس حالات وضع و موضوع له است. این تقسیم احتمالا برای اولین بار در #معالم مطرح شده است. ایشان می فرماید ایشان برای جواب به یک مسئله قدیمی این حالات وضع و موضوع له را ضروری شمرده و به بیان تقسیمات آن می پردازد. تا زمان صاحب قوانین استفاده از این تقسیم در سایر #مباحث_اصولی به ندرت دیده می شود. #میرزای_قمی در قوانین از مفاد این تقسیم استفاده می کند.

#صاحب_کفایه اولین بار این بحث را ذیل بحث وضع مطرح کرده و از این به بعد به بحثی مستقل در اصول مطرح می شود. ایشان می گوید اصلا از قبل از صاحب معالم بحث وضع یک بحث اصولی نبوده است. در #رسائل هم به این شکل نبوده است. پس از #آخوند_خراسانی این بحث توسعه ی فراوانی در اصول یافت و بحثی دیگری به عنوان معانی حرفیه برای تبیین امکان یا عدم امکان وضع عام و موضوع له خاص برای آن افزوده شد و ایشان بعد زائد بودن این بحث را به چالش می کشد و #روایاتی می آورد. البته ایشان تاکید هم زیاد می کند که منظور این نیست که کسی بحث #کفایه را نخواند.

 یک بحثی مطرح است که لفظ دو تا معنا دارد. یک معنای حقیقی و یک معنای مجازی دارد. مثلا کلمه ی اسد را برای شیر بکار می برید. این معنای حقیقی است. گاهی در یک معنای غیر ما وضع له بکار می برید که #معنای_مجازی می شود. بدون تردید آن معنای مجازی باید مناسب با #معنای_حقیقی باشد. باید یک تناسبی و یک نوع علاقه ای بین این دو باشد.

 مثلا در علاقه جز و کل می گویید «جعلو انابعهم فی اذانهم» انگشت درون گوش می کنند. در صورتی که اصلا انگشت داخل گوش نمی رود. کلمه انابع که کل است برای جز بکار رفته است. این معنای مجازی می شود. یعنی به علاقه جز و کل، کل را برای جز بکار رفته است. یا گاهی علاقه به اعتبار ماکان و یکون است. مثلا پادشاه مصر خواب دید که  انی اعصر خمرا  من خمر فشار می دهم. خمر را که فشار نمی دهند. منظور از خمر انگور است. به اعتبار آینده به آن خمر گفته شده است. گاهی به اعتبار گذشته می گوییم. یا یک واژه ی جدیدتری را بواسطه ی پیشینه اش به کار می بریم. گاهی حال و محل است. مثل «جر المیزاب». 

 وقتی یک معنای حقیقی داریم مثل اسد وقتی بکار می بریم برای شیر این را در مورد انسان شجاع هم بکار می بریم باید یک مناسبتی داشته باشد، یک علاقه ای بین معنای حقیقی و معنای مجازی باشد. این طور نیست که هر معنای مجازی را بشود برای هر معنای حقیقی بکار برد.

یک بحثی است که آیا در واقع این جواز استعمال یک کلمه در معنای مجازی به وضع است یا به طبع است؟ یعنی آیا این بر اساس شخص طبعی یا نوعی صورت گرفته است. یعنی وضع معنای حقیقی برای مجازات ایا به خاطر وضع است یا طبع به ذوق صورت گرفته است. ایشان معتقدند که اینها به وضع نیست و به طبع است. یعنی شخص آمده معنای اسد را در شیر بکار برده است. چون یک تناسبی بین شیر و انسان شجاع است. 

بحث فصل بعد راجع به استعمال لفظ در معنای مجازی که ثمره علمی هم دارد. چون بعدا آمدیم صلاة که به معنای دعا است را در نماز بکار بردیم، این با تناسب استعمال لفظ بر چه اساسی است؟

این جلسه در #مدرسه_آیت_الله_گلپایگانی برگزار شده است.

والسلام علیکم و الرحمة الله و برکاته

 

توصیه شده برای شما

دیدگاه خود را بنویسید