جلسه هشتم _ بررسی اقسام وضع

جلسه هشتم _ بررسی اقسام وضع

چهار نوع تصور برای وضع می توان داشت که مرحوم آخوند خراسانی قسم سوم و چهارم آن را قبول نکرد و اشکال و جواب هایی گفته شد. در نتیجه دو قسم وضع عام و موضوع له عام و وضع خاص و موضوع له خاص را قبول و دو قسم دیگر را به این دو بازگشت دادند.

بررسی اقسام وضع

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از بحث ‌های #کفایه که یک مقداری طولانی است و یک بحث علمی است و ثمره در#فقه و #اصول ندارد؛ ولی به هر حال مطرح شده است. بحث این است که وقتی یک لفظی را برای یک معنایی #وضع می کنیم چهار نوع #تصور بوجود می آید.

 ممکن است در کلمه وضع و موضوع له بعضی دچار اشتباه شوند؛ که باید مقداری توضیح داده شود. چه #واضع شخص باشد، چه واضع #عرف باشد و چه واضع به تعبیر #حضرت_امام کثرت استعمال باشد مهم نیست. معنا در نظر گرفته می شود  و لفظ را قرار می دهیم؛ به این وضع گفته می شود. بعضی فکر کردن کار وضع اختصاص #لفظ به معنا است. اما یک وقتی کلمه ی وضع را معنی الملحوظ به کار برده می شود. #شارحین گفتند تعلق #واژه وضع به معنی الملحوظ به معنای متعلق آن است. مثل این که گاهی یک چیزی را به یک متعلقی نسبت می دهیم ولی در واقع آن را نمی گوییم و معنای مسری آن را می گوییم. ولی وضع یعنی  قرار دادن، ولی در ارتباط با این معنای ملحوظ چه معنایی مد نظر است؟ 

برای مثال جای خاصی را می خواهید نام گذاری کنید می‌توانیم خاص بگیریم )این معنای خاص). یک واژه را برای این مکان می گذارید. پس وضع خاص شد. معنای ملحوظ خاص است. موضوع له یعنی آن چیزی که برای آن می گذارید.

 مثال #عام این است که معنایی به نام #حیوان_ناطق را در نظر بگیرید، عام است. یک کلمه به نام #انسان داریم. معنای ملحوظ ما چه چیزی است؟ معنای ملحوظ عام است. انسان را برای آن می گذاریم. ممکن است انسان را برای یکی از #مصادیق آن بگذاریم. کما این که در #قرآن زیاد داریم از این موارد و عام آمده است اما خاص اراده کرده است. مثلا «ان جاءکم فاسق بنباء فتبینوا» #فاسق یعنی کسی که مشتهر به #گناه است. ولی اینجا منظور ولید است. برای اینکه به ذهن  نزدیک باشد قرار داده است.

 فرض کنید من انسان را گذاشتم برای حیوان ناطق پس موضوع له آن چیزی که برای آن وضع شده و قرار داده شده؛ حیوان ناطق است. پس وضع عام است. موضوع له هم عام است. واژه را در نظر نگیرید. این وضع اصلا به لفظ کاری ندارد. لفظ درست کردیم یک معنا در نظر می‌گیریم عام برای همین هم می گذاریم. موضوع له عام می شود.

گاهی مثلا یک اسم خاص برای یک جای #خاص قرار می دهیم. این وضع خاص موضوع له خاص می شود. این دو مورد مشکلی ندارد. وضع عام موضوع له خاص هم روشن است.

اما وضع خاص و موضوع له عام نداریم. یک خاص را در نظر بگیرید واژه را برای عام بگذارید. تنها برای فرزند خود می توان نام نهاد. نمی توانید بر روی همه بچه های عالم اسم قرار داد. وضع خاص موضوع له عام نداریم. اگر چه #امام_خمینی این نوع را هم قبول دارند. در مکتوبات امام خمینی هست. امام خمینی می گویند تصور می شود کرد. مثلاً یک واژه ای را یک معنای خاصی در نظر بگیرید اما واژه را برای عام آن در نظر بگیرید. اما به نظر #آخوند این قسم را نداریم.

 وضع عام موضوع له خاص وجود دارد. مثلاً یک معنای عام را در نظر می گیرید اما لفظ را برای یک قسمت آن می گذارید. این وضع عام است اما قرار دادن و اختصاص و به اصطلاح ایجاد علاقه بین لفظ و معنا برای این نیست برای یک بخشی از آن هست. مثال آن حروف است. می گویند در حروف شما یک معنای عام در نظر می گیرید اما موضوع له خاص است.

پس سه نوع وضع و موضوع له داریم. بعضی گفتند منظور از موضوع له معنا است و وضع آن کار است. خیلی از #مدرسین را ملاحظه کردم ولی شما شارحین را ببینید این طور نمی گویند. می گویند موضوع له معنا نیست، موضوع له آن چیزی است که برای آن وضع می شود. ایجاد اتصال است. درست است که کلمه وضع یعنی قرار دادن و به ظاهر از آن معنا در نمی آید.

#آیت_الله_صالحی_مازندرانی در شرح بر #کفایه می‌گوید تسامحا گفته شده کلمه وضع یعنی شما لفظی را در نظر بگیرید هر لفظی که می خواهد باشد. مثلا پولی که دارند به مردم می دهند را می‌خواهند نامگذاری کنند. این یک معنای عام و فراگیری دارد. می گویند برای کمک هزینه که یک معنای عام است یارانه را قرار می دهیم. وضع آن عام می‌شود. موضوع له عام می شود. اگر برای یک معنای خاص یک اسم خاص می گذارید. وضع خاص موضوع له خاص است.

بحث در حروف است و آنچه که تشابه بالحروف مثل اسم های اشاره. درباره حروف سه دیدگاه وجود دارد. #مشهور می گویند وضع عام است موضوع له خاص است. کلمه به نام من دارید. یک معنا عام به نام الابتدا دارید. من برای ابتدا است. من تبعیضیه و زائده را در نظر نگیرید. من برای هر ابتدایی می تواند باشد. پس وضع عام است. من یک معنای عامی دارد بعد که می خواهیم آن را قرار بدهیم برای #مصادیق می گذاریم که این خاص می‌شود. یعنی موضوع له خاص شد و وضع عام شد اما معنای ملحوظ عام که ابتدا بود. مثلا من البصره، من الکوفه. آخوند این حرف را قبول نمی کند.

#آقای_تفتازانی می گوید وضع عام موضوع له عام است. من یک لفظ است. معنای فراگیر آن چه چیزی است؟ ابتدا. وضع آن عام است. برای چه چیزی وضع کردیم؟ برای همین من را گذاشتیم. پس هم وضع آن عام است، هم موضوع له آن عام است اما مستعمل فیه خاص است. وقتی به کار می برید من الکوفه خاص است. مستعمل فیه در وضع یک عملیات است و وضع یک حرکت و یک نامگذاری است.

#حروف مثل #جوهر و #عرض هستند. در جوهر می گویید «اذا وجد وجد لا فی موضوع» جوهر در چیزی نمی خواهد قرار بگیرد. الان این میز جوهر است. به جایی وابسته نیست. خودش است. اما عرض «اذا وجد وجد فی موضوع» مثلا رنگ قهوه ای باید در جایی خودش را نشان بدهد. عرض در یک جوهر حلول می کند. وابسته است. وابسته به یک #موضوع هست.

اسم و حرف هم همین‌طور مستقل هستند. من وقتی وضع می شود کلی وضع می شود هم معنای آن عام است هم وضع عام است. مستعمل فیه یعنی آنجایی که به کار می رود خاص است. 

#مرحوم_آخوند می گوید هیچ فرقی بین حروف و اسامی نیست. این ها هم وضع عام است، هم موضوع له عام است، هم مستعمل فیه عام است. آخوند می گوید آقایان مستعمل فیه را با #استعمال اشتباه کردند. من را خاص استعمال می کنم اما مستعمل فیه خاص نیست. من یک کلمه ای است که معنای آن ابتدا است و برای ابتدا وصل شده است و مستعمل فیه یعنی آنجایی که به کار می رود در ابتدا است اما آنجایی که الان استفاده می کنید خاص است. استعمال ها با هم متفاوت است. آخوند می گوید بین استعمال و مستعمل فیه خلط نشود.

 آخوند می گوید پس صحیح این است که در حروف گفته نشود که وضع عام و موضوع له خاص است. در حالی که وضع عام و موضوع له عام است. به عبارت دیگر آخوند قسم سوم را قبول ندارد و می گوید وضع عام موضوع له عام داریم وضع خاص موضوع له خاص داریم.

 آخوند می گوید (والتحقیق حسب ما یؤدّی إلیه النظرُ الدقیقُ-) آن هایی که این حرف را نزدند دقت نکردند به حسب آن چیزی که یؤدی) منجر می شود الیه) بسوی ما. نظر دقیق  أنّ حالَ المستعمل فیه والموضوع له فیها) حال مستعمل فیه و موضوع له است. وضع را همه قبول دارند عام است. مستعمل فیه و موضوع له در حروف حالُهما فی الأسماء) مثل اسماء است. در اسما اجناس می‌گفتیم کوه و انسان و حیوان وضعشان عام است. موضوع له عام است. مستعمل فیه هم عام است. در حروف هم همین طور است.

آخوند جواب می دهد به آن هایی که می گویند وضع عام است و موضوع له خاص یا مستعمل فیه خاص است. می دانید وضع عام و موضوع له خاص یعنی معنای عام در نظر بگیریم اما لفظ را برای جزء قرار بدهیم و برای مصداق آن قرار بدهیم. اما آن کسانی که می گویند موضوع له خاص است یعنی برای جزء قرار داده اند. آن ها می گویند هنگامی که می خواهیم وضع کنیم معنای عام در نظر می گیریم. این وضع عام می شود. بعد آن را برای جزء می گذاریم. مثلاً من البصره. موضوع له خاص می شود. یا آن کسانی که می‌گویند مستعمل فیه، معنا را عام در نظر می‌گیرند اما من را برای یک جزء وضع می کنیم.

آخوند می گوید منظور از جزء چه چیزی است؟ جزء خارجی یا جزء ذهنی. منظور از جزء خارجی این است که مثلا  این قبا جزئی از من است. فرش جزئی از این اتاق است. این دست جزئی از من است و جزء خارجی است. منظور از جزء ذهنی آن است که شما در ذهنتان جزء جزء می کنید. مثلاً  آیت الکرسی می خوانید. در ذهنتان قبل از این که بخوانید یک توجهی کردید. یعنی بخشی از قرآن در ذهنتان آمد. جز ذهنی با یک التفات عوض می شود.

 اشکال بوجود می آید که اگر شما می‌گویید من برای جزء خارجی وضع شده است برای شما مثالی می زنیم که من برای جزء خارجی نمی باشد. مثلا از قم می خواهید خارج بشوید. (سر من قم الی العراق) از هر کجا که می خواهید بروید. هنوز نرفته اید و در مقام امر است. یک موقع می گویید (سرت من قم) یعنی رفتم. این معلوم است از یک جا رفته است. اما در مقام امر من عام استعمال شده است و جزء خارجی عام شده است یعنی ما یک من داریم معنا آن عام است. جز خارجی آن هم عام هست. البته این حرف #مغالطه است. هنگامی که قم گفته می شود جزء می شود و خاص می شود.

 ایشان می گوید وقتی شما می گویید معنای من عام است یعنی برای جزء وضع شده است. یا جزء خارجی می گویید یا جزء ذهنی است. اگر جزء خارجی می‌گویید ما قبول نداریم ما مثالی می‌زنیم که چند تا مصداق دارد. 

به عبارت دیگر افرادی که می گویند حروف برای جزء وضع شده است. می گویند موضوع له حروف خاص است برای جزء وضع شده است. جزء خارجی می‌گویید یا جز ذهنی؟ اگر جزء خارجی بگویید یک اشکال دارد. اگر جزء ذهنی می‌گویید سه تا اشکال دارد. 

 (وذلک لأنّ الخصوصیّة المتوهّمة) این خصوصیتی که شما توهم کردید (إن کانت هی الموجبة) اگر خصوصیت موجب می شود (لکون المعنی المتخصّص بها جزئیّاً خارجیّاً،) معنایی که تخصص کرده به این خصوصیت جزئی خارجی باشد.رما قبول نداریم. چون بسیاری از حروف هستند که در عام به کار رفته است. ( فمن الواضح أنّ کثیراً مّا لا یکون المستعمل فیه فیها) خیلی از اوقات مستعمل فیه یا موضوع له در این حروف (لایکون کذلک) یعنی جزئی. بسیاری از موارد (بل کلّیّاً) بلکه کلی است.

#صاحب_فصول می گوید جزئی اضافی است. جزئی اضافی مثل انسان نسبت به حیوان خاص است اما انسان نسبت به زید عام است. انسان را گذاشتید وسط که نسبت به حیوان می شود جزء و نسبت به زید کل  می شود. در حروف هم بگویید من جزئی اضافی است که نسبت به خود قم جزئی است و معنای خاص است اما نسبت به هر کجای قم عام است. 

ایشان می گوید جزئی اضافی همان کلی است. (ولذا التجأ بعضُ الفحول) یعنی بعضی بزرگان از جمله صاحب فصول (إلی جعله جزئیّاً إضافیّاً،) گفته اند ما این را جزئی اضافی قرار می دهیم. (وهو کما تری.) آخوند می گوید جواب نمی دهیم چون جزئی اضافی در واقع کلی است. چون جزئی اضافی (لان جزئی اضافی یرجع الی الکلی) بلاخره کلی بودن آن را قبول کردید. از یک حیث می گویید کلی و از یک حیث می گویید جزئی. (و هو کما تری).

پس در مورد وضع حروف ما معتقدیم وضع آن عام و موضوع له عام و مستعمل فیه هم عام است. آن کسانی که می گویند خاص است یا باید جزیی خارجی باشد یا جزئی ذهنی باشد. اگر جزئی خارجی باشد که مثال زدیم گاهی من در عام به کار رفته است.

(وإن کانت هی الموجبة لکونه جزئیّاً ذهنیّاً) اگر می گویید من در ذهن واضع خاص قرار داده شده است. گفته شده معنای من کلی است ولی قرار می دهیم برای من البصره من الکوفه. اگر جزئی ذهنی منظورتان است این سه تا اشکال دارد که انشاءالله فردا خدمتتان عرض می کنم. 

این جلسه در #مدرسه_آیت_الله_گلپایگانی برگزار شده است.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

 

توصیه شده برای شما

دیدگاه خود را بنویسید