جلسه هفدهم _ علامات حقیقت و مجاز

جلسه هفدهم _ علامات حقیقت و مجاز

علائم حقیقت سه امر است : 1-تبادر، 2- صحت حمل، 3- اطراد. اما فقط دو مورد اول مورد تایید بود.لفظ شش حالت دارد که اصل این است که معنای کلمه حقیقی باشد مگر قرینه ای در کار باشد. اما در مورد 5 مورد آن اصلی وجود ندارد و آنچه بیان شده استحسانی است و مورد قبول نیست.

علامات حقیقت و مجاز

بسم الله الرحمن الرحیم 

#حدیث:

 #پیامبر می فرمایند که جبرئیل آرزو می کند به خاطر هفت #خصلت انسان ها او هم جزء انسان ها باشد: 1-نماز جماعت، 2- نشست و برخاست با علما، 3- صلح دادن بین دو نفر، 4- اکرام یتیم، 5- عیادت مریض، 6-تشییع جنازه، 7- آب دادن به زائران در حج. پس سعی کن بر این ویژگی ها تلاش کنید . بر آنها حرص داشته باشید.

علامات #حقیقت و #مجاز 

یک: #تبادر بود که به معنای انسباق #معنا به ذهن است. مثلا وقتی می گوییم «ماء» به ذهن معنای آب منسبق می شود.

دو: صحت سلب و صحت حمل است بدین طریق که اگر توانستیم لفظی را به #حمل_اولی_ذاتی حمل کنیم از علامات حقیقت است مانند اینکه بگوییم «الانسان حیوان ناطق».

سه: #اطراد یعنی شیوع و انتشار. به این معنا است که شما #واژه ای را در مورد کسی با یک خصوصیتی بکار می برید و در هر موردی همین واژه را به کار می برید صحیح است. مثلا به هر کس که درس خوانده است می گویید عالم که بر همه افرادی که درس خوانده اند صدق می کند. اما در مجاز این گونه نیست. مثلا صحیح است که اسد در رجل شجاع به کار می رود اما به #علاقه شباهت است. چون تشابه بین رجل شجاع و اسد وجود دارد. حمل صحیح است. 

ما یک نوع داریم و یک صنف مثلا «الانسان حیوان» در اینجا حیوان نوع است. یا «الانسان ایرانی» اینجا ایرانی صنف است. در مورد معنای مجازی اسد از #صنف استفاده می کنید نه از نوع تشابه. لذا این #شیوع معنای اسد در رجل شجاع نمی تواند دلیل حقیقت باشد به دو دلیل:

یک: شما مستقیم نمی توانید استفاده کنید زیرا باید علاقه مشابهت باشد.

دو: اسد اگر در همه موارد تشابه بکار رفته باشد می تواند دلیل بر حقیقت باشد لکن فقط در صنف شجاعت است. البته مشهور معتقدند اطراد دلیل بر حقیقت است لکن #آخوند قبول ندارد.

متن: (ثم إنه قد ذکر الاطراد وعدمه اطراد علامة للحقیقة) اطراد علامت حقیقت است (و المجاز) عدم اطراد دلیل مجازیت است. (أیضا، ولعله) علامت بودن عدم الطراد در مجاز.

 اشکال #مرحوم_آخوند به مشهور این است که در مجاز نیز اطراد موجود است. (بملاحظة نوع) یعنی تشابه (العلائق المذکورة فی المجازات) اگر ملاحظه نوع باشد ما هم موافق مشهور هستیم (،حیث لا یطرد صحة استعمال اللفظ معها) نوع علائق. صحیح نیست استعمال لفظ به ملاحظه نوع (،وإلا) به ملاحظه نوع نباشد. (فبملاحظة خصوص) یعنی صنف مثلا شجاعت (ما) علاقه (یصح معه الاستعمال، فالمجاز مطرَد کالحقیقة).

اشکال مرحوم #آخوند به مشهور و می خواهد از طریق این اشکال تاثیر اطراد را بر معنای حقیقی انکار کند. مثلا شما می گویید عالم در دارندگان علم اطراد دارد. گاهی اطراد حقیقی نباشد مثلا در عرب وقتی می گویید لبن بده، ماست می دهد. در صورتی که معنای حقیقی اش شیر است. اطراد باید در معنای حقیقی باشد. این اشکال را وارد می داند و می گوید باید گفت اطراد بر وجه حقیقت. 

مرحوم آخوند این را قبول می کند ولی می گوید #دور پیش می آید چون ما می گوییم معنای حقیقی را از کجا می فهمید می گویند از اطراد و وقتی می گوییم اطراد در چه چیز؟ می گویند در معنای حقیقی و این دور است.  پاسخی که به دور در مسائل قبلی دادیم اینجا مورد قبول نیست.

متن: (و زیادة قیدمن غیر تأویلأو (على وجه الحقیقة) این دو قید را بیاوریم تا مجاز خارج شود. (و إن کان) زیادی (موجبا لاختصاص الاطراد کذلک) علی وجه الحقیقه (بالحقیقة) اطراد به معنای حقیقی اختصاص می یابد، (إلا أنه) اطراد (-حینئذ -) با این قید (لا یکون علامة لها) حقیقت (إلا على وجه دائر) اشکال دور پیش می آید. (ولا یتأتى التفصی) راه نجات (عن الدور بما ذکر فی التبادر) چون اجمال و تفصیل ندارد و هر دو تفصیلی هستند (ها هنا) اطراد (ضرورة أنه مع العلم بکون الاستعمال على نحو الحقیقة) وقتی علم پیدا کرد به معنای حقیقت، (لا یبقى مجال لاستعلام حال الاستعمال بالاطراد، أو بغیره). اطراد.

خلاصه بحث: #علائم_حقیقت سه تا است : 1-تبادر، 2- صحت حمل، 3- اطراد. اما فقط دو مورد اول مورد تایید بود.

#لفظ شش حالت دارد:

  1. معنای ححقیقی: معنای حقیقی که در کتب لغت است مانند اسد که معنای شیر است
  2. مجازی:دایره مجازی بسیار گسترده است که تقریبا 24 نوع علاقه داریم.
  3. اشتراک لفظی و معنوی: گاهی یک لفظ را هم زمان برای مثلا 5 معنا وضع می کند که می شود #اشتراک_لفظی مانند عین که 70 معنا دارد. #اشتراک_معنوی این است که لفظی برای معنایی عام وضع شده اما در #مصادیق خاص به کار می رود مانند انسان که معنای «حیوان ناطق» است. لکن به همه اشخاص انسان گفته می شود.
  4. تخصیص: آن است که کلمه ای #عام در مصداقش به کار رود. مثلا «اکرم العالم» که مراد از عالم دانشمند فقه شیعی است.
  5. نقل: این است که کلمه ای از معنای حقیقی خود منتقل شده مانند لبن.
  6. اضمار: اضمار در جایی که در عبارت کلمه ای را درر تقدیر می گیرید مانند جاء ربک.

اصل این است که معنای کلمه حقیقی باشد مگر قرینه ای در کار باشد. اما در 5 مورد اخیر اصلی وجود ندارد و آنچه بیان شده استحسانی است و مورد قبول نیست.

متن: (الثامن انه للفظ أحوال خمسة، وهی: التجوز، والاشتراک،) مشترک لفظی بودن (و التخصیص، والنقل، والاضمار، لا یکاد یصار إلى أحدها) حالات (فیما إذا دار الامر بینه احد و بین المعنى الحقیقی، إلا بقرینة صارفة عنه) از معنای حقیقی (إلیه) یکی از این 5 تا. 

(وأما إذا دار الامر بینها) این 5 مورد، (فالاصولیون، وإن ذکروا لترجیح بعضها) حالات (على بعض وجوها، إلا أنها وجوه استحسانیة) ذوق و سلیقه است، (لا اعتبار بها،) وجوه (إلا إذا کانت موجبة لظهور اللفظ فی المعنى) مگر این که به حد قرینه برسد، (لعدم مساعدة دلیل على اعتبارها) وجوه (بدون ذلک،) ایجاد ظهور(کما لا یخفى). 

این جلسه در مدرسه #آیت_الله_گلپایگانی برگزار شده است.

وصلی الله علی سیدنا محمد و آل محمد

 

 

توصیه شده برای شما

دیدگاه خود را بنویسید