جلسه اول _ موضوع علم

جلسه اول _ موضوع علم

مرحوم آخوند خراسانی کفایة الاصول را با 13 مقدمه شروع می کنند که مقدمه اول آن موضوع علم اصول است. ایشان قائل به اسم برای موضوع نمی باشند چرا که ممکن است باعث بوجود آمدن تداخل و جامع و مانع نبودن آن می شود. برای این مقصود موضوع و علم اصول را تعریف و پیرامون آن به بحث و بررسی می پردازد.

بسم الله الرحمن الرحیم

#مرحوم_آخوند_خراسانی کتاب #کفایه را که درباره اصول نوشته به سه بخش تقسیم کرده است. بخش اول آن در واقع یک مقدمه است که در این مقدمه ۱۳ تا مطلب را ایشان بیان کرده اند. این در واقع بخش نخستی است که آورده است. مقدمه را بر ۱۳ مطلب مترتب کرده است  و بعد مقاصد هست که مقاصد هم هشت مطلب دارد، بعد از آن خاتمه که در واقع #تقلید و اجتهاد است.

طبیعتا نخستین بحثی که ایشان در بحث کفایه ورود پیدا می کنند، موضوع علم اصول است. آخوند یک عبارتی را به کار برده است که یک خورده سنگین است. که گاهی بنده به دوستان می گویم که از همان اول که خلاصه افراد را از کفایه می ترساند.

هر علمی برای خودش یک موضوع دارد، یک مسائلی دارد، یک اهدافی دارد این جای تردید نیست مثلاً موضوع علم پزشکی بدن انسان است، موضوع #علم_نحو کلمه است که باید راجع به آن بحث شود که به چه صورت خوانده شود. اتفاقاً به نظر من در این شرایط اجتماعی امروز که این #فضای_مجازی که گاهی شبهه پراکنی می کنند، یکی از راهکارهای پاسخگویی شناخت موضوع هر علم است. 

حالا شما می گویید چرا؟ خلط موضوعات گاهی موجب می شود که طرف نتواند درست آن بحث را تشخیص دهد.

موضوع حوزه ما امور دین است، موضوع کار ما بررسی #علم_کلام، حدیث و قرآن است. بخاطر همین گاهی اوقات خود آخوند ورود به یک موضوعاتی پیدا کرده است که با آن موضوع انتهایی در نمی آید. فرض کنید که اگر آمدند در #علم_اصول وارد در بحث فلسفه یا وارد در بحث کلام شدند که اتفاقا ایشان هم وارد در بحث کلام شدند (که خیلی خوب هم از این بحث بیرون نیامده اند مثل بحث جبر و اختیار و همانند آن) این بحث اصول نیست.

اصول یک علمی است که ما می خوانیم برای اینکه بتوانیم در فقه استفاده کنیم و استنباط احکام انجام بدهیم. به عبارت دیگر، اصول اموری کلی است، امور فراگیر است، جزئی هم نیست. ما وقتی در اصول می گوییم خبر واحد حجت است، این یک اصل است که استفاده می کنیم؛ مثلا در #کتاب_کافی اگر خبر واحدی در احکام دیدیم؛ مثلا می گوییم:

که خبر واحد نماز جمعه واجب است.

هر خبر واحدی حجت است. 

پس #مرجع فتوا می دهد که نماز جمعه واجب است. 

یعنی به عبارت دیگر علم اصول کبری برای صغرای جزئیات است. 

مثلاً آیا دختر چند سالگی به تکلیف می رسد؟ بعضی از آقایان ۱۳ سال قائل هستند. مثلاً روایتی را پیدا می کنند دختر در ۱۳ سالگی به تکلیف می رسد. خبر واحد حجت است؛ پس نتیجه می گیرند که دختر در ۱۳ سال به #تکلیف می رسد. به هر حال کار علم اصول در واقع راه انداختن مسائل علم فقه است. حالا ممکن است مسائل مقدماتی هم وارد بشود. مانند بحث مشتق که شما وقتی یک کلمه مشتق که در روایات می بینید می خواهید معنا کنید. آیا این مشتق فقط برای گذشته است یا برای آینده هم هست؟ 

البته ما وقتی کفایه را می خوانیم بیشتر تبحر در استدلال و صحبت و امثال این ها است. والا ممکن هست خیلی از مباحث یادتان برود و کاربردی هم نداشته باشد. نتایج علوم هم الان روشن است.

بالاخره ممکن است کسی بگوید: آقا ببخشید ۱۴ قرن از #شیخ_طوسی به این طرف دارند صحبت می کنند؛ بالاخره #خبر_واحد حجت است یا نیست؟ پس برای چی ما دوباره بخوانیم همین که حجت است ما هم به آن عمل می کنیم. اگر این طور باشد ما باید کلاً دایره علم را تعطیل کنیم. محصل ابتدایی هم وقتی می آید بالاخره اشیا ۳ قسم است؛ جامد و مایع و گاز است. پس چرا دوباره باید در کلاس علوم بنشیند. هرکس برای خودش مطالب را یاد می گیرد.

#کتاب_اصول_فقه همه مطالب را جمع بندی کرده است. این #کتاب_اصطلاحات_الاصول_آیت_الله_مشکینی کتاب بسیار خوبی است. ایشان به حروف الفبا قشنگ مباحث اصولی را توضیح داده است.

موضوع علم اصول چه چیزی است؟ مثلا می گوییم: ادله اربعه پس برای چی این مباحث را مطرح می‌کنیم؟ به چه دلیل این مباحث به شکل گسترده بحث شود که طولانی شود. کتابی به نام #زوائد_الاصول چاپ شده است که مخالف طرح مباحث اصولی در حوزه است. به نظر بنده بیشتر روی فقه بیشتر باید وقت گذاشت. در #تفسیر باید بیشتر فرصت گذاشت. فهم قرآن و حدیث شناسی باید بیشتر فرصت گذاشت. این نقص #حوزه‌های_علمیه ما است. ما الان درس حدیث تقریباً در حوزه نداریم. اگر هم داشته باشیم اما به اندازه درس کفایه نیست.

این کتاب، کتاب ارزشمندی است که درس خارج و شیوه تدریس ایشان بوده است و بر طبق یک روشی است.

#کتاب_الفائق، کتابی است که قرار است جایگزین کتاب کفایه بشود. ولی به نظر من یک #طلبه اگر بخواهد ورزیده شود لازم است کفایه را بخواند و یک مقداری با این اصطلاحات آشنا شود. گاهی نتیجه مطلب هم بسیار ساده است مثل اینکه موضوع علم اصول چیست؟ مثلا ادله اربعه. موضوع هر علمی هم همان علمی است که به آن مربوط است. حالا همین را ایشان آنقدر می پیچاند تا توضیح بدهد.

 اول موضوع را تعریف می‌کنیم. کاری به موضوع علم اصول نداریم. می فرمایند (موضوع کل علم ما یبحث فیه عن عوارض ذاتیه) است. تا اینجا روشن است موضوع هر علمی ما یبحث آن چیزی است که بحث می‌شود فیه در این علم از عوارض ذاتی آن موضوع.

مثلاً علم پزشکی موضوع آن چیست؟ موضوع آن چیزی است که بحث می شود در آن علم از عوارض ذاتی آن موضوع. موضوع آن بدن انسان است. ما از عوارض بدن انسان صحبت می کنیم. گوش درد، کمر درد،پا درد، بیماری پوستی و... هر چیزی که عارض است. در علم پزشکی نمی آییم از ناطق بودن انسان بحث کنیم. از عوارض ذاتی آن بحث می کنیم. چیزهایی که عارض می شود.

ما در علم نحو که یک علم است بحث می کنیم از کلمه پس موضوع علم نحو چیزی است که ما یبحث فیه بحث می شود در این علم از عوارض ذاتیه این موضوع.

عوارض ذاتی چیست؟ (بلاواسطه فی الموضوع). این عوارض ذاتی است. کلمه موضوع روشن است، کلمه علم روشن است. کلمه ی یبحث روشن است  فقط این عوارض ذاتیه باید ما برای شما معنا کنیم.

 کلیات خمس را یادتان هست که می گفتیم دو چیز داریم ذات و عرض. ذات را نوع می گفتیم جنس، فصل. اگر انسان را نوع بگیریم حیوان جنس می شود و ناطق فصل می شود. هر موجودی یک ذاتی دارد مثلاً ساختمان لامپ ذاتی آن نیست بلکه ستون ذاتی آن است جنس آن است قوام آن به ستون است. 

#عرض هم به عرض ذاتی و عرض غریب تقسیم می شود. #در منطق آن چیزی که عارض می‌شود بر یک حقیقتی به آن عرض می گویند. آن که جزو ذاتش است به آن ذات می‌گویند. مثلاً در مورد #انسان وقتی می گوییم الانسان ضاحک، الانسان عاقل؛ #عقل جز ذات انسان است ولی ضحک جز ذات انسان نیست یک لحظه می خندد و تمام می شود یک لحظه عارض می شود.

با این مقدمه ای که ذکر شد؛ بحث ما در عوارض است نه ذات. وقتی یک چیزی بر چیزی حمل می شود یا به آن نسبت می دهیم. به عبارت دیگر ما اگر بخواهیم عوارض را توضیح بدهیم گاهی بدون واسطه است یعنی هیچ واسطه ای نمی خورد مستقیم یک چیز بر چیز دیگری حمل می کنیم اما گاهی با واسطه داخلی است و گاهی هم با واسطه خارجی است. 

من می خواهم یک چیزی را برای چیز دیگر عرضه کنم مثل الانسان می خواهم به این انسان یک عرض مثل ضاحک، مثل متعجب را عارض کنم. این ها عرض هستند. چیزهایی است که عارض می شود. انسان حالات مختلفی دارد مثل متحرک؛ تحرک که جزو ذات نیست؛ این ها حمل می شود. من می خواهم یکی از این ها را بر انسان حمل کنم. حمل گاهی بدون واسطه است، گاهی با واسطه است، گاهی با #واسطه داخلی و گاهی با واسطه خارجی است. بدون واسطه سه قسمت می شود، با واسطه داخلی دو قسمت می شود و با واسطه خارجی چهار قسمت می شود. این 9 قسمت را باید یاد بگیرید. البته در کفایه نیامده است؛ اصلاً ایشان در کفایه هیچ اشاره‌ای به آن نمی‌ کند. ایشان یک خط می گوید و رد می شود.

وقتی یک محمولی را بر موضوعی حمل می کنیم به صورت عارض و عرض گاهی بدون واسطه است منتها بدون واسطه این طور که عرض با معروض مساوی است یعنی نسبت بین عرض و معروض مساوی است، گاهی عرض اعم از معروض است و گاهی عرض اخص از معروض است.

مثلا می گوییم الانسان متعجب، متعجب عرض است که بر انسان بدون واسطه حمل شده است. انسان متعجب است چون می خندد؟ خیر. تعجب خودش یک صفت است که بر انسان حمل شده است. من گاهی می گویم انسان ناطق است چون عاقل است. این واسطه می خورد. انسان متحرک چون ماشی است. این موارد واسطه دارد. اما تعجب واسطه ندارد. الانسان متعجب مساوی است چون حیوانات متعجب نیستند، چون درختان متعجب نیستند .تعجب برای انسان است و انسان هم تعجب می کند. مثال های دیگر را دقت کنید تا خلطی ایجاد نشود. یک وقت می گویم الناطق حیوان نگویید این ها ذات بود. ذات آنجا بود که می گفتیم الانسان حیوان ناطق. من می گویم ناطق یعنی عاقل، ناطق یعنی با شعور؛ ناطق معنایش این است. ناطق حیوان است، فصل بود ناطق که جنس حیوان بر ناطق عارض شد.

 اما شما می دانید حیوان ناطق اعم از ناطق است. ما غیر ناطق هم داریم که حیوان باشد مثل شاهق، مثل حمار، مثل اسب. گاهی می گوییم الحیوان نمی گوییم حیوان ناطق یا الانسان حیوان ناطق. ناطق را بر حیوان حمل می کنم. ناطق را بر حیوان عارض کردم ولی ناطق از حیوان اخص است. همه حیوان ها ناطق نیستند.

 پس ما وقتی یک کلمه ای را بر کلمه دیگر حمل می‌کنیم مثل این سه مثال گاهی حمل این کلمه بر آن واسطه نمی خواهد. گاهی این عارض شما مساوی است، گاهی اعم است و گاهی اخص است. پس ما سه جور عارض داریم که بر معروضش حمل می شود و واسطه هم نمی خورد و بدون واسطه است.

 این بحث را ایشان داخل کفایه نیاورده است ولی شارحین آورده اند تا برسند به تعریف علم اصول که من انشاء الله برای شما عرض می کنم.

بعضی از اوقات ما یک چیزی را که بر چیز دیگر حمل می‌کنیم یک واسطه می خورد. شما دو جور واسطه دارید واسطه داخلی و واسطه خارجی. الان فرض کنید که من به شما می گویم #عمامه شما زیباست. یعنی شما عمامه زیبایی دارید این عمامه زیبا را عارض کردم بر شما. مثلاً می‌گویم لباس شما مشکی است. این را بر شما عارض کردم . چهره شما نورانی است. چرا چهره شما نورانی است؟ شما یک انسان هستید. من دارم برای شما عرض می کنم چقدر چهره شما نورانی و سفید هستید. به خاطر #نماز_شب است. واسطه خورد. ممکن است بگویید ما بچه #رودسر هستیم. بچه های رودسر همه آنها سفید هستند. مثلا بچه های #خوزستان چهره سبز است. یعنی نماز شب نمی خوانند؟ نماز صبح نمی خوانند؟ واسطه حمل سبز بودن شما خوزستانی، واسطه حمل سفید بودن شما شمالی بودن است. یعنی یک چیزی را باید حمل کنیم که واسطه داشته باشد.

انسان متعجب برای همه است. الانسان متعجب واسطه هم نمی خواهد. اما یک وقتی یک صفتی را بر کسی حمل می کنیم، یک عارضی را بر کسی حمل می کنید، یک ویژگی، یک صفت، یک خصوصیتی که آن خصوصیت به‌ خاطر یک واسطه است.

مثلاً یک وقتی #پیامبر_اکرم یک افرادی را فرستادند تا بروند، شوهر ام هانی را دستگیر کنند. #ام_هانی خواهر #حضرت امیر(ع) بود. ام هانی آمد درگاه در ایستاد و نگذاشت. خلاصه #شجاع بود. آنها آمدن به خودشان بیایند که از پشت بام فرار کرد .شوهر  ام هانی جزء مشرکین فتح #مکه بود. برگشتند نزد پیامبر و گفتند: نشد، ام هانی نگذاشت. حضرت فرمودند: اگر تمام مردم فرزند #ابوطالب بودند، شجاع بودند. فرزند ابوطالب شجاع است. شجاعت در ذات است.

می خواهم عرض کنم گاهی اوقات یک واسطه ای باعث یک ویژگی می‌شود. دقت کنید تا اینجا بدون واسطه بود. من سه تا مثال برای بدون واسطه زدم.

اما گاهی می گویم واسطه مساوی است. می گویم الانسان متکلم. تکلم را بر انسان حمل می کنم. انسان متکلم است. چرا متکلم است؟ به خاطر این که ناطق است. اگر انسان ناطق نبود که متکلم نبود. اگر عاقل نبود که متکلم نبود. طوطی هم حرف می زند، منتها تقلید می کند. تکلم حمل شده بر انسان به واسطه ناطق، واسطه داخلی می خورد.

گاهی هم واسطه داخلی اعم است. در این قسم اخص نداریم. واسطه نمی‌تواند داخلی اخص باشد و تاثیر داشته باشد. گاهی می گویم الانسان متحرک، انسان متحرک است. چرا انسان متحرک است؟ چون حیوان است. اگر دیوار بود که متحرک نبود. حیوان بودن واسطه تحرک است. البته حیوان اعم از تحرک است. ناطق و متکلم مساوی هستند. اما حیوان اعم است. 

تا اینجا ما 5 واسطه را گفتیم، یعنی عوارض را گفتیم. عوارض 9 قسم است. گاهی یک چیزی به چیزی بدون واسطه عارض می شود. گاهی با واسطه داخلی عارض می‌شود. گاهی واسطه، واسطه خارجی است که این چهار قسمت می شود.

یک ذاتی و یک عرضی داریم. یک ذات مثل الانسان حیوان است. یک عرض که در منطق در #کلیات_خمس خواندیم. عارض که بر ذات حمل می شود گاهی بی واسطه حمل می شود، گاهی با واسطه داخلی است و گاهی هم با واسطه خارجی است. 

ما با واسطه خارجی را چهار قسمت می کنیم. گاهی با واسطه خارجی یک چیز را بر چیزی حمل می کنیم؛ این گاهی مساوی است، گاهی اعم است، گاهی اخص است و گاهی #متباین و به صورت کامل تباین دارد. مثل این که می گویم الانسان ضاحک، انسان ضاحک است. چرا ضاحک است؟ چون متعجب است، صفت تعجب موجب شده است که این انتساب به انسان داده شود. الانسان ضاحک لانه متعجب. ضحک بر انسان عارض شده است و به واسطه آن متعجب است. متعجب هم خارج از ذات است ولی با ذات مساوی است. 

 گاهی می گویم الانسان متعجب، انسان متعجب است. چرا؟ لانه ماشی. این ماشی اعم است از متعجب است. گاهی می گویم الحیوان ضاحک، صفت ضاحک را به حیوان نسبت دادیم. چرا؟ لانه انسان. انسان اخص از حیوان ضاحک است. اینجا متعجب با انسان نسبت شان مساوی است اما ماشی از انسان اعم است، اینجا انسان از حیوان اخص است.

 گاهی هم می گویم جالس السفینه متحرک، یک کسی سوار #کشتی شده، حرکت می کند. می گویم جالس السفینه متحرک. چرا جالس السفینه متحرک؟ اصلا شما در هواپیما یا کشتی هستید یک کسی به شما نگاه کند انگار شما دارید حرکت می کنید ولی شما حرکت نمی کنید. کشتی یا #هواپیما است که حرکت می کند .جالس السفینه متحرک ب خاطر سفینه یا کشتی دارد حرکت می کند. بین این دو تباین است. جالس و سفینه ربطی به سیر ندارد.

ما الان برای شما 9 قسم واسطه را شمردیم که خلاصه اش این شد که وقتی چیزی را بر چیزی حمل می کنیم گاهی با واسطه خارجی، گاهی با واسطه داخلی و گاهی بدون واسطه است. هر کدام از این ها را عرض می گوییم. چه بدون واسطه چه با واسطه داخلی چه با واسطه خارجی. هیچکدام در ذاتشان نبودند. 

آخوند خراسانی می خواست موضوع هر علمی را بیان کند. گفت موضوع هر علمی می دانید چیست؟ موضوع کل علم مایبحث فیه عن عوارض ذاتیه. الان شما برای ما 9 قسم عوارض گفتید. عوارض ذاتی چی است؟ ای بلاواسطه فی العروض.

 از نظر آخوند (کاری به مشهور ندارم) این 9 قسمی که گفتیم، ۸ قسمش جزو عوارض ذاتی است. یعنی از هر کدام از آنها که بحث کنیم از موضوع علم بحث کرده ایم. فقط آن آخری که تباین دارد، جزو آن نیست. چون ایشان می گویند عوارض ذاتی، آن است که واسطه در عروض نخورده باشد. واسطه نخورده باشد که سه قسم اول را شامل می شود. در سه قسم اول که اصلا واسطه نمی خورد. از آن شش قسم هم، پنج قسمش واسطه آن واسطه در ثبوت است .پس 8 قسم از آن 9 قسم جز عوارض ذاتیه می شود. چون #آخوند می گویند عوارض ذاتی آن است که یا واسطه نخورده باشد یا اگر واسطه می خورد واسطه در عروض نباشد.

اگر این را فهمیدید که عوارض ذاتی چیست؟ آن وقت روشن می شود که موضوع هر علم آن است که از عوارض ذاتیه آن بحث می شود.

 شما در سخنرانی ها هم دیده اید مثلاً شخصی موضوعی را اعلام می کند که ۹۰ درصد سخنرانی خارج از موضوع است و ربطی به موضوع ندارد. باید موضوع کل علم مایبحث فیه عن عوارض ذاتیه باشد. عوارض ذاتی آن چیزی است که مربوط به آن علم است، حمل بر موضوع می شود. و الا اگر من بگویم الحیوان مثلاً یک صفتی که مربوط به حیوان نیست را برای آن بگذارم مثل جاری بودن ، جاری صفت آب است. از عوارض حیوان نیست. الما جاری، جاری به آب نسبت داده می شود. 

و صلی الله علی سیدنا محمد و آل محمد

این جلسه در #مدرسه_آیت_گلپایگانی برگزار شده است.

توصیه شده برای شما

دیدگاه خود را بنویسید