جلسه بیست و سوم _ معنای اعم برای الفاظ عبادات

جلسه بیست و سوم _ معنای اعم برای الفاظ عبادات

در ادامه بحث صحیح یا اعم بودن الفاظ عبادات، در این جلسه به بررسی معنای الفاظ عبادات بنابر نظر اعمی ها پرداخته می‌شود که پنج مورد است که چهار مورد آن در این جلسه مطرح می شود.

معنای اعم برای الفاظ عبادات

بسم الله الرحمن الرحیم

 دو دیدگاه صحیحی و اعمی وجود دارد. دیدگاه صحیحی می گویند الفاظ عبادات برای صحیح وضع  شده ولی دیدگاه اعمی می گویند برای #اعم از صحیح و #فاسد وضع شده است. براساس نظر صحیحی معنایی برای عبادات درست کردند، قدر جامعی درست کردند.

#آخوند یک قدر جامعی قرار داد اما برای آن اسمی نگذاشت. مثلا ملازم مطلوب گذاشته شد. برای مثال روزه برای ملازم مطلوب وضع  شده است. آنچه که باعث تقوا می شود. «لعلکم تتقون امساک». مثلاً آن چیزی که محبوب است. این ها دور پیش نمی آید و اشکالی پیش نمی آید.

 اما بنابر نظر اعمی ها باید یک معنایی برای عبادت درست کرد که هم شامل صحیح بشود هم شامل اعم بشود. پنج معنا کردند. هر پنج مورد مشکل دارد. اولین معنایی که برای اعم کردند مثلا برای نماز گفتند صلاة به معنای #ارکان است. ارکان ۵ مورد است. گفتیم گاهی ارکان نیست اما #نماز هست و گاهی ارکان هست اما نماز نیست. دومین معنایی که بیان شد گفتند که نماز به معنای #معظم_اجزا است. معظم اجزا با ارکان فرق می کند. مثلا معظم اجزا آدم غریق یک بسم الله، معظم اجزا مسافر دو رکعت است.

آخوند می گوید چند اشکال وجود دارد. اشکال اول این است که #مجاز بوجود می آید. چون می‌گویید نماز همان معظم است. همان جزء و کل می شود. اشکال دیگر این است که معظم اجزا یک حالت مرددی دارد یعنی این که نمی‌توانیم معظم اجزا را تعریف کنیم. مثلاً آیا رکوع جزء معظم اجزا هست یا نیست؟ اگر جزء معظم اجزاء هست پس چرا نماز شخص غریق ندارد. یک چیز مبهم است.

(ثانیها: أن تکون) یعنی آن #عبادت مثلا نماز (موضوعةً لمعظم الأجزاء) نماز معظم اجزا است. کلی است. (التی تدور مدارها التسمیة عرفاً؛آن معظم اجزا که تسمیه به نماز دوران می چرخد. هرجا معظم اجزا وجود داشت نماز هست. (فصدق الاسم کذلک) کذلک به معنای عرفاً است.. یعنی عرف وقتی می بیند نماز مثلاً کسی که دارد غرق می شود یک بسم الله دارد؛ می گوید این #نماز است. (یکشف عن وجود المسمّی، وعدم صدقه عن عدمه) وقتی هم مسمی نباشد نماز نیست.

(و فیه: - مضافاً إلی ما أُورد علی الأوّل أخیراً-) مضاف بر آن اشکالی که بر آن معنای اول بود که مجاز بودن بود. اشکال دیگر این است که مبهم می شود. معظم چه چیزی است؟ نمی توانید تعریف کنید.

 (أنّه علیه) بنابر معنای دوم (یتبادل ما هو المعتبر فی المسمّی) منظور از مسمی معظم است. تبادل پیدا می کند آن چیزی که در مسمی معتبر است. مثلاً رکوع برای کسی که سالم هست لازم است اما برای کسی که غریق هست لازم نیست. (فکان شیءٌ واحد)ٌ یک چیز واحد است. «شیءٌ واحدٌ» مثلا تسبیحات. (داخلاً فیه تارةً،) برای شخص حاضر داخل است. (و خارجاً عنه أُخری،) برای مسافر خارج است. (بل) ادامه همان مطالب است. 

اشکال سوم این است که (مردّداً بین أن یکون هو الخارج أو غیره عند اجتماع تمام الأجزاء،) یک اشکال دیگر این است که معظم اجزا چیست؟ (بل مردّداً بین أن یکون هو الخارج أو غیره عند اجتماع تمام الأجزاء،) همه اجزا هست اما نمی‌ دانیم تسبیحات خارج است یا داخل است. (و هو کما تری،) این اشکال دارد. (سیّما إذا لوحظ هذا مع ما علیه العبادات من الاختلاف الفاحش بحسب الحالات.) مخصوصاً اگر اختلاف در عبادات را ملاحظه شود مثلاً نمازی که هیچ رکنی ندارد مثل نماز غریق که هیچ یک از رکن ها را ندارد. خیلی حالات با هم متفاوت می شود.

  اما اعم به معنای سوم این است که هر چه گفته شد وضع عام و موضوع له عام است. گفته شد نماز را برای ارکان گذاشته شود که عام است. یا معظم اجزاء قرار داده شد که این هم عام است. حال اگر وضع خاص و موضوع له خاص باشد. یعنی در ارتباط با #وضع صلاة و الفاظ عبادات همانند اعلام شخصیه باشد. مثلا نماز را برای حرکت خارجی وضع شده است. البته غالبا در #ذهن #انسان #صحیح است. قبل از این که به دنیا بیاید بچه را صحیح در نظر می گیرد. خدا هم برای یک ارکان و اجزایی و برای یک مجموع حرکاتی گفته این نماز است. کامل یا ناقص بودن یا کم یا زیاد بودن حرکات می تواند رخ دهد. 

(ثالثها: أن یکون وضعها کوضع الأعلام الشخصیّة) معنای سوم همانند اسم #اعلام_شخصیه (ک « زید »، فکما لا یضرّ فی التسمیة فیها) همانطور که در تسمیه در اعلام شخصیه ضرر نمی زد (تبادل الحالات المختلفة) حالات مختلف (من الصِغَر والکِبَر، ونقصِ بعض الأجزاء وزیادته، کذلک فیها) همچنین در عبادات. نماز هم خدا گفته است از روزی که پیامبر آمد یک حرکاتی انجام داد گفت «صلوا کما رایتمونی اصلی» این کارهایی که من انجام می دهم نماز است. حالا این نماز کم یا زیاد بشود. 

اشکالی که به این حرف گرفته می شود این است که وضع خاص و موضوع له خاص شد اما بیان شد وضع این ها عام است و موضوع له هم عام است. یعنی به عبارت دیگر در اینجا یک تشخص درست کرده اید. اما نماز تشخص ندارد. یک مجموعه و یک عبادت عام است. یک مرکب متفرق است و مثل اعلام شخصیه نیست. 

(و فیه: أنّ الأعلام) اعلام شخصی (إنّما تکون موضوعة للأشخاص،) این ها وضع شده برای اشخاص و تشخص دارد. (و التشخّص إنّما یکون بالوجود الخاصّ،) اما نماز وجود خاص نیست. نماز یک عبادت کلی است. (و یکون الشخص حقیقةً باقیاً مادام وجوده باقیاً،) مادامی که وجود دارد باقی است. (و إن تغیّرت عوارضه) ولو عوارض این شخص تغییر کند. (من الزیادة) زیادتی داشته باشد (و النقصان) نقصی داشته باشد. (و غیرهما) یا غیر از این دو مورد باشد. (من الحالات و الکیفیّات،) حالات و کیفیات تغییری بوجود نمی آورد. (فکما لا یضرّ اختلافها فی التشخّص، لا یضرّ اختلافها فی التسمیة.) ضمیر اختلافها به عوارض بر می گردد. همانطور که اختلاف این عوارض در #تشخص اثر ندارد، در نامگذاری هم اثر ندارد. 

(و هذا بخلاف مثل ألفاظ العبادات) این ها فرق می کند. این یک چیز خاصی نیست. (ممّا کانت موضوعة للمرکّبات والمقیّدات،) این ها برای مرکبات وضع شده است. یک مجموعه ترکیبی است. انواع نماز وجود دارد. باید یک چیزی درست شود که شامل همه اقسام بشود. (و لایکاد یکون موضوعاً له) نمی تواند موضوع له باشد. (إلّا ما کان جامعاً لشتاتها) یعنی آن متفرق (و حاویاً لمتفرّقاتها،) یک کلمه که همه نمازها را شامل بشود. (کما عرفت فی الصحیح منها) که در صحیح گفته شد.

 تا اینجا سه معنا بنابر نظر اعمی ها بیان شد و هر سه دارای اشکالاتی بودند. معنای چهارم که بیان می کنند، می گویند نماز به معنای #تام و #کامل است. نماز با همه ی شرایط و ضوابط وضع شده است. لذا نماز ناقص را به منزله ی نماز کامل قرار می دهند. اینجا مجاز پیش نمی آید. دلیل این است که سکاکی می گوید حتی اسد را که شما در رجل شجاع که بکار می‌برید، مجاز نیست و حقیقت است. سکاکی می گوید اسد به معنای شیر است. برای فرد شجاع نیز شیر را فرض می کنید و برای آن فرد بکار می برید. 

(رابعها: أنّ ما وضعت له الألفاظ ابتداءً هو) تمام و کامل آن چیزی است که الفاظ برای آن وضع شده است. تمام و کامل یعنی این (الصحیح التامّ الواجد لتمام الأجزاء و الشرائط، إلّا أنّ العرف یتسامحون -) عرف تسامح می کند. (کما هو دیدنهم -) به نظر عرف این است. (و یطلقون) عرف اطلاق می کند (تلک الألفاظ) این الفاظ را (علی الفاقد للبعض،) به آن هایی که فاقد بعضی از شرایط است همانند نماز ناقص. (تنزیلاً له منزلة الواجد،) این را همانند نماز تام فرض می کنند. مجاز هم نیست. (فلا یکون مجازاً فی الکلمة - علی ما ذهب إلیه السکّاکی فی الاستعارة) سکاکی در بحث استعاره می گوید. می دانید که مجاز اقسامی دارد که مجاز تشبیه را استعاره می گویند. استعاره وقتی است که یک چیزی را به یک چیزی تشبیه می کنیم. ایشان در مجاز استعاره می گوید اصلا مجاز نیست و حقیقت است.

 (بل یمکن دعوی صیرورته حقیقةً فیه بعد الاستعمال فیه کذلک) بل یک ترقی است. بلکه ممکن است تبدیل بشود. پس اگر نماز را می گذاریم برای نماز تام به نماز های غیر تام هم نماز گفته می شود. بنابر نظر سکاکی که حقیقت است. 

بل در واقع می خواهد راه دیگری برای آن پیدا کند. می گوییم #استعمال نماز در ناقص  حقیقی است و وضع تعینی است. یعنی در اثر کثرت حقیقت است. (بل یمکن دعوی) بلکه ممکن است ادعا کنیم (صیرورته) این لفظ تبدیل شده است (حقیقةً فیه) حقیقت در فاقد (بعد الاستعمال فیه کذلک) بعد از آن که به منزله واجد استعمال شده است. کذلک همان منزلة الواجد فیه است. بلکه ممکن است ادعا کنیم (صیرورته) این لفظ حقیقت در فاقد تبدیل شده است. (کذلک دفعةً أو دفعات،) بسیار بیان شده است. (من دون حاجةٍ إلی الکثرة والشهرة؛) در وضع تعینی کثرت و شهرت نمی خواهد. چند بار گفته شود کافی است. (للاُنس الحاصل) انس حاصل شده است. (من جهة المشابهة فی الصوره) از جهت مشابهت در صورت و شکل آن (أو المشارکة فی التأثیر،) بالاخره هر دو تاثیر دارد و هر دو اثر دارد.

 (کما فی أسامی المعاجین) همانند معجون هایی که (الموضوعة ابتداءً لخصوص) معجون به چیزی می گویند که مرکب از اجزا خاصی باشد. (حیث یصحّ إطلاقها علی الفاقد لبعض الأجزاء) اگر یکی از مواد معجون هم نباشد به آن معجون گفته می شود. (المشابه له صورةً،) مشابه با آن صورت است. (و المشارک فی المهمّ أثراً،) همان اثر را هم دارد. «تنزیلاً» برای سکاکی بود (أو حقیقةً.) اما اینجا بدین نحو است.

 والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

این جلسه در مدرسه #آیت_الله_گلپایگانی یرگزار شده است.

توصیه شده برای شما

دیدگاه خود را بنویسید