جلسه پانزدهم _ اراده الفاظ و وضع مرکبات و علامت وضع

جلسه پانزدهم _ اراده الفاظ و وضع مرکبات و علامت وضع

تبادر آن معنایی که به ذهن منسبق است. خواجه نصیر الدین طوسی، شیخ الرئیس نقل می کند که «الدلاله تابعه للاراده» است. مرحوم آخوند نیز چنین جواب دادند که مراد این دو نفر دلالت تصدیقی است.

اراده الفاظ و وضع مرکبات و علامت وضع 

بسم الله الرحمن الرحیم 

مقدمه پنجم: در این مقدمه #مرحوم_آخوند می فرمایند که اگر کسی #واژه ای را به کار ببرد مانند #انسان آیا مقصود از این #الفاظ معنای آن الفاظ است به ذاته یا معنایی که گوینده #اراده کرده است یعنی معنا با قید اراده گوینده؟ 

مثلا می شنویم که کسی می گوید مشهد در این صورت معنای #لفظ شهری است که امام رضا در آن دفن هستند. لکن آیا این معنا مراد شخص نیز بوده است؟ می گوییم خیر. شاید مرادش نبوده است. شاید خواب بوده و بدون اراده بکار برده است.

فرض کنید در برخی محاکم قضایی غیر اسلامی برای اینکه شخص اعتراف کند او را شکنجه می دهند تا اعتراف کند و در نهایت شخص اقرار می کند. حال قاضی از این #اقرار معنای ذاتی آن را می فهمم خواه مراد معترف باشد و خواه نباشد. دلائل را نیز سابقا بیان کردیم.

#صاحب_فصول از دو تن از بزرگان ( #خواجه_نصیر_الدین_طوسی، #شیخ_الرئیس ) نقل می کند که «الدلاله تابعه للاراده» پس منظور این دو بزرگوار این است که الفاظ برای معنای مراد متکلم وضع شده است نه برای ذات معنای لفظ. 

مرحوم #آخوند نیز چنین جواب دادند که مراد این دو نفر #دلالت_تصدیقی (در جایی است که حکم وجود داشته باشد و نیاز به اراده دارد) است نه #دلالت_تصوری (دلالت تصوری نیاز به اراده ندارد).

اشکال: یک نمونه بیان می کنیم که دلالت تصدیقیه است و #تابع اراده نیست و آن اشتباه متکلم در#گفتار است که او اراده نکرده لکن دلالت تصدیقیه است. ایشان چنین پاسخ می دهد که این موارد جهالت است و اصلا دلالت نیست و دلالت تصدیقیه نیست.

متن:(إن قلت على هذا) اینکه دلالت تصدیقی تابع اراده است. (یلزم أن لا یکون هناک دلالة عند الخطإ و القطع بما لیس بمراد أو الاعتقاد بإرادة شی‏ء و لم یکن له من اللفظ مراد). مثلا می گویم اسد و شما چنین می فهمید که منظور شیر جنگل است اما مراد من رجل شجاع است.

(قلت نعم لا یکون حینئذ دلالة بل یکون هناک جهالة و ضلالة یحسبها الجاهل دلالة) جاهل آن را دلالت می پندارد. (و لعمری ما أفاده العلمان) خواجه نصیر و شیخ الرئیس (من التبعیة على ما بیناه واضح لا محیص عنه) چاره ای از ما بیناه نیست (و لا یکاد ینقضی تعجبی کیف رضی المتوهم) صاحب فصول (أن یجعل کلامهما ناظرا إلى ما لا ینبغی صدوره عن فاضل فضلا عمن هو علم‏ فی التحقیق و التدقیق)‏.

مقدمه ششم: برخی جملات مرکب هستند مانند «زید قائم». به نظر بنده این جمله چهار وضع دارد: 1. زید 2. قائم  3. مبتدا(زیدٌ) و خبر(قائمٌ) 4. جمله زید قائم که اسمیه است.   

آیا وضع پنجمی هم با عنوان وضع مجموعه هیات مرکب داریم؟ در جواب می گوییم خیر چنین وضعی نداریم و چنین وضعی معقول نیست. و احتمالا منظور کسانی که قائل به چنین وضعی هستند همان وضع نوع چهارم یعنی جمله اسمیه یا فعلیه یا حصریه «ایاک نعبد» یا تاکیدیه «ان زیدا قائم» است.

متن: (لا وجه لتوهم وضعٍ للمرکبات غیر وضع المفردات) اجزاء  تشکیل دهنده مرکب که دو چیز است: اجزاء مادی که مفردات باشد؛ اجزاء صوریت: هیئت عارضه بر مفردات متصله (ضرورةَ عدم الحاجة إلیه) وضع مرکبات (بعد وضعها بموادها) مرکبات (فی مثلِ زید قائم و ضَرَبَ عمرو بکرا شخصیا) «ز ی د-ق و م» وضع شخصی (و بهیئاتها) مرکبات (المخصوصة من خصوص إعرابها) مرکبات (نوعیا) تنوین ضمه (و منها) هیئات (خصوص هیئات المرکبات) هیئت عارضه بر مفردات متصله (الموضوعة لخصوصیات النسب) نسبت های خاصه مثل ثبوت الشیء لشیء بدون مزایات. «عمرو جالس-علی مع الحق» (و الإضافات بمزایاها) هیئات (الخاصة من تأکید)«ان زیدا قائم»(و حصر)«ایاک نعبد» (و غیرهما نوعیا) مفعول مطلق برای عامل محذوف که الموضوعة باشد. (بداهة أن وضعها کذلک) ماده و هیات (وافٍ) کافی است. (بتمام المقصود منها کما لا یخفى من غیر حاجة إلى وضع آخر) وضع سوم (لها) مرکبات (بجملتها مرکبات که مفردات و هیئت عارضه بر مفردات متصله باشد 

(مع استلزامه) وضع سوم (الدلالة على المعنى) محتوای مرکب. ایستادن زید (تارة بملاحظة وضع نفسها) مرکبات (و أخرى بملاحظة وضع مفرداتها ) مرکبات (و لعل المراد من العبارات الموهمة لذلک) وضع سوم (هو) مراد (وضع الهیئات) وضع دوم (على حدة) جدا (غیر وضع المواد) مفردات: زید – قائم) لا وضعها) مرکبات (بجملتها) مرکبات (علاوة على وضع کل منهما) ماده و هیات.

مقدمه هفتم: علامت وضع:

 1:تبادر: آن معنایی که به ذهن منسبق است. معنای مجازی قرینه می خواهد.مثلا از واژه «امام» اولین چیزی که به ذهن می رسد، امام معصوم است. 

متن: (لا یخفى أن تبادر المعنى من اللفظ و انسباقَه) معنا (إلى الذهن من نفسه) لفظ (و بلا قرینة علامة کونه) لفظ (حقیقة فیه) معنا (بداهة أنه لو لا وضعه) لفظ (له) معنا (لما تبادر).

اشکال: در تبادر اشکال دور وجود دارد. بدین بیان که ما می گوییم معنا را از کجا بفهمیم می گویید از تبادر پس من باید قبلا معنا را باید بدانم تا تبادر حاصل شود. به عبارت دیگر علم به موضوع له متوقف بر تبادر است و تبادر متوقف بر علم قبلی به وضع است.

متن: (و لا یقال کیف یکون علامة مع توقفه) تبادر (على العلم بأنه) لفظ (موضوع له) معنا (کما هو واضح فلو کان العلم به موقوفا علیه) تبادر (لَدار).

پاسخ اشکال:

1: متوقف و متوقف علیه با هم فرق دارند و یکی نیستند بدین بیان که این دو در اجمال و تفصیل با هم متفاوتند.

2: ابتدا معنی نزد اهل لغت تبادر می کند سپس برای اهل محاوره از علامات حقیقت می شود.

تبادر بر علم اجمالی متوقف است ولی علم اجمالی بر تبادر که تفصیلی است. 

متن: (فإنه یقال الموقوف علیه) جواب می دهیمآن معنایی که بر تبادر متوقف است. (غیر الموقوف علیه) غیر از آن چیزی است که تبادر بر آن متوقف است. (فإن العلم التفصیلی بکونه) لفظ (موضوعا له) معنا (موقوف على التبادر و هو) تبادر (موقوف على العلم الإجمالی الارتکازی به) موضوع له (لا التفصیلی فلا دور هذا إذا کان المراد به) تبادر (التبادر عند المستعلم) کسی که عالم به وضع بوده است. (و أما إذا کان المراد به التبادر عند أهل المحاورة) عالم به لغت (فالتغایر) بین موقوف و موقوف علیه (أوضح من أن یخفى). 

این جلسه در مدرسه #آیت_الله_گلپایگانی برگزار شده است.

وصلی الله علی سیدنا محمد و آل محمد

 

 

توصیه شده برای شما

دیدگاه خود را بنویسید