جلسه پنجم _ نقد تعریف مشهور بر علم اصول

جلسه پنجم _ نقد تعریف مشهور بر علم اصول

اولین نکته ای که اشاره کردیم؛ این بود که آیا اصول موضوع دارد یا خیر؟آخوند موضوع را تعریف کرده است به (موضوع کل علم ما یبحث فیه عن عوارض ذاتیه).آخوند به ادله اربعه دو اشکال می کند و عمده اشکال هم کلمه سنت است. آخوند برای اینکه بگوید نمی توان موضوع مشخص کرد یک تعریفی می آورد و بعد به نقد آن می پردازد.

بسم الله الرحمن الرحیم 

 در بحث کفایه اولین نکته ای که اشاره کردیم؛ این بود که آیا #اصول موضوع دارد یا خیر؟ موضوع #علم اصول چه چیزی است؟ هر علم یک موضوعی برای خودش دارد. اول #آخوند موضوع را تعریف کرده است. (موضوع کل علم ما یبحث فیه عن عوارض ذاتیه) موضوع علم اصول این است. حالا اسمش را در پزشکی می گویند موضوع بدن انسان است. در نحو می گویند موضوع کلمه است. هر رشته ای موضوعی دارد. موضوع علم اصول چه چیزی است؟ آخوند با نامگذاری روی موضوع مخالف است. شما وقتی اسم روی موضوع می گذارید #تداخل می شود. اشکال می شود که این #موضوع جامع نیست یا مانع نیست. لذا ایشان اصلاً با موضوع گذاری موافق نیستند. توجه کنید به اینکه هر علمی راجع به چه چیزی می خواهد صحبت کند. موضوع هر علمی کلی مسائلش است. 

موضوع کلی منطبق بر مسائل است. #شهید_صدر رضوان الله تعالی می گویند ادله مشترکه. حضرت آیت الله العظمی #شاهرودی می فرمودند الحجة فالفقه. مشهور می گویند ادلة اربعه. آخوند می‌گوید کلی مشترک با مسائل آن؛ کلی که با مسائل مشترک است. به عبارت دیگر عنوان کلی نفس مسائل علوم.

 آخوند متقدم بر شهید صدر است. شهید صدر در #حلقه_اولی و ثانیه می گوید ادله ای که مشترک در #فقه است. می گویید خبر واحد حجت است؛ همه جا به کار می رود. وقتی می گوییم #امر دال بر #وجوب است همه جا به کار می رود. وقتی می‌گوییم عام و خاص تخصیص می خورد همه جا به کار می رود. آقای شاهرودی می گوید الحجة فالفقه. می گوید #حجت است در فقه ما استفاده می کنیم. برای مثال امر دال بر وجوب است بعد می گوییم در فقه حجت است. هرکجا گفته شد امر پس واجب است. مثلا گفته شده #نماز_جمعه بخوانید؛ بخوانید امر است، در اصول خواندیم امر واجب است پس نماز جمعه واجب است.

آخوند به ادله اربعه دو اشکال می کند. عمده اشکال ایشان هم این است که کلمه #سنت است. ادله اربعه یعنی کتاب، سنت، #عقل و اجماع.  شما می گویید این موضوع اصول است. موضوع فقه هم هست. این موضوع کلام هم هست. این ها مبانی #دین هم هستند. اشکال در کلمه سنت است. می گوید سنت یعنی چه؟ یعنی محکی یا محکی و حاکی. کدام به معنای سنت است. کتاب #آقای_شانه_چی به نام #درایت_الحدیث را ملاحظه بفرمایید. آنجا فرق بین سنت و خبر و حدیث و روایت و این ها را گفته است. 

 یک وقتی شما می گویید این روایت است، حدیث است بحث دیگری است. روایت یعنی آن چیزی که زراره نقل کرده است. اما وقتی می‌گویید سنت منظور شما چیست؟ محکی یعنی خود نفس سخن پیامبر یا ائمه که نفس قول، تقریر و فعل معصوم است؛ این سنت می شود. در روایات ممکن است اخبار جعلی وجود داشته باشد. به خاطر همین امام صادق فرمودند با قرآن بسنجید اگر مطابق با قرآن نباشد؛ کنار بگذارید. به همین جهت باب تعادل و تراجیح داریم که دو تا #روایت با هم تعارض می کنند. روایتی که ما داریم اگر این باشد نفس، قول و تقریر این یک اشکالی دارد. اشکال آن هم یک کلمه، خروج بحث حجیت خبر واحد از اصول است. 

 اصول سه الی چهار تا بحث کلیدی دارد. یکی از بحث ها استصحاب است. یکی از بحث های اصولی که کلیدی است حجیت #خبر_واحد است که اگر خبر واحد حجت نباشد فاتحه همه چیز خوانده است. مخصوصاً در غیر فقه که می‌گویند در فقه حجت است اما در تفسیر و تاریخ را حجت نمی دانند. و الا شما ۱۴۰۰۰ روایت #تفسیری دارید نصف آن بی سند است. نصف دیگر آن خبر واحد است. یک #متواتر در آن نیست. تمام #البرهان و تمام #نور_الثقلین و تمام تفسیر #عیاشی خبر واحد است. قسمت بسیاری از اخبار تاریخ هم باید کنار گذاشته شود. 

 اگر خبر واحد حجت نباشد؛ فقه خالی از #ادله می شود. چون شما خبر واحد را از نفس قول و #تقریر و فعل #معصوم بحث نمی کنید. در خبر واحد بحث می کنید خبر زراره حجت است یا خیر؟ خبر واحد خبر #راوی است یعنی زراره گفته است یا مثلاً عبدالله بن مسعود گفته است: الصلاة معراج المومن. آیا واقعا این قول امام است؟ نمی دانیم. 

 امام صادق علیه السلام در بحث بعدی می گوییم زراره را به ایشان اعتبار داده است. زراره که این را گفته باشد بالاخره نقل به معنا هم کرده باشد قبول داریم. شاید امام گفته باشد الصلاة معراج المسلم. این گفته مومن این عیبی ندارد. ولی حجیت خبر واحد از اصول خارج می شود. چون موضوع اصول خود قول و تقریر امام است ولی شما دارید از حرف راوی بحث می کنید. قول راوی حاکی می‌شود و خود سخن محکی می شود.

 اگر سنت شد محکی یعنی خود قول و تقریر امام آن چیزی که لبهای های پیامبر باز شده و گفته است فاطمه بضعة منی، اگر این است؛ اشکالی ندارد. اما اگر مطمئن نیستید پیامبر گفته است، می گویید عبدالله ابن مسعود یا عایشه یا ام سلمه گفته من شنیدم #پیامبر گفت فاطمه بضعه منی، درست می گویید چون یک جا دارد فاطمه مضقه منی و فاطمه شهقه منی.

 آیا در خبر واحد از خود قول امام بحث می کنید؟ خیر. اصلا نمی دانیم قول امام چه چیزی هست. پس قول محکی نیست. حالا محکی و حاکی سنت اعم است از نفس قول و حکایت آن. #ائمه ما این را حجت دانستند. ائمه ما گفتند که مراجعه کنید به عبدالعظیم حسنی، طویریج و… مراجعه کنید به زکریا ابن آدم در قم. خود ائمه تایید کردند و خود امام گاهی می گویند جابر اینطور گفتند. اگر بدین گونه باشد #سنت اعم است. یعنی هم به خود کلام معصوم می گویند سنت که ما نداریم و هم به حکایت های آن. 

 تمام #احادیث ما حکایت است. اگر بپذیریم پس شامل خبر واحد هم می شود و اشکال رفع می شود. پس حجیت خبر واحد بحث از سنت هست چون سنت اعم شد از نفس قول امام و حکایت آن. اما اشکال دیگر خروج برخی مباحث اصول است. یک مباحثی وجود دارد در اصول اما از موضوع خارج است که کتاب نیست، سنت نیست، عقل نیست و اجماع هم نیست. مواردی وجود دارد در علم اصول که این ها در هیچ کدام در این موارد چهارگانه وجود ندارد و این ها در واقع خارج هستند. مثلاً مباحث الفاظ. یک بخش عمده اصول، مباحث #الفاظ است. آیا امر دال بر وجوب است؟ کلی بحث می‌شود. الان کجا در اصول می‌خوانید امرهای که در #قرآن است؛ می گویید امر کلی، امر در مباحث الفاظ مثل بحث امر دال بر وجوب یا مثلاً در بحث مقدمه واجب آیا واجب هست یا نیست. این موارد چه ربطی به این چهار مورد دارد؟ #مقدمه_واجب کلی بحث می شود.

پس موضوع علم اصول اگر ادله اربعه باشد؛ اشکال‌ دارد. شهید صدر برای آن که اشکال آخوند را رفع کند می گوید موضوع علم اصول (الادلة المشترکه فی الفقه) تمام ادله ای که در فقه مشترک است. یعنی جاهای مختلفی استفاده می شود این #موضوع_علم_اصول است.

(وأمّا إذا کان المراد من السنّة) سنت محکی است یا اعم از محکی و حاکی است؛ اعم می گیریم. (ما یعمُّ حکایتها) سنت قول راوی را هم شامل می شود. آنچه که شامل می‌شود. حکایت (حاکی) و (محکی) نفس قول پیامبر سنت محسوب می شود. این هم اشکال دارد چرا؟ (فلأنّ البحث) خبر واحد را درست کردیم (فی تلک المباحث) یعنی بحث در خبر واحد (وإن کان عن أحوال السنّة) از احوال سنت است. مربوط به موضوع است (بهذا المعنی)، معنای اعم از حاکی خبر واحد؛ جز این که یک اشکالی دیگر وجود دارد. (إلّا أنّ البحث فی غیر واحدٍ من مسائلها) و از مباحث مسائل مختلف اصول (کالمباحث الألفاظ) مثلاً امر دال بر وجوب هست یا نیست (وجملةٍ من غیرها) و بعضی از مباحث عقلی مثل ادله عقلی یا بعضی از اقسام اجماع (لا یخصّ الأدلّة)، ارتباطی با ادله اربعه ندارد نه کتاب است نه قرآن است نه سنت است نه اجماع است. (بل یعمّ غیرها)، بلکه شامل غیر این ادله هم می‌شود. 

 یک نقد وارد است مثلا وقتی می گویید امر دال بر وجوب است کاری به کتاب و سنت ندارید؛ اگر مولایی به عبد خودش امر کرده می گویید دال بر وجوب است. چه کار به بقیه داریم. داریم امر دال بر وجوب را بحث می‌کنیم. آنهایی که گفتند ادله اربعه اشکالی ندارد؛ می گویند کلی بحث می شود ولی در اینجا اجرا می شود《و ان کان المهمّ معرفة أحوال خصوصها》، مهم معرفت احوال خصوص ادله اربعه است. این امری که دال بر وجوب است. اجماعی است که برای ادله اربعه است (کما لا یخفی).

 آخوند یک تعریف از علم اصول می دهد و بعد نقد وارد می کند. البته تیتر کفایه نوشته تعریف علم اصول اما ایشان این تعریف را موید می خواهد بیاورد برای این که اصول موضوع ندارد. منتها وارد بحث دیگری شده که در آن علم اصول را تعریف کرده و نقل به تعریف کرده است. آخوند می گوید موید اینکه علم اصول موضوع ندارد؛ تعریف علم اصول است. بعد از این به تعریف علم اصولی که دیگران گفته اند؛ اشکال می کند.

  علم اصول دو تا تعریف دارد یکی تعریف مشهور است (العلم بالقواعد الممهدة) من یک خورده گسترده تر بحث می کنم (لاستنباط الاحکام الشرعیه) علم به قواعد را ایشان عوض کرده است. آخوند می‌گوید این علم نیست؛ این هنر است (صناعة) پس علم را به صناعت تعبیر کرد. علم اصول (صناعة یعرف بها) یک صناعتی است که شما بوسیله آن قواعد را می شناسید. چرا ممهدة (آماده شده) حذف شود؟ چون ممکن است اضافه شود. (صناعة یعرف به القواعد التی) کدام قواعد ملاک است؟ (یمکن ان تقع فی طریق استنباط الاحکام) این با تعریف مشهور یکسان است.

علم اصول (صناعه) یک فن و یک توانمندی است که شناخته می شود که می‌توان در طریق استنباط احکام استفاده شود. خبر واحد حجت است یک توانمندی در طریق استنباط احکام به آن عمل کنید یا نه. (او ینتهی الیها فی مقام العمل) یا مجتهد در مقام عمل به آن می رسد. 

 اشکالات تعریف مشهور این است که آخوند علم را صناعت نامید. صناعت #مهارت است. مهارت بهتر از علم است. علم آگاهی است، کلی است این اشکال اول است. اشکال دوم این است که مشهور گفتند ممهده. چیزی باید گفته شود که اگر قاعده جدیدی هم پیدا شد این تعریف شامل آن بشود. شاید قاعده جدید پیدا شد چرا ممهده که ماضی باشد. ممهده یعنی قواعدی که قبلا کشف شده است. ممکن است قواعدی بعداً کشف بشود. 

این اشکالات فوق مهم نیست. آنها گفتند علم آخوند گفت صناعت. آنها گفتند ممهده آخوند نگفت. مهم ترین اشکال و تغییری که آخوند داده است؛ این است که یک چیزی اضافه کرد (ینتهی الیها فی مقام عمل) آنها گفته بودند (استنباط الاحکام) آخوند می فرماید اشکال اصلی به تعریف مشهور این است که خروج برخی مباحث اصول از تعریف است. همان حرفی که در گذشته گفته شد. به عبارت دیگر برخی از مباحث اصول #استطرادی می شود. این تعریف شامل آنها نمی شود. (العلم بالقواعد الممهده لاستنباط احکام شرعی) 

آخوند دو مثال می زند. اولین مثال حجیت ظن است که باید توضیح بدهم. حجیت ظن بنا بر حکومت و دومین مثال اصول عملیه در شبهات حکمیه است. ایشان می فرمایند این دو از تعریف خارج هستند. 

مشهور یک تعریفی کردند و آخوند از این تعریف عدول کرد و تعریف دیگری کردند. اشکال ایشان به تعریف مشهور این است که این دو بحث از تعریف شما خارج است. چون هر دو بحث قواعد ممهده برای استنباط احکام شرعیه نیستند. 

حجیت ظن بنابر حکومت در بحث دلیل انسداد اینطور است که اگر می توانستیم در هر بحثی یقین پیدا کنیم به حرف معصوم مشکلی نبود. اما راه علم بسته است و نمی توانیم خدمت امام معصوم رسید. حالا که نمی توانیم #ظن حجت می شود. ظن از باب #انسداد حجت است. دلیل انسداد که بعداً می خوانیم یک باب علم و علمی منسد است. (قد انسد علینا باب العلم و العلمی فی کثیر من الأحکام) بجز در مواردی که از قرآن استفاده می کنیم اکثرا منسد است. اما قرآن چقدر #آیات احکام دارد؟ باب علم و علمی منسد است؛ مسدود است. 

دومین مطلب این است که احتمال در احکام جایز نیست. (اللهم انا نشکوا علیک فقد نبینا) پیامبر نیست (و غیبت ولینا) امام زمان هم نیست پس (نحن ننام حتی یاتی المهدی). نمی‌توانیم به مردم بگوییم #نماز نخوانید. باید تکلیف مردم مشخص شود. نماز جمعه بروند یا نروند. عید فطر هست یا نیست. احتمال که نمی توانیم بکنیم. اجمالاً علم اجمالی به احکام داریم. می دانیم که ما یک احکامی به گردنمان هست. (انا نعلم إجمالا بوجود الأحکام واقعیه فی الشرع) احتیاط عسر و هرج می‌آورد و نمی توان احتیاط کرد.

به معصوم دسترسی نیست، احکام هم که نمی شود انجام نداد (کلکم راع و کلکم مسئول) اجمالاً هم می دانیم نماز و روزه ای احکامی به گردنمان هست. پیامبر آمده و #حلال و #حرام را گفتند. (لا سبیل للاحتیاط) ترجیح بلامرجح هم جایز نیست. پس با این ۵ نتیجه می گوییم؛ ظن حجت است. در هنگامی که یقین نداری ولی گمان پیدا کردید کافی است. در واقع مطلق ظن حجت است. اکثر #فقه عمل به ظن است.

 بسیاری از اختلافات فقهی از حجیت ظن است. چگونه ظن حجت است؟ از کجا به این رسیدید؟ اولا #عقل بنا بر #حکومت ظن حجت است. یعنی بنا بر حکومت عقل بدین رسید. عقل با این مقدمات پنج گانه حکم کرد به اینکه ظن حجت است. پس حجیت ظن بنابر حکومت یعنی عقل یک مقدماتی را می چینند و عقل حکم می‌کند به حجیت ظن. این در اصول بحث می شود. 

 بعضی ها معتقدند در شرع بنابر کشف است. یعنی چاره ای نداریم (فقد نبینا غیبت و لینا) کشف می‌کنیم از این که معصوم گفته که ظن حجت است. در اصول اختلاف است که حجیت ظن بنابر حکومت است یا کشف. آن هایی که می گویند بنابر حکومت، حکم عقل است. آن هایی که می گویند بنابر کشف است، حکم شرع است.

 اشکال فقط این است که آن هایی که می گویند عقل حاکم بر حجیت ظن است. این بحث از تعریف اصول خارج است. آخوند می گوید (العلم القواعد ممهده لاستنباط الاحکام) این قواعد ممهده نیست. عقل آن را حکم کرده است. این از تعریف خارج است. 

یک تعریفی مشهور کردند و گفتند تعریف اصول (العلم القواعد الممهده لاستنباط احکام شریعه) آخوند می گوید من دو مورد می گویم که در این تعریف وارد نمی شود اما در این تعریف هست (او ینتهی الیها ینتهی الیه المجتهد فی العمل) مجتهد در عمل به آن برسد. تعریف آخوند شامل این موارد می شود ولی تعریف مشهور شامل موارد مذکور نمی شود.

(ویؤیّد ذلک:) موید ما تعریف #علم_اصول است که تعریف شده (بأنّه العلم بالقواعد الممهّدة لاستنباط الأحکام الشرعیّة) این تعریف علم اصول (و إن کان الأَولی تعریفه) اولی این است که تعریف کنیم (بأنّه: صناعة) علم اصول صناعتی است که (یعرف بها) شناخته می شود به این صناعت (القواعد الّتی) آن قواعدی که (یمکن ان تقع فی طریق الاستنباط الاحکام أو الّتی ینته إلیها فی مقام العمل) یا آن چیزی که به آن منتهی می شود در مقام عمل. چرا تعریف ما از تعریف مشهور بهتر است؟ انشاء لله فردا.

والسلام علیکم و الرحمة الله و برکاته 

#مدرسه_آیت_الله_گلپایگانی 

توصیه شده برای شما

دیدگاه خود را بنویسید