جلسه سیزدهم _ انواع اطلاق

جلسه سیزدهم _ انواع اطلاق

بحث این بود که آیا ما یک حقیقت داریم و یک مجاز؟ اگر کلمه در معنای خودش استفاده شد این می شود حقیقت اگر در غیر معنای خودش استفاده شد مجاز می شود.حال اگر کلمه ای را گفتیم مراد نوع یا صنف یا مثل بود مجاز می شود.در نهایت استعمال لفظ در شخص نداریم.

انواع اطلاق

بسم الله الرحمن الرحیم

بحثی را #مرحوم_آخوند مطرح کردند در مورد امر چهارم که در اینجا درباره اطلاق لفظ و اراده نوع، صنف، مثل یا شخص.

توضیح مجدد: ابتدا باید توجه شود که بحث ما در مورد اطلاق است نه #استعمال چون دو تا مرحله است یک وقت می گوییم آیا می شود این #واژه را اطلاق کرد و یک وقت می گوییم می شود استعمال کرد یا نه؟

الان در مورد استعمال بحث نمی کنیم. استعمال یعنی کاربرد بیرونی.

بحث ما در مورد اطلاق است مثل اینکه شما بگویید آیا می شود به زن اطلاق رجل کرد یا خیر؟ می گویید خیر اصلا اطلاقش غلط است یک وقت می گویید اطلاقش صحیح است اما کاربرد بیرونید آن نادرست است. بحث ما درباره اطلاق است.

اطلاق به چهار گونه تقسیم می شود

یک: لفظی را بگوییم و منظور خودش نباشد بلکه نوعش مدنظر باشد.

دو: لفظی را بگوییم و مراد خودش نباشد بلکه صنف آن مراد باشد.   

سه: لفظی را بگوییم و مراد مثلش باشد.

چهار: لفظی را بگوییم و مراد شخص باشد. 

در مورد هر کدام مثالی را ارائه می دهیم 

یک: مثلا استاد دارد درس می دهد و می نویسد «ضرب فعلُ ماضٍ» در این مثال اصلا منظور استاد #فعل_ماضی ضرب نیست منظور او تمام فعل هایی است که #ماضی هستند مانند «نصر،کتب و ...». به عبارة اخری هیات منظور است. به این نوع اطلاق، اطلاق #کلمه و کاربرد در نوع می گویند و اینکه خود این ضرب منظورش هست یا نیست بحث دیگری است. ممکن است خود این هم منظورش نباشد. 

دو: مثلا می گوییم زید فاعل یا ضرب زید.زید اینجا فاعل است. می خواهم فرقش را با نوع بیان کنم.  هر چی زید کنار ضرب بیاد فاعل است یعنی شما فرض کنید شخص این زید مد نظر نیست و اگر دو هزار زید هم در عالم دارید بگویید ضرب زید می شود فاعل. پس زید در #صنف زید به کار رفته است. در قسمت اول ضرب به کار رفته بود در #نوع یعنی هرچی فعل هست اما اینجا زید به کار رفته در زید اما هر چی زید است پس محدود شد.

سه: مثلا شما دارید املا می گویید بنویسید ضرب زید یا مثلا ضرب زید ضرب فعل ماضی است این ضرب در واقع اون در مثل دارم استفاده می کنم نه صنف است نه #شخص یا مثلا فرض کنید من پای تخته نوشتم ضرب زید به شما می گویم شما می گویید ضرب در اینجا این مثل می شود.   

چهار: (که مقداری مشکل است و اصلا شاید نداشته باشیم) مثلا بگوییم ضرب زید خود همین ضرب یعنی خود همین بدون هیچ حکایتی .و حتی اگر بیاید داخل ذهن یک ضرب دیگر می شود. 

#صاحب_فصول به قسمت چهارم دو ایراد گرفته است: 

ضرب زید این ضرب منظورتان چیست؟ خود شخص ضرب یعنی ضرب دال بر چیست؟ 

شما که می دانید هر کلمه ای که من بکار می برم یک #وجود_خارجی دارد و یک #وجود_ذهنی مثلا من می گویم هوا سرد است در ذهنم هوا و سردی را تصور میکنم و کلمه است را هم می گویم.من میگویم ضرب زید بعد یک ضرب در ذهن تصور کنم که به آن می گوییم محکی و به این ضرب حاکی می گوییم.

 شما می گویید ضرب زید منظور ما از ضرب، شخص ضرب است یعنی دال بر هیچی نیست؟ چرا دال هست    دال بر خودش است نه بر آن معنای ذهنی که این اتحاد دال و مدلول می شود. یعنی ضرب من دلالت دارد بر یک معنایی که اون معنا خودش است که این اتحاد دال و مدلول می شود. اگر می گویید نه ضرب زید ضرب بر هیچ چیز دلالت ندارد قضیه دو جزئی می شود.ضرب فعل زید فاعل. اما می گویید دلالت بر چیزی ندارد پس محکی یک جزء ندارد یعنی به #اصطلاح یک جزئی می شود یعنی زید را دارد و ضرب را ندارد این اشکال کار است.

اما پاسخ : اشکال اول که گفتید اتحاد #دال و مدلول پیش می آید می گوییم خیر زیرا ما دو نوع اختلاف و تعدد داریم. تعدد #حقیقی و تعدد اعتباری. الان یک دختر خانم آمده اینجا با یک پسری و می خواهند که #خطبه_عقد بخوانند جنابعالی می شود وکیل آقا و من وکیل خانم می شوم. ما دو نفر هستیم واین تعدد واقعی و حقیقی است. اما گاهی خودم خطبه هر دو را می خوانم و وکیل هر دو می شوم. این تعدد اعتباری است و به یک اعتبار وکیل مرد هستم وقتی می گویم موکلی و به یک اعتبار وکیل زن هستم وقتی می گویم موکلتی. از این موراد زیاد است مثلا خودم به یک اعتبار تدریس می کنم به یک اعتبار منبری هستم به اعتباری ممکن است تاجر باشم . شما می گویید دال و مدلول متحد می شود. خیر دال و مدلول اعتبارا متعدد است. مثلا ضرب زید در شخص خودش بکار رفته از این جهت که من گفتم ضرب از من صادر شد می شود دال و از این که شخص خودش منظور است می شود #مدلول و اشکال با اعتبار حل می شود. 

متن: (قلت: یمکن أن یقال: إنه یکفی تعدد الدال والمدلول اعتبارا، وإن اتحدا ذاتا، فمن حیث أنه لفظ صادر عن لافظه کان دالا، ومن حیث أنفسه وشخصه مراده کان مدلولا)

دال و مدلول می تواند اعتبارا متعدد شود بله چون ضرب در شخص خودش بکار رفته یکی بیشتر نیست ولی تعدد اعتباری دارد به این نحو که یک :از حیث اینکه زید لفظی است که صادر شده از گوینده می شود دال و از حیث اینکه نفس این لفظ و شخص این #لفظ مراد لافظ است مدلول می شود.

پاسخ به اشکال دوم: اما اینکه می گویید که قضیه دو جزئی می شود می گوییم زید فاعل این زید در شخص خود این کلمه به کار رفته و دال بر هیچی نیست و اصلا زید مدلول ندارد. البته ما همچنین استعمالی در خارج نداریم. زید لفظ یا زید فاعل. فاعل دال و مدلول دارد اما زید در شخص به کار رفته و مدلول ندارد. موضوع #قضیه زید لفظ زید است و محمول آن لفظ است. #موضوع قضیه داخل #ذهن چیست؟ مدلول که ندارد. می گوید همین زید لفظی را موضوع آن هم قرار می دهیم. حکایت ندارد اما زید را دو جا موضوع قرار می دهیم. یکی قضیه لفظی یکی ذهنی و محکی. می توانیم در واقع ما با این فرض که کلمه زید را دو جا موضوع قرار بدهیم مشکل را حل کنیم. این هم به این شکل حل می شود.

متن: (مع أن حدیث ترکب القضیة من جزءین - لو لا اعتبار الدلالة فی البین - إنما یلزم إذا لم یکن الموضوع نفس شخصه)

مگر نمی گویید قضیه مرکب از دو جزء است قضیه موجود در ذهن مراد قضیه محکی است. آن که درون ذهن است دو جزئی می شود اگر دلالت در بین نباشد. همیشه اینجور نیست بلکه لازم می آید.

دو جزیی شدن زمانی که موضوع قضیه ذهنی نفس شخص لفظ نباشد. زید لفظ یا زید فاعل. زید موضوع خود این قضیه که هست و موضوع قضیه محکیه هم هست. 

  متن: (وإلا کان أجزاؤها الثلاثة تامة، وکان المحمول فیها منتسبا إلى شخص اللفظ ونفسه، غایة الامر أنه نفس الموضوع، لا الحاکی عنه، فافهم فانه لا یخلو عن دقة)

و الا یعنی اگر موضوع دو جا استفاده بشود سه جزء کامل میشود در هر دو جا یعنی چی؟ کلمه فاعل را هم به زید نسبت دادیم به شخصش  هم به قضیه ذهنی .محمول یعنی همان فاعل در مثال زید فاعل در این قضیه هم به خود لفظ زید خورد هم به نفسش. بله نهایت آن این است این موضوع این لفظ زید نفس موضوع است نه حاکی از اون لفظ بلکه خودش است.

مرور دوباره بحث: بحث این بود که آیا ما یک حقیقت داریم یک مجاز؟ اگر کلمه در معنای خودش استفاده شد این می شود حقیقت اگر در غیر معنای خودش استفاده شد مجاز می شود.حال اگر کلمه ای را گفتیم مراد نوع یا صنف یا مثل بود مجاز می شود.

 4 مورد داشتیم: لفظی را مثل زید می گوییم.در نوع در صنف در مثل و در شخص. 

از قسمت آخر شروع می کنیم یک لفظی بگوییم و شخص را اراده کنیم. اصلا امکان ندارد  ما توجیه کردیم ولی شما هر کاری بکنید هر قضیه ای نیاز به یک دلالت دارد و نیاز به حکایتی دارد. نمی شود بگویم ضرب و منظورمان هیچ حکایت و دلالتی نباشد. پس مورد چهارم امکان ندارد. 

مورد دوم یعنی اراده مثل غیرممکن نیست چون واقع شده است. مثلا معلمی که در دبستان درس می دهد مگر نمی گوید بچه ها ماء یعنی آب. آنها هم می گویند ماء یعنی آب. اما اینکه کدام ماء را می گویند؟ می گویند ماء ما مثل ماء توست.

دو مورد دیگر را به دو گونه می شود تحلیل کرد یک نوع تحلیل کنیم ممکن می شود و نوع دیگر محال می شود. 

در نهایت: استعمال لفظ در شخص نداریم. استعمال لفظ در مثل داریم. استعمال لفظ در صنف و نوع با یک تحلیل داریم با یک تحلیل دیگر نداریم.

اگر ما گفتیم ضرب فعل ماض منظورمان نوع بود یعنی همه فعل ها حال آیا خود این شخص ضرب منظور است یا نیست اگر خود این منظور است و تمام فعل های دیگر. این ممکن نیست چون یک وصله ناجور داریم همان مشکلی که در شخص پیش آمد اینجا نیز پیش می آید. شما شخص را #اراده کردید و این نمی شود اما اگر گفتید ضرب فعل ماض و منظور خود این نیست و منظور تمام نوع ها است. دیگر اشکال وارد نیست.

حال در مثال خودمان ضرب فعل ماض در نوع به کار بردیم ما با شخص مشکل داریم اگر می گویید ضرب فعل ماض و منظور از ضرب هم خودش است هم باقی انواعش این غیر ممکن است اما اگر ضرب فقط راهنما باشد اشکالی ندارد.

 پس استفاده لفظ در شخص امکان ندارد در مثل اشکال ندارد و در نوع و صنف اگر خود اون شخص هم مراد باشد امکان ندارد اگر صرفا حاکی و مرآت است اشکالی ندارد.

متن: (وعلى هذا) استفاده لفظ در شخص اشکالاتی که بیان شد. (لیس من باب استعمال اللفظ بشئ، بل) برای صنف و نوع است (یمکن أن یقال: إنه لیس) یعنی استعمال ممکن نیست (أیضا من هذا الباب) استعمال لفظ (ما إذا أطلق اللفظ وأرید به نوعه أو صنفه) یعنی نوع و صنف هست لفظ هم هست، (فإنه فرده) فرد آن کلی است (ومصداقه حقیقة، لا لفظه وذاک معناه) نه اینکه ضرب لفظش باشد و آنها معنایش. دال و مدلول نمی گیرید، (کی یکون مستعملا فیه استعمال اللفظ فی المعنى) استعمال لفظ در معنا می شد و مشکلی نداشت، (فیکون اللفظ نفس الموضوع الملقى إلى المخاطب خارجا) اگر این باشد ما گفتیم شخص که باشد حاکی ندارد، (قد أحضر فی ذهنه بلا وساطة حاک) بدون اینکه حاکی داشته باشد و این محل اشکال است. (و قد حکم علیه ابتداء، بدون واسطة أصلا) یعنی خود لفظ مراد است نه اینکه واسطه باشد، (لا لفظه) نه اینکه لفظ موضوع حاکی باشد یعنی ضرب باشد اما فقط حاکی باشد نمی گویید ضرب حاکی است، می گویید خود ضرب هم مراد است. که این اشکال دارد، (کما لا یخفى).

 (فلا یکون فی البین لفظ قد استعمل فی معنى) این لفظی نیست که در معنایی بکار رفته باشد بلکه در خودش هم بکار رفته است، (بل فرد قد حکم فی القضیة علیه) به خودش هم حکم کردیم. (بما هو مصداق لکلی اللفظ) خود این هم مصداقی برای کلی لفظ است، (لا بما هو خصوص جزئیة) نه به عنوانی که خصوص جزیی باشد یعنی لفظ باشد و دال بر یک معنای نوع باشد. الان صنف و نوع را رد کردیم. حالا می خواهد مثل را بگوید (نعم فیما إذا أرید به فرد آخر مثله) اگر مثل اراده شود، (کان من قبیل استعمال اللفظ فی المعنى اللهم إلا أن یقال) استدراک از نوع و صنف است و آن دو را درست می کند: (إن لفظ) ضرب (و إن کان فردا له) برمیگردد به کلی، (إلا أنه إذا قصد به) لفظ ضرب (حکایته) فقط حاکی و مرآت باشد، (و جعل عنوانا له ومرآته، کان لفظه المستعمل فیه) استعمال صحیح می شود یعنی با این فرض صنف و نوع مثله مثل می شود. (وکان - حینئذ - کما إذا قصد به فرد مثله.) 

(و بالجملة: فإذا أطلق) لفظ ضرب (و أرید به) لفظ (نوعه) یا صنفه، فرقی ندارد، (کما إذا أرید به فرد مثله، کان من باب استعمال اللفظ فی المعنى، وإن) اگرچه (کان) لفظ (فردا منه) نوع، (وقد حکم فی القضیة بما یعمه) حکم می کنید به چیزی که شامل این هم می شود، (و إن أطلق لیحکم علیه بما هو فرد کلیة ومصداقه) یعنی شامل خودش هم بشود، (لا بما هو لفظه وبه حکایته) نه اینکه حاکی و مرآت باشد، (فلیس من هذا الباب) یعنی دیگر استعمال نیست.

حال سوال این است که اگر اطلاق کردی در عرف میشود نوع اول یا نوع دوم؟ یعنی وقتی شما همراه 40 نفر می روید داخل فرودگاه مردم چه می گویند ؟ آیا شما را داخل در 40 نفر حساب می کنند یا خیر؟متعارف این است که خود شخص نیز مورد نظر است پس بکار رفتن در شخص و نوع و صنف کاربرد ندارد و فقط مثل صحیح است.

 (کن الاطلاقات المتعارفة ظاهرا لیست کذلک) که شخص هم منظور باشد، (کما لا یخفى، وفیها ما لا یکاد یصح أن یراد منه ذلک) در این اطلاقات این طور است که صحیح نیست که از آن اراده بشود یعنی به فرد نیز حکم شود، (مما کان الحکم فی القضیة لا یکاد یعم شخص اللفظ) شامل خود لفظ نمی شود، (کما فی مثل: ضرب فعل ماض). ایشان می فرماید در اطلاقات بیشتر حاکی است. به هر حال این بحث تمام شد و 4 قسم را مطرح کرد.

این جلسه در مدرسه #آیت_الله_گلپایگانی برگزار شده است.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین

 

توصیه شده برای شما

دیدگاه خود را بنویسید